A  B  C  D  E  F  G  H  I  J  K  L  M  N  O  P  Q  R  S  T  U  V  W  X  Y  Z  

  Subjects -> PHILOSOPHY (Total: 762 journals)
The end of the list has been reached or no journals were found for your choice.
Similar Journals
Journal Cover
Journal of Philosophical investigations
Number of Followers: 2  

  This is an Open Access Journal Open Access journal
ISSN (Print) 2251-7960 - ISSN (Online) 2423-4419
Published by Tabriz University of Medical Sciences Homepage  [1 journal]
  • رویکرد انتقادی بر نظریه «خلق
           ازعدم» حکمت متعالیه

    • Abstract: چکیده: مسئله آفرینش از مسائل غامض و اسرار جهان هستی است. به تبع آن نظریه «خلق‌ازعدم»یکی از چالش‌های فلاسفه و متکلمان در همه اعصار بوده است. تفسیرها و تبیین های متعددی دراین خصوص ارائه شده است که هر کدام از آنها با ابهامات و کاستی هایی مواجه هستند . سیستم فلسفی حکمت متعالیه هم به نوبه خود دارای مسائل و مشکلاتی است که نیازمند به پژوهش و تحقیق جامعی می باشد. لذا بسیاری از پیروان صدیق حکمت متعالیه در عین پذیرش آن، از طرح انتقاد از آراء صدرالمتألهین خودداری ننمود ه اند. حدوث مبنای نظریه «خلق از عدم » است ملا صدرا حدوث را بوسیله حرکت جوهری اثبات می کند.نتایج حرکت جوهری علاوه برآنکه با نصوص دینی همخوانی ندارند؛ وملاصدرا آیات قرآنی را تحت تاثیر حرکت جوهری بر خلاف معانی ظاهری آیات تفسیر کرده است. در ناحیه دلایل نیز با انتقادات جدی مواجه است. از جمله: نارسا و ناتمام بودن استدلال های ارائه شده و نیاز به ارائه دلیل شفاف و جامع و مانع در اثبات نظریه حرکت جوهری است.و به نظر می رسد اشکالات وارد بر دلایل اثبات نظریه حرکت جوهری مورد پذیرش معتقدان این نظریه بوده است تا جایی که بزرگانی همچون علامه طباطبایی ضمن پذیرش اشکالات وارده خود به اقا&#...
       
  • بازنمایی مفهوم تنهایی اگزیستانسیالیستی
           در جریان شعری رمانتیک سیاه: دهه سی و چهل
           خورشیدی

    • Abstract: در این مقاله با بررسی جریان شعری رمانتیسیسم سیاه در دو دهه سی و چهل شمسی، بازنمایی موضوع تنهایی در اشعار شاعران این جریان مورد تحلیل قرار می‌گیرد. مسئله اصلی ارتباط میان مولفه‌های فکری و اندیشگانی جریان شعری رمانتیسیسم سیاه این دو دهه با بروز مفهوم تنهایی در معانی شعری ایشان است. عمده دلایل پدید آمده جریان رمانتیسیسم سیاه سرخوردگی از کودتای 28 مرداد 1332 شمسی است که منجر به مضامین سیاه و سیاه نمایی در این جریان شعری شده است و سراسر اندیشه های نهیلیستی را در خود می پروراند. بحث تنهایی نیز به شدت همین سویۀ پوچ‌گرایانه را مد نظر قرار داده است. عمده شاعران این جریان بر اساس تأثیرپذیری آنها از نگرش اگزیستانسیالیستی و اومانیستی که در این مقاله آثار آنها بررسی شده است، حسن هنرمندی، فروغ فرخزاد و احمد شاملو هستند. نتایج این تحقیق نشان داد با اینکه سویه تأثیرپذیری اندیشه‌های متفکران فرانسوی درباره تنهایی در این جریان فکری بارز است اما این امر با تأثیر ناخودآگاه پیشینه اندیشه ایرانی در شعر فارسی همراه بوده و مفاهیمی نظیر انسان گرایی، فردگرایی، بدون غایت بودن زندگی، آزادی مبتنی بر فردیت را بازتولید کرده است.
       
  • مفهوم گرایی الهی، راه حلی برای چالش
           افلاطون گرایی و نقد کریگ بر آن

    • Abstract: مفهوم‌گرایی راه‌حلی برای حل مشکلی است که افلاطون‌گرایی برای خداباوری ایجاد می‌کند. این دیدگاه توسط آلوین پلانتینگا، و گِرِگ ولتی، دو فیلسوف معاصر آمریکائی، ارائه شده است. قائلان به این دیدگاه معتقد به واقع‌‌گرایی ناافلاطونی در مورد کیفیت وجودی قضایا، جهان‌های ممکن و اعیان ریاضی هستند؛ یعنی این امور را گرچه موجود می‌دانند، لکن برای آنها وجود انضمامی و نه انتزاعی قائل‌اند و جهت تلائم با خداباوری، این امور را به مثابۀ اندیشه-های خداوند در نظر می‌گیرند. کریگ، فیلسوفِ خداباور معاصر آمریکائی، معتقد است این دیدگاه نمی‌تواند به عنوان راه‌کاری مناسب در نظر گرفته شود؛ چراکه انضمامی انگاشتن اموری مثل اعیان ریاضی قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر اینکه مفهوم‌‌گرایی در توجیه قضایای کاذب با مشکل مواجه است. همچنین مفهوم‌گرایی مستلزم اتصاف خداوند به اندیشه‌های سخیف است و در تقریر ولتی از مفهوم‌گرایی، چالش افلاطون‌گرایی همچنان به قوت خود باقی است. با بررسی که انجام شد به نظر می‌رسد برخی از اشکالات کریگ به دیدگاه ولتی و پلانتینگا از مفهوم‌گرایی وارد است. همچنین می‌توان اشکال جدّی‌تری به مفهوم‌گرایی به تقریر ولتی و پلانت®...
       
  • امر سایبری پسامدرن و بحران الهیات

    • Abstract: موقعیت پسامدرن یک وضعیت فرهنگی است که انسان معاصر در آن به سر می‌برد. این وضعیت فرهنگی را از نگرگاه‌های متفاوتی می‌توان بررسی کرد. مقاله حاضر تلاش می‌کند تا این وضعیت را در نسبت با امر سایبری بررسد. در این مقاله تبیین خواهد شد که فرهنگ و فناوری در روزگار ما نیز همچون تمامی اعصار گذشته، پیوندی متقابل برقرار می‌کنند و به‌شکلی تنگاتنگ، برهم‌کنش دارند. برهم‌کنش فرهنگ پسامدرن و فناوری‌های سایبری به بحرانی در حوزه الهیات و حتی گشودگی بنیادین به روی امر الهی انجامیده است. مقصود نهایی مقاله پیشِ‌رو آن است که چیستی همین بحران را تبیین کند. اهمیت این تبیین از آنروست که به‌منظور فائق آمدن بر یک بحران، نخست باید شناختی درست و بسنده از آن حاصل آوریم. خواهیم دید که برهم‌کنش پسامدرنیته و امر سایبری به بروز حادواقعیت منجر شده است و در نهایت، به آنچه ما هستی مسطح خوانده‌ایم، خواهد انجامید. تلاش خواهیم کرد تا با بهره‌ گرفتن از میراث گران‌سنگ ادب فارسی، و با رجوع به تمثیلی از شاهنامه فردوسی، نشان دهیم که چرا حادواقعیت را می‌توان با آنچه فردوسی «سرای درنگ» می‌خواند مشابه انگاشت. این مشابهت فهم بحرانِ کنونی جهان را برای مخاطب فارسی...
       
  • مطالعة تطبیقی آراء مرلوپونتی و آرنهایم
           در حیطة ادراک بصری و تبیین رهیافت آن در
           آموزش هنر (با رویکرد پدیدارشناختی)

    • Abstract: ادراک ‌بصری نقش بسزایی در دستیابی ما به سطح بالایی از شناخت، ایفا می‌کند و ارتقای آن می‌تواند بیشترین تأثیر را برروی‌کیفیت تجارب زیباشناختی ما داشته باشد. براین‌اساس فهم ماهیت و سازوکار آن درجهت غِنای بیشتر، از الزامات حوزة آموزش‌هنر می‌باشد؛ بسیاری از تلاش‌ها برای فهم چیستی ادراک و پدیده‌های آن، حاصل اندیشه‌های پدیدارشناسان و روان‌شناسان‌گشتالت بوده است و موریس مرلوپونتی و رودلف آرنهایم، دو فیلسوف و نظریه‌پرداز برجسته در این حوزه‌اند که عمده آراء آنها تحت‌تأثیر این مکتب و با رویکرد پدیدارشناختی صورت گرفته است؛ نوشتار حاضر سعی دارد با تطبیق آراء این دو فیلسوف به شناخت گسترده‌تری‌ از ماهیت ادراک دست یابد و رهیافت آن‌را در حوزة‌ آموزش هنر واکاوی نماید. این پژوهش‌ با رویکرد پدیدارشناختی، به شیوة تحلیلی-تطبیقی و با بهره‌گیری از اسناد معتبر و منابع کتابخانه‌ای نگاشته شده است؛ یافته‌های این نوشتار نشان می‌دهد مرلوپونتی و آرنهایم در اندیشه‌ای یکسان بر این باورند ‌که در ادراک بصری، جوهر عالم درون و بیرون، برخلاف آموزه‌های دوآلیستی دکارتی، در هیأت بازی میان نیروهای مختلف به شکل یک گشتالت در می‌آید و از...
       
  • مفهوم «معنا» در منطق معنای ژیل دلوز

    • Abstract: ژیل دلوز در نقد هستی‌شناسی ذات در کتاب منطق معنا به ارائه‌ی «هستی‌شناسی معنا»ی خود می‌پردازد که مفهوم «معنا» به‌عنوان نقطه‌ی مرکزی این هستی‌شناسی به منظور پیوند هستی و اندیشه در آن طرح می‌شود. وی با استفاده از منطق رواقی و مفاهیمی همچون لکتا، رخداد، اثر، بیان، و ... و همچنین با بکارگیری مفاهیم نسبت واگرایی و همگرایی بین سِری‌های تکینگی-رخدادهای لایب‌نیتس جایگاه هست-منطقی «معنا» را اثبات می‌کند. بدین ترتیب، هدف از این پژوهش بررسی مفهوم «معنا» در کتاب منطق معنا اثر ژیل دلوز و ارائه‌ی تبیینی از هستی‌شناسی/منطق معنای اوست. بدین منظور پس از نظری اجمالی بر بستری که نظریه‌ی معنا در آن طرح می‌شود و از این نظریات گسست می‌یابد، در جهت موضع‌یابی معنا در اندیشه‌ی دلوز پیش می‌رویم و با ترسیم پیوندهای معنا با مفاهیم و ایده‌های دیگر می‌کوشیم به فهم هستی‌شناسی/منطق معنا نزدیکتر شویم و موضع دووجهی معنا را روشن سازیم. امیدواریم این گام‌ها در نهایت بتواند نسبت زبان و هستی را در فلسفه‌ی دلوزی آشکارتر ‌کند.
       
  • پدیدارشناسی ایدئولوژی و نسبت آن با
           اتوپیا بر پایه آراء ریکور

    • Abstract: مفهوم ایدئولوژی تمام نشده است. یک مفهوم اساسی از تفکر ایدئولوژیک این است که یک ایده، فکر یا استدلال به نحوی بسته به موقعیت، علاقه یا وابستگی فردی است که آن را بیان می‌کند. کسی که از طریق ایدئولوژی صحبت می‌کند، آزاد نیست. اندیشه او با شرایط اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی که تحت آن شکل می‌گیرد، مشخص می‌شود. نظریه ایدئولوژی مبتنی بر کار ریکور در مورد این موضوع چارچوبی را ارائه می‌دهد که در آن، ایدئولوژی به‌صورت مثبت و منفی و درعین‌حال بر اساس ساختاری بنیادی عمل می‌کند. در درس گفتارهایی درباره ایدئولوژی و اتوپیا، رویکرد ریکور شکل یک پدیدارشناسی تکوینی را به خود می‌گیرد. این روش در کتاب کاربرد زیادی دارد، زیرا به ریکور اجازه می‌دهد تا لایه‌های ایدئولوژی را به‌عنوان مشروعیتبخشی و انسجام‌بخشی، در زیر لایه ایدئولوژی به‌عنوان واژگونگی که توسط مارکس به‌تفصیل بسط یافته است، آشکار کند. این رویکرد به‌ویژه قابل‌توجه است، زیرا امکان برداشت مثبت از ایدئولوژی را به‌عنوان انسجام‌بخشی اجتماعی افزایش می‌دهد. موضوعی که مسئله اصلی این پژوهش است.
       
  • وهم انگاری و مسئله ی ذهن.

    • Abstract: نظریات فلسفه ذهن در نسبت پاسخ به مسئله‌ی ذهن، به وهم‌انگاری و غیروهم‌انگاری تقسیم می‌شوند؛ وهم‏انگاری در مورد مسئله‌ی ذهن قائل به وهمی بودن هر آن چیزی است که نفس خوانده می‌شود، و به لحاظ مسئله‌ی مورد بررسی با وهم‏انگاری اراده‌ی آزاد و وهم‌انگاری آگاهی متفاوت است؛ اما به لحاظ این‌که از فیزیکالیسم بهره می‌برند، با هم اشتراک دارند. نگارندگان تقریر اخیر از وهم‌انگاری را نزد نوروفیلسوفان و دنیل دنت استقراء کرده‌اند. مقاله‌ی‏ حاضر به تبیین چیستی وهم‌انگاری نفس، یعنی تبیین دو دیدگاه مذکور درباب مسئله‌ی ذهن و نهایتاً مقایسه‌ی تطبیقی آن‌ها اختصاص دارد. برای این منظور از روش فیش‌برداری کتابخانه‌ای بهره برده‌ایم. و به این نتیجه رسیدیم که اینهمانی ذهن-مغز که اساسی‌ترین مبنای فیزیکالیستی وهم‌انگاری است تبعات فراوانی دارد؛ از جمله تبدیل شدن انسان به ماشین، یگانه انگاشتن انسان با سایر حیوانات و بروز برخی ایده‌های خاص در مورد ایده‌ی زامبی فلسفی. چنین وهم‏انگاری‌ای، نفس و آن‌چه بر آن بنا نهاده شده است (مانند هویت شخصی غیرمادی، تبیین غیرفیزیکال آگاهی، وجود اراده آزاد، اخلاق متافیزیکی و ...)، همه را توهمی می‏خواند و ...
       
  • گسست از بیان امر الهیِ هگلی در پیکرسازی
           مدرن

    • Abstract: هگل از معدود متفکرانی است که به هنر پیکرسازی اندیشیده است. وی در کتاب پدیدارشناسیِ روح در ذیل مبحث دین به طور موجز و در درس‌گفتارهای زیباشناسی به تفصیل دربارۀ پیکرسازی سخن گفته است. ویژگی مشترک این دو متن آن است که امر مطلق که مترادف امرِ الهی است در هر دو متن، توانسته است از طریق پیکرتراشی در حد توان و ظرفیت هنر به بیان آگاهی از خویشتن بپردازد. هگل، هنر پس از رُمانتیک را پایان‌یافته می‌داند و معتقد است که هنر دیگر نمی‌تواند نمایان‌گر و بیان‌گر نیاز روح باشد زیرا دیگر هنر نیاز مبرم روح نیست. پیکرسازی مدرن تفاوت ماهوی با تلقی ‌هگل از این هنر دارد با این حال این تلقی جدید از پیکرسازی هم از بطن اندیشۀ هگل قابل دریافت است. هگل هنر پیکرسازی را بیان‌گر و بازنمایانندۀ امر الهی در مراحل مختلف تاریخ (اعم از تاریخ دین و تاریخ هنر) می‌داند. در هنر مدرنیسم، پیکرۀ انسان به عنوان مأمن و معبد روح، متلاشی شده است و هنر پیکرسازی دیگر نمی‌تواند بیان‌گر امر الهی باشد. در واقع بنیاد پیکرسازی مدرن، اصالت بشر است و امور فردی و اجتماعی انسانی جایگزین امر الهی می‌شود. در این مقالۀ تلاش شده است نسبت بین امر الهی و اعلام پایان هنر توسط هگل مورد تأمل ق...
       
  • بررسی دلالت های ضمنی رویکردهای پرادفوت،
           کتز و فیلیپس در باب تجربه دینی

    • Abstract: بحث تجربه دینی یکی از مباحث بسیار مهم از قرن هجدهم به بعد بوده است و از آن دوره تا کنون اندیشمندان عرصه های مختلف مطالعاتی چون فلسفه دین، کلام جدید، علم الادیان و روانشناسی دین و... را در باب چیستی و ماهیت آن، گستره ی مطالعاتی آن، کارکردش در زندگی انسان و گوهری بودن دین یا صدق و کذب آن بنحو ثبوتی یا سلبی اظهار نظرهای مختلفی را در این بازه های زمانی ترسیم کرده است. از جمله این که، پدیدارشاسان و فیلسوفان دین برای دین ابعاد و ویژگی هایی ترسیم کرده اند که یکی از آنها بُعد تجربی دین است.می توان اذعان کرد که تجربه دینی یکی از مهمترین مسائلی است که در روانشناسی دین و فلسفه دین مورد توجه و بررسی قرار می گیرد. در اندیشه ساخت گراهایی مثل پرادفوت و کتز که بیشتر در تبیین تجربه دینی به بعد عرفانی آن تأکید دارند، بر این باورند که ماهیت تجربه دینی متأثر از شبکه باورها و مفاهیم ذهنی فاعل شناساست و تجارب خالی از باورها و مفاهیم وجود ندارد. و از سویی در رویکرد فیلیپس هم مدعیات دینی هرچند که جنبه شناختاری و حکایت گری ندارند، ولی برای تبیین اظهاراتی می توان به کاربرد آنها در زندگی اجتماعی فرد نگریست؛ بعبارتی برای فهم مدعیات دینی باید حیطه های اشکال...
       
  • فلسفه‌ی بقای سینما با رویکرد ژان
           بودریار

    • Abstract: ژان بودریار نظریه‌پرداز پست‌مدرن در عرصه جامعه‌شناسی رویکردی فلسفی را برای تشریح دنیای کنونی اتخاذ کرد. بودریار از وضعیت جهان امروز، تحت عنوان حادواقعیت یاد می‌کند و معتقد است که امروزه وانموده‌ها واقعی‌تر از واقعیت، نمود دارند و هنر و سینما نیز به ابزارهای وانمایی بدل شده‌اند و آماج انتقاد وی قرار می‌گیرند. با توجه به انتقاد شدید بودریار، این سؤال پیش می‌آید که سینما چگونه می‌تواند در نگاه بودریار به بقای خود ادامه دهد؟!. این تحقیق تلاشی است در راستای احیای سینما در منظرگاه بودریار، که در این راه از روش تجزیه و تحلیل منابع کتابخانه‌ای به شیوه‌ی توصیفی_تحلیلی بهره می‌برد و با تأکید بر استدلالات خودِ بودریار راه‌حل‌هایی را در راستای بازپس‌گیری ماهیت ازدست‌رفته‌ی سینما ارائه می‌دهد که می‌تواند مورد استفاده‌ی سینماگران قرارگیرد. از جمله دست‌آوردهای این پژوهش آنکه؛ از منظر بودریار، سینمای امروز، آنقدر در وانموده مستغرق گردیده که به وسیله‌ای برای وانمایی بدل شده است. بودریار آنقدر بدبین است که به‌نظر نمی‌رسد از نظر او -در جهان پست‌مدرن- راه گریزی از وانموده وجود داشته باشد. به تَبَعِ آن، سینما نیز راه گری...
       
  • واکاوی و تأملی بر فلسفه آموزش ‌و پرورش
           اشتاینر والدورف

    • Abstract: هدف اولیه آموزش قرن نوزدهم کسب دانش بود. اما اشتاینر والدورف این اصل را نفی کرد و اظهار داشت که دانش تنها یکی از ابزارهایی است که فرد به‌وسیله آن آموزش می‌دهد، لذا یکی از اشکال تغذیه ذهنی و اخلاقی برای تربیت تمام ساحتی کودک توجه به ابعاد فکری، احساسی و ارادی کودک است. با این تفسیر، پژوهش حاضر باهدف واکاوی و تأملی بر فلسفه آموزش‌وپرورش اشتاینر والدورف با روش کیفی تحلیل محتوا انجام شد. جامعه موردمطالعه؛ اسناد و مدارک کتابخانه‌ای، گزارش‌های پژوهشی و جستجو در شبکه‌های جهانی اینترنت بود که از روش هدفمند در دسترس مرتبط با موضوع استفاده ‌شد. یافته‌ها حاکی از آن است که هدف فلسفه آموزش‌و‌پرورش والدورف ایجاد تعادل و هماهنگی بین جنبه‌های مختلف روح (تفکر، احساس و امیال) و جسم است و به همین دلیل بر بازی‌های سازنده خلاق، داستان، ریتم، حرکت و موسیقی تأکید دارد. والدورف ماهیت انسان‌ها را بر انسانیت و رشد معنویت کودک استوار دانسته و به سه دوره رشد سر، قلب و دست‌ها اشاره دارد. رویکرد سر به یادگیری شناختی، رویکرد قلب به درگیری و یادگیری عاطفی و رویکرد دست به فعالیت عملی تأکید دارد که در آن مهارت دستی و قدرت بدنی با عقل سلیم و قدرت اراده...
       
  • بررسی مقایسه ای مفهوم حقیقت محمدیه از
           منظر ملاصدرا و آدام کدمون از نگاه موسی
           دلئون

    • Abstract: از جمله مباحث و موضوعات که به نحوه خلقت و سرآغاز ظهورات و تجلیات حق و نحوه ایجاد کثرات از وحدت باز می‌گردد وجود صادر اول نزد فلاسفه و وجود حقیقت محمدیه(صلی الله علیه و آله و سلم) نزد عرفا به عنوان اولین تعین و مظهر کامل اسم الله می‌باشد که در عرفان اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است. از طرفی مفهوم آدم کدمون در عرفان یهودی کما بیش همین نقش را نزد عرفای یهودی بازی می‌کند. در این مقاله سعی شده است که با روش توصیفی –تحلیلی ضمن بیان معنا و مصداق حقیقت محمدیه در عرفان اسلامی به تبیین دیدگاه ملاصدرای شیرازی در این خصوص پرداخته و جایگاه تکوینی حقیقت محمدیه را از منظر ایشان بیان نماییم و ضمنا به برخی آثار وجودی این حقیقت بر اساس دیدگاه جناب صدرالمتالهین اشاره نمائیم و یکی بودن حقیقت محمدیه با صادر اول و عقل اول را از نظر ملاصدرا مورد تاکید قرار داده‌ایم، سپس نظریه وجود آدام کدمون و معنا و مصداق آن را در عرفان یهود را از دیدگاه موسی دلئون بیان نموده‌ایم و در باب ان-سوف، سفیروت و نحوه خلقت جهان و آغاز تجلیات ان – سوف و نقش آدم کدمون در این باب وهمینطور وجود سفیروت و آدم کدمون در نهاد هر انسانی از دیدگاه دلئون سخن گفته‌ایم و برخی شباهتها و ت ...
       
  • نظریه‌ی فرهنگ ارنست بلوخ و ریچارد
           داوکینز براساس مؤلفه‌های برسازنده‌ی
           

    • Abstract: نظریه‌ی فرهنگ در نظام فکری بلوخ و داوکینز برمبنای دو انگاره‌ی «ماده‌باوری» و «تکامل‌نگری پویا» و با رویکرد «واگشت‌گرایی» انجام می‌شود؛ این تشابه مفهومی و رویکردی سبب می‌شود که بررسی تطبیقی/تلفیقی آنها- براساس مؤلفه‌های برسازنده‌ی «انگاره‌واره‌ها»ی فرهنگی در اندیشه‌ی بلوخ و «مم‌ها»ی فرهنگی در اندیشه‌ی داوکینز- ممکن شود. طبق این بررسی روشن خواهد شد که اولا ترکیب هستی‌شناختی فرآیندمحور بلوخ با ژن‌شناسی و نظریه‌ی فرهنگ داوکینز، یک متافیزیک مناسب برای نظام فکری داوکینز-که نوعی نظام علمی بدون متافیزیک است- فراهم می‌کند و ثانیا، ژن‌شناسی داوکینز نسبت قلمرو زیستی انسان را با ساختارهای اجتماعی و فلسفه‌ی تاریخ بلوخ توضیح داده و پیوند بین آنها را برقرار می‌کند. مفاهیم مشترک/متفاوت آنها در نظریه‌ی فرهنگ، مکمل و مصحح یکدیگر بوده و سبب شکل‌گیری بینش‌های جدیدی می‌شوند که نتیجه‌ی آن، امکان تبیین‌هایی قانع‌کننده‌تر و روشن‌تر برای پاره‌ی ازمفاهیم فلسفی خواهد بود؛ مانند دو انگاره‌ی «فنوتیپ گسترده» و «پراکسیس»- در ژن‌شناسی داوکینز و فلسفه‌ی تاریخ بلوخ- و دو مفهوم «مم»ها و «فراافزونه»ها- در نظریه‌...
       
  • بررسی تحول نگرش کلامی قاعده لطف به مسئله
           شمول گرایی در نجات (علامه طباطبایی و
           جوادی آملی)

    • Abstract: در این نوشتار با تحلیل دیدگاه علامه طباطبایی و جوادی آملی درباره‌ی قاعده کلامی-فلسفی لطف در مسئله شمول گرایی در نجات، چگونگی تحول این نگرش در دو اندیشمند و فیلسوف معاصر مورد مطالعه قرار گرفته است. اهمیت این نوشتار در تحلیلِ چگونگی ارتباط رویکرد این دو متفکر در بحث حقانیت ادیان و نتایج آن در بحث شمول‌گرایانه‌ی آن‌ها در خصوص مسأله‌ی نجات است. در این میان علامه طباطبایی به نوعی شمولگرایی در حقانیت و نجات است که طبق قاعده لطف به حداکثری بودن نجات قائل است. اما جوادی آملی به انحصارگرایی در حقانیت قائل بوده و به حداقلی بودن آن از نظر نسبی قائل است. این تحقیق که به روش توصیفی – تحلیلی و با مطالعه تطبیقی آثار این دو اندیشمند به دست آمده است نشان داده است که علی‌رغم تقریر واحد این دو متفکر از قاعده لطف در شمول‌گرایی در نجات، برخی مبانی و رویکردهای آن‌ها در ارائه‌ی این تقریر از جمله در موضوع بهره‌مندی از قاعده‌ی لطف با هم متفاوت است و نشان از تحول کارکرد این قاعده در فلسفه و کلام اسلامی معاصر دارد.
       
  • طبقه سکولاریستی علوم طبیعی نوین

    • Abstract: ارتباط علم با مبانی و تأثیرپذیری آن از اندیشه و جهان‌بینی و چگونگی تأثیر پذیری علم از مبانی از مسائل مهم در فلسفه علم است. در دهه های اخیر به جهت بحثهای جدی در فلسفه علم و تأکید برخی فلاسفه علم بر جهت دار بودن علم و نیز تغییرات ارزشی در جوامع دینی، این سئوال (ارتباط علم با جهان بینی) بصورت جدی تری مطرح شد و سخن از علم دینی در مقابل علم سکولار به میان آمد و نقش سکولاریسم در تولید علم طبیعی مدرن آشکارتر گردید. سکولاریسم که نوعی انحصارگرایی در حوزة هستی و شناخت است با ورود به هر یک از حوزه های علمی، تعریفی متفاوت از موضوع، روش و هدف برای آن علم به ارمغان می آورد. بی شک این مکتب بر اساس جهان بینی خود، مبانی و پیش فرض های علوم را تعریف می کند. این مقاله با روش تحلیلی ـ توصیفی نقش مبانی و پیش فرض های سکولاریسم در جریان تکامل علم نوین را تبیین و بررسی کرده و تلاش نموده تا ماهیت سکولاریستی آن را در موضوع، روش، ماهیت و در نتیجه پیامدهای سکولار آن را بیان کند و نشان دهد که علم تنها امری برخاسته از تجربه نیست بلکه تفکرات دانشمندان در جهت داری علم تأثیر گذارند
       
  • اثرپذیری کیرکگور از کانت در معرفت‌شناسی

    • Abstract: میان کانت و کیرکگور در حوزه‌های گوناگون شناخت، اخلاق، ایمان و هنر می‌توان مطالعه‌ای مقایسه‌‌ای انجام داد. در این مقاله به مقایسه‌ی آرای این دو فیلسوف در مبحث معرفت‌شناسی می‌پردازیم. بنیاد اساسی اشتراک هر دو در زمینه‌ی شناخت، باور ایشان به گسست میان نظر و عمل است که مبنای نگاهشان به شناخت انسانی را شکل می‌دهد. در این جا نشان داده می‌شود که معرفت‌شناسی کانت، بستری را ایجاد کرده است که در آن نظر کیرکگور درباره‌ی گسست وجود و اندیشه شکل گرفته است و همین نگاه باعث می‌شود تا هر دو معتقد به محدودیت شناخت انسان باشند. در ادامه مشخص می‌شود که کیرکگور به پیروی از کانت وجود را متمایز از ماهیت می‌داند. در آخر نشان می‌دهیم که ستیز کانت با براهین سنتی اثبات وجود خداوند، زمینه‌ای را ایجاد کرد تا کیرکگور مخالفت خود با خداشناسی استدلالی را بر آن بنا کند و آن‌ برهان‌ها را برای یک مومن ناکارآمد بداند.
       
  • این‌باوری و ذات‌باوری؛ این‌همانی یا
           تمایز

    • Abstract: چکیده:ذات‌باوری و این‌باوری نظریه‌ی‌هایی برای تبیین مسئله فردیت در اشیاء هستند. برخی فیلسوفان این دو مکتب فلسفی را یکی در نظر می‌گیرند و برخی دیگر با این ایده مخالف هستند. در این میان به نظر می‌رسد نمی‌توان ذات‌باوری و این‌باوری را یکی پنداشت چرا که ذات‌باروی در اشکال قوی خود مانند ذات‌باوری منشاء به دنبال حل مسئله‌ی فردیت در اشیاء از طریق ویژگی ذات‌فردی است و این‌باوری به دنبال تبیین این مسئله به وسیله‌ی ویژگی این‌بودگی است. هردو دیدگاه برای تبین ادعای خود توضیحاتی ارائه می‌کنند و نقطه نظرات و دیدگاه مقابل را با چالش‌هایی مواجه می‌کنند. در این مقاله با توضیح و نقد دیدگاه‌های پیروان ذات‌باوری و این‌باوری به این ارزیابی کلی رسیده که به نظر می‌رسد این‌باوری با ارائه استدلال‌‌های بیشتر و قوی‌تر چه در زمینه‌ی اثبات رویکرد خود و چه در زمینه‌ی نقد ذات‌باوری موفق‌تر عمل کرده و در توجیه فردیت برای اشیاء قابل پذیرش‌تر است.
       
  • رویکرد نظریه-برهانی به مفهوم پیامد
           منطقی، و نقد تارسکی به آن

    • Abstract: بنابر تعریف نظریه-برهانی از مفهوم پیامد منطقی، جملۀ X پیامد منطقی مجموعه مقدّمات Γ محسوب می‌شود اگر از Γ برهانی برای X وجود داشته باشد. تارسکی استدلال می‌کند که با افزایش هر تعداد قاعده به نظام‌های استنتاجی، همواره در آن نظام مواردی وجود دارد که جمله‌ای شهوداً پیامد منطقی مجموعه‌ای از جملات است، درحالی‌که در آن نظام ارائۀ برهانی برای آن جمله ممکن نیست. ازاین‌رو تعریف نظریه-برهانی نمی‌تواند بیانگر مفهوم شهودی پیامد منطقی باشد. مقالۀ حاضر به بررسی نقد تارسکی به تعریف نظریه-برهانی اختصاص دارد. بر اساس بررسی ما مشخّص شد که نقد تارسکی تعریف نظریه-برهانی را با مشکلی جدّی مواجه می‌کند؛ امّا این مطلب به این معنا نیست که تعریف نظریه-مدلی نسبت به تعریف نظریه-برهانی ارجحیت دارد؛ زیراکه نقدهایی قابل‌قبول نیز به رویکرد نظریه-مدلی وارد است. به‌نظر می‌رسد هیچ‌کدام از این دو رویکرد در ارائۀ تعریفی دقیق از مفهوم شهودی پیامد منطقی به‌منظور کاربرد در نظام‌های استنتاجی موفّق نیستند. بااین‌حال در نظام‌های استنتاجی مختلف می‌توان تقریری از هر یک از این دو رویکرد ارائه داد به‌گونه‌ای که در انسجام با سایر دیدگاه‌های متافیزیکی و...
       
  • Methods of racism in modern philosophy

    • Abstract: The deepest and most rooted form of racism is expressed in the Bible which claims the superiority of a race as God's demand or divine destination. But this idea survived in modern philosophy by appeal to the different methods. In this paper we will introduce methods of justifying racism, most of which are in the philosophical context. The claim that some races have not enough reason to be members of civil society and enjoy their rights is legal racism. In the historical method, it is claimed that the history of thought has shown that some races play a major role in the production of thought and this is a result of their superiority. In philosophical method, it is argued that some of the human capabilities in some species have not been activated and finally in scientific method, it is claimed that the superiority of one race in the struggle for survival is a scientific achievement of the scientific laws such as Evolution hypothesis.
       
  • تبیین و نقد رویکرد لیپمن در برنامه فلسفه
           برای کودکان از منظر پرسشگری وجودی

    • Abstract: این پژوهش با هدف تبیین و نقد رویکرد لیپمن در برنامه فلسفه برای کودکان از منظر پرسش‌گری وجودی صورت گرفت. نوع این پژوهش کیفی و جهت دستیابی و تبیین هدف، از روش توصیفی - تحلیلی بهره گرفته شد. جامعه‌ی آماری پژوهش شامل آثار مرتبط لیپمن درخصوص مضامین وجودی و مقالات و پژوهش‌های صورت گرفته در این موضوع بوده است. بدین منظور برای جمع آوری اطلاعات، نمونه‌های مناسب از منابع مرتبط با موضوع پژوهش به-صورت هدفمند انتخاب و برای ثبت داده‌ها از فرم فیش برداری استفاده شد و داده‌های به‌دست آمده در طول تحقیق به طور مستمر تحلیل و تفسیر گردید. براساس یافته‌های پژوهش مضامین وجودی توجه به معنا، اصالت و مسؤلیّت مورد توجّه برنامه درسی فلسفه برای کودکان بوده است، امّا با بررسی دیدگاه‌های اندیشمندان و راهنماهای درسی برنامه فلسفه برای کودکان، ملاحظه گردید که در این برنامه، سؤالات وجودی کودکان نادیده گرفته شده است که این مهم با دو آرمان اصلی برنامه درسی فلسفه برای کودکان یعنی ایجاد فضایی امن برای پرسش‌گری آزاد کودکان و همچنین مراقبت عاطفی از آنان در تضاد است.
       
  • آیا ویتگنشتاین متاخر به ورطۀ نسبی‌گرایی
           در می‌غلتد؟ یک ارزیابی از منظر عقلانیت
           نقاد

    • Abstract: ویتگنشتاین متاخر هر نوع شناختی را در قالب بازی‌های زبانی معرفی می‌کند که بر شکل‌های زندگی مبتنی‌اند. از جمله لوازم دیدگاه او در دوره متاخر تاملات فلسفی‌اش، یکی نیز این است که بازی‌های زبانی خاص به اعتبار ارتباط وثیق با اشکال زندگی خاصی که در درون آن‌ها ظهور یافته‌اند، نوعی رابطه قیاس‌ناپذیری با هم دارند. هر فردی صرفا از طریق اشکال زندگی و بازی‌های زبانی خاص خود می‌تواند نسبت به جهان شناخت پیدا کند و از آن‌جا که اشکال زندگی قیاس‌ناپذیرند درک درستی از شکل زندگی دیگران نخواهد داشت و قادر به نقد و ارزیابی شناخت‌های آنان نخواهد بود؛ مگر آن که شکل زندگی مالوف خود را ترک کند و شکل زندگی دیگری را که خواهان شناخت آن است درونی کند، یعنی به یکی از اعضای جامعه‌ای که بر اساس شکل زندگی مورد نظر پدید آمده است، بدل شود. در مقابل، پوپر با در نظر گرفتن واقعیت بیرونی به عنوان معیار عینیت، بر شناخت عینی تاکید دارد و معتقد است که رشد معرفت انسان از طریق نقد و ارزیابی نقادانه شناخت‌های پیشین و عرضه مستمر گمانه‌های جدید برای فراچنگ آوردن واقعیت و نقد مستمر آن‌ها صورت می‌گیرد. در این مقاله، به دنبال شرح کوتاهی از رویکردهای فلسفی ویتگنشتا...
       
  • بررسی تطبیقی موضوع مابعدالطبیعه نزد
           ارسطو و اسکوتوس

    • Abstract: ارسطو موضوع مابعدالطبیعه را موجود بما هو موجود می داند اما گفته های وی در کتاب متافیزیک به همین موضوع ختم نمی شود . وی موضوعات دیگری را برای مابعدالطبیعه از قبیل جوهر ، جواهر مفارق و علم به علل و مبادی اولیه را مطرح می نماید و همین امر سبب سر در گمی فلاسفه و مفسران بعد از او شد . اسکوتوس با توجه به این که رویکردی ارسطوئی و مشائی در مباحث فلسفی خود دارد ولی به پیروی صرف از ارسطو نمی پردازد . وی تحت تاثیر ارسطو معتقد است که موضوع مابعدالطبیعه موجود بماهو موجود است اما بر خلاف نظر ارسطو که الهیات را به عنوان مابعدالطبیعه به معنای خاص و جزئی از مابعدالطبیعه عام در نظر می گرفت ، دور می شود . اسکوتوس بر خلاف نظر ارسطو معتقد است که الهیات جزء علوم عملی می باشد و از همین روی در بحث موضوع مابعدالطبیعه برای او خدا اولین و تنها ترین موضوعی نیست که مابعدالطبیعه دان باید بدان بپردازد . این نوع نگاه نتیجه اقانیم سه گانه (تثلیث) مسیحیت بر روی اسکوتوس می باشد و همین امر سسب می شود که وی مابعدالطبیعه ای را جدای از مابعدالطبیعه ارسطو برای خود رقم بزند .در این نوشتار سعی شده است که به روش تطبیقی به موضوع مابعدالطبیعه از نگاه ارسطو و اسکوتوس پرداخته شود.
       
  • بررسی مقایسه‌ای و انتقادی مفهوم آزادی
           در اندیشه کانت و هایدگر

    • Abstract: آزادی به یک معنا از مهمترین مفاهیم تاریخ فلسفه به شمار می‌رود که نقش بنیادین در اندیشه فلاسفه بازی می‌کند، اما مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، برای بقا در شرایط جدید نیازمند بازتوصیف است. برهمین اساس مقاله حاضر در صدد است ضمن بررسی مقایسه‌ای دیدگاه کانت و هایدگر،برخی انتقادهای جدی به آنها را مورد توجه قرار دهد تا گامی هر چند مقدماتی در جهت بازتوصیف مفهوم آزادی برداشته باشد.کانت آزادی را امری فراپدیداری و خصیصۀ بنیادی سوژه دانسته و آن را بنیاد اخلاق معرفی می‌کند.او معنای ایجابی آزادی را که در سایۀ اجتماعی شدن انسان فرصت ظهور می‌یابد برمی‌گزیند و آن را پایۀ اندیشۀ خویش قرار می‌دهد. اما باید گفت که اولا درست است که قوانین اخلاق از ما صادر می‌شود،ولی عمل کردن و نکردن به آنها اختیاری است.ثانیا آدمی بیشتر محصولی اجتماعی است تا نتیجه صورت محض قانون اخلاقی و قاعده امتناع اجتماع نقیضین.در مقابل، هایدگر معتقد است دازاین عین فراروی از خویش و برون‌ایستی و استعلای وجودی است و این اساس آزادی است.از این رو اگزیستانسِ(برون‌ایستی) دازاین ذاتا عین آزادی است. اما اولا روش هایدگر در توصیف نحوه وجود انسان نسبت به شیوه زندگی خنثی است.ث...
       
  • نسبت سیاست و اخلاق: گفتگویی مفروض بین
           هانا آرنت و ایمانوئل لویناس

    • Abstract: این مقاله تلاش کرده است تا از طریق برقراری گفتگویی مفروض بین هانا آرنت و امانوئل لویناس نشان دهد که سیاست را باید نیازمند بازاندیشی ریشه‌ای و جدی دانست. این بازاندیشی ولی هم‌ باید از طریق گشودن ساخت سیاست برای مهیا ساختن آن جهت ظهور امکانات جدید صورت پذیرد ،هم از طریق ساخت گشایی اخلاق و تعمیق و توسعه آن از سطح فردی و نصیحت الملوکی به سطح «من در ما» ی معاصر و هم از طریق بازتفسیر رابطه سیاست و اخلاق که پیشاپیش در فرایند داوری ساخت گشایانه قرار گرفته اند و مهیای برقراری رابطه ای شده اند که خادم و مخدوم ندارد. درنتیجه چنین تاملات همزمانی، احتمالا مبانی آنچه در این مقاله سیاست اخلاقی خوانده شده است، می‌تواند در حد کلیات روشن گردد. مقاله بدین ترتیب ، برپایه خطوطی که بیان شد، سه پرسش دیرین را بار دیگر به میدان می‌آورد: سیاست چیست؟ اخلاق چیست؟ سیاست اخلاقی چیست؟ پرسش اول را مقاله بر پایه آراء آرنت و برجسته ساختن مفاهیمی مانند کثرت به جای وحدت، حوزه عمومی به جای حوزه خصوصی و صلح به جای جنگ پیش برده است؛پرسش دوم را با تکیه بر فلسفه ورزی لویناس پیرامون اخلاق و تاکید بر مفاهیمی مانند تقدم فهم بر شناخت، تقدم دیگری بر من و تقدم فرد بر &#...
       
  • بررسی و تحلیل پدیدارشناسی دین شانتپیه و
           ارزیابی نقادان آن

    • Abstract: عموم دین پژوهان گاهی شانتپیه دلاسوسایه را بنیانگذار پدیدارشناسی دین می دانند. این پژوهش نخست به تبیین دیدگاه شانتپیه درباره پدیدارشناسی دین می پردازد و ضمن تحلیل پدیدارشناسی دین شانتپیه که در میانۀ فلسفۀ دین و تاریخ دین قرار دارد، بر این باور است نقدی که عموماً بر پدیدارشناسی دین شانتپیه شده است، خود قابل نقد است. مهم ترین ‎نقد بر پدیدارشناسی دین شانتپیه این است که او به ذات پدیدارها و ماهیت دین نپرداخت و پدیدارشناسی او از جهت رده بندی پدیده ها و با نگاه غیرتاریخی است. این مقاله با تعمق در اندیشه های شانتپیه اثبات می کند که اینگونه نیست که شانتپیه مطلقاً به ماهیت دین اعتنایی نداشت بلکه او به ماهیت دین به شکل معینی توجه دارد و برخلاف نقدهایی که به او وارد می شود که مدعی است پدیدارشناسی وی توصیفی صرف می باشد، در حقیقت شانتپیه دو جنبۀ اساسی ادیان یعنی ذات و ظهورات آن‎را مطالعه کرده است. این جستار این نقد را مورد کنکاش قرار داده و سپس آن را ارزیابی می کند و در نهایت تمییز می دهد ‎که منتقدان، پدیدارشناسی دین شانتپیه را با توجه به ‎پدیدارشناسی فلسفی هوسرل می سنجند؛ در حالی که شانتپیه با تأکید بر پدیدارهای آیینی درصدد شناخ...
       
  • تحلیلِ روایتِ تاریخی_هگلیِ دانتو از
           استحالۀ شیء روزمره به اثر هنری

    • Abstract: آرتور دانتو ضمن ردِّ دیدگاههای پیشین و مخالفتِ صریح با ذات‌گراییِ مفهومِ هنر، با نگاهِ کاملاً متفاوتی، درصددِ تبیینِ رویکردی جدید در مواجهه با آثار هنریِ چالش‌برانگیزِ معاصر است. او با روی‌گردانی از دیدگاهِ کانتیِ مسلّط بر نظریه‌های هنر تا اواسطِ قرنِ بیستم، نظریۀ خود را تحتِ تأثیرِ هگل و بر مبنای زمینۀ تاریخیِ روندِ ارتقایِ شیء عادی به اثر هنری بنا‌می‌نهد. بر این اساس، زمینه‌ای تاریخی، فرهنگی، اجتماعی لازم است تا ابژه‌ها، مشروعیتِ اثر هنری بودن را کسب کنند. از نظر او به واسطۀ نوعِ نگاهِ هنرمند(در بسترِ تاریخی) به شئ عادی و نحوۀ ارائۀ او، روایتِ تازه‌ای از یک امر معمولی پدید می‌آید و آن را به عنوان مفهوم و معنایی متجسّد درمی‌آورد که منجر به استحاله‌ به یک اثر هنری می‌شود. از آنجا که درکِ محتوای فکریِ اثر و دستیابی به معنای اثر، کنشی فعّالانه از سوی ناظرِ اثر را می‌طلبد، تأکیدِ بیش از حدِّ نظریۀ او بر سوژه‌محوری ، تفاسیرِ شخصی را سبب می‌شود. همچنین با توجه به اینکه نظریۀ هنرِ دانتو بر فاصلۀ اثرِ هنری از دنیای واقعی تمرکز دارد(اثرِ هنری، ابژۀ واقعی نیست)، نسبتِ اثر با جهانِ واقع، زیرِ سؤال می‌رود و با خصائصی که برا&#...
       
  • درهم تنیدگی فلسفه سیاسی دولت و مبانی
           فکری اقتصاد لیبرال در آراء آدام اسمیت

    • Abstract: بحث‌هایی که امروزه تحت عنوان نظریه‌های اقتصاد کلاسیک و نظام لیبرال میراث‌دار آن مطرح می‌گردد، بیشتر بر نقش انقلاب صنعتی در شکل‌گیری این نظام تاکید دارد، حال آنکه به نظر می‌رسد؛ برای فهم صحیح اندیشه‌ها و معناشناسی مفاهیمی مانند؛ «دست نامرئی» و «اقتصاد آزاد» که بنیانگذاران این نظام اقتصادی بویژه آدام اسمیت از خود برجای گذاشتند، باید بر ماهیت سیاسی - حقوقی و حتی اخلاقی نظام مذکور نیز توجه نمود. به همین خاطر این تحقیق سعی دارد با بررسی برخی ویژگی‌های بنیادین نظام مشروطه انگلستان عصر اسمیت همچون؛ مفهوم «دولت»، «نفع عمومی»، «آزادی» و سیر تکامل بعدی آنها، به این پرسش که چه عواملی در پدیداری مبانی نظری اقتصاد لیبرال توسط آدام اسمیت و نظریه‌پردازان بعد از وی نقش مهمی را ایفاء نمودند؟ پاسخ مناسب دهد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد، مفاهیم کلیدی اقتصاد کلاسیک مورد تأکید آدام اسمیت، در واقع نسخه‌هایی برای رفع آثار سوء اخلاقی - سیاسی بود که نظام مشروطه تازه تاسیس پس از انقلاب به دلیل عدم طرد سنت‌های کهن فئودالیسم، ناگزیر بر اقتصاد سیاسی انگلستان تحمیل می‌کرد. لذا هرچند تأملات فکری او امروزه در معنا و مفهومی متفاوت اž...
       
  • شهر انسان‌محور در فلسفه مدرن

    • Abstract: در نظر متخصصان شهری، انسان برای شهر همواره محور بوده و است اما با کدام‌ نگاه؟ با ظهور آنچه که "انقلاب فلسفی" خوانده شده ‌است، روشن ‌است که بدون رویه‌ها و مسائل اندیشه‌ای لازم، هر علمی صرفاً تداوم جهان پذیرفته‌شده در وضعیت فعلی است، و نقش اصلی خود به عنوان عمل انتقادی را در برابر عمل علمی انکار می‌کند. ما در این‌جا مسئله انسان(محوری) را در فلسفه مدرن و فلسفه شهر گردهم می‌آوریم. ما در اینجا این اصطلاح را ابتداعاً در فلسفه مدرن بررسی و سپس برای تدقیق یا بازتفسیر آن در فلسفه شهر، به تحلیل آثار دست اول در جهت تعریف شهر انسان‌محور مدرن می‌پردازیم. لذا سوال اصلی پژوهش این‌گونه مطرح می‌گردد که شهر انسان‌محور در فلسفه مدرن چیست؟ مطابق نتایج، همانطور که کانت، طرح «انسانی‌کردن علم» را با جدا کردن انسان از ساحت غیرمادی شناخت انجام می‌دهد؛ شهرسازان مدرنیست نیز طرح «انسانی‌کردن شهر» یا همان شهر انسان‌محور را با جدا کردن آن از ساحت و ‌جهان اصلی‌ا‌‌ش انجام می‌دهند. طرح استعلائی شهرسازان مدرنیست با شناخت پسینی، آنچه برای انسان در شهر مناسب بوده را دریافت و سپس به صورت یکسان در امر پیشینی یعنی جهانشمول و محض در یک امر کلی برای ...
       
  • فهرست مقالات شماره ۳۸ بهار ۱۴۰۱

    •  
  • تأملی بر رابطۀ هنر با زندگی در تفکر دیویی
           (با تکیه بر مفهوم تجربه)

    • Abstract: کتاب «هنر به‌منزلۀ تجربه» اثر دیویی را می‌توان به‌عنوان مانیفیست زیباشناسی پراگماتیستی قلمداد کرد که در آن دیویی با بهره‌گیری از بصیرت‌های نظریۀ تکامل داروینی و اصول پراگماتیستی خود، کوشش می‌کند که با توسل به مفهوم «تجربه» و پیوند تجربۀ زیباشناختی با آن، باردیگر هنر را به ساحت زندگی واقعی و روزمرۀ آدمیان در جهان کنونی بازگرداند. گرچه برداشت دیویی از مفهوم تجربه در معنای عام آن، به‌عنوان تعامل میان انسان با محیطش، بنیادی داروینی دارد، ولی چنان‌که از تحلیل‌هایش خصوصاً در تشریح تجربۀ زیباشناختی برمی‌آید، دلالت مفهوم تجربه فراتر از صرف برداشتی داروینی می‌رود و ابعاد فرهنگی و اجتماعی به خود می‌گیرد. در نوشتار حاضر ما ضمن مرور دلالت مفهوم تجربه در تفکر دیویی و نسبت تجربۀ زیباشناختی با مفهوم تجربه در معنای عام آن، با استناد به کتاب «هنر به‌منزلۀ تجربه» می‌کوشیم نشان دهیم که چرا عمدۀ مثال‌هایی که دیویی به‌عنوان مبنای تجربه‌های زیباشناختی ذکر می‌کند جزء تجربه‌های مثبت زندگی هستند و آیا دلیل غلفت او از تجربه‌های منفی و دهشتناکِ حیات به مبانی پراگماتیستی و داروینیِ فلسفه‌اش او بازمی‌گردد یا ممکن است د...
       
  • بررسی پارادوکس اختیار انسان و تقدیر الهی
           در فلسفه ابن سینا

    • Abstract: برخی تعارضاتِ فلسفی - کلامی در مبحث علم پیشین، اراده و قدرت خداوند با مسالة جبر و اختیار انسان همچنان مورد نزاع و گفتگوی شارحان و صاحب نظران است. بازخوانی و تحلیل آراء ابن سینا درباره تأثیر اراده انسان در نظام علی و معلولی عالم و راهکار وی در حل پارادوکس اختیار و تقدیر الهی تحقیق در این مسأله را ضرورت می بخشد. ابن سینا نظام اراده و اختیار را ضمن علم عنایی خداوند به نظامِ احسن تبیین می کند. به نظر او انسان دارای نحوه ای اراده است که با اختیار آنچه که قوۀ ناطقه آن را خیر تشخیص می دهد مورد اراده و مشیت خداوند قرار گرفته است. اختیار و ارادة انسان می تواند قوۀ شوقیه یا عملی خود را - بجای آنکه تحتِ انگیزش قوای پست تر حیوانی نظیر قوای شهوانی یا غضبی باشد - در جهتِ تحقق صور عقلی متحقق سازد. در اخذ و التفات به چنین امکانی است که انسان در مسیر تقدیر یعنی اعطای اختیار به معنای گزینش خیر و زیبایی و خوبی ، از طریق قوۀ عاقله قرار می گیرد. از دیدگاه شیخ الرییس اختیار انسان ، به معنای قرار گرفتن در طول اراده الهی و عنایت او برای فعلیت و تحقق نظام احسن است. این جستار با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است.
       
  • بررسی نقش عمل در استکمال عقل نظری در آراء
           مشائیان (کندی، فارابی و ابن سینا)

    • Abstract: در این نوشتار آراء مشائیان نظیر کندی، فارابی و ابن سینا ذیل نقش عمل در استکمال عقل نظری با روش تحلیل منطقی بررسی می شود. اهمیت تحقیق به سببِ تبیین میان عمل و علم است که به نوعی ارتباط میان مابعدالطبیعه و اخلاق و شکاف میان نظر و عمل را در فلسفه مشائی این متفکران روشن می کند. ضرورت تبیین موضوع در آراء این متفکران نشان دادن نوع تکامل و رویکرد مشائی ضمن بحث تأثیر علم و عمل در جهت سعادت است. نتایج تحقیق نشان می دهند که کندی بر اساس اتصال نفس به صورتهای معقول در رویا به این نظریه پرداخته است. فارابی ضمن بحث سعادت و به فعلیت رسیدن عقل بالقوه انسانی نظریه اش را مطرح می کند اینکه انسان با دریافت صورتهای کلی یا آنچه خداوند از طریق وحی برای انسانها فرستاده، به سعادت خود یعنی استکمال قوه ناطقه و عقل نظری نائل می شود. ابن سینا رابطه علم و عمل را دوسویه می داند به نظر او استکمال قوه عقل انسانی از بالقوه و هیولانی تا مستفاد بواسطه عقل فعال است اما پس از آنکه عقل انسان فعلیت یافت، برای اتصال در شدت و مراتب والاتر نیاز به اعمالی دارد که بواسطه آن از امور مادی و جسمانی فارغ شده و قابلیت دریافت و اتحاد با صور کلی را داشته باشد.
       
  • سه مرتبه حرکت بر مبنای سه سیر فلسفی
           ملاصدرا: حرکت طبیعی، حرکت جوهری، تجدد
           امثال

    • Abstract: مورد پذیرش اهل تحقیق است که ملاصدرا سه سیر فلسفی اصالت ماهیت، اصالت وجود وحدت تشکیکی و اصالت وجود وحدت شخصی را تجربه کرده است؛ روشن است که بحث حرکت نیز به عنوان بحثی مهم و اصلی در حکمت صدرا، به تبع این سه سیر دچار تحول شده باشد؛ در این موضوع، قول به «حرکت طبیعی» متناسب سیر اول، قول به «حرکت جوهری»، متناسب سیر دوم و قول به «تجدد امثال» متناسب با سیر سوم فلسفی ملاصدراست؛ که هر کدام لازمه های خود را به همراه دارند و موجب تحول مباحث تابع می شوند. ما در این مقاله ضمن پرداختن به مباحث یاد شده، به طور ضمنی بر طولی بودن رابطه حرکت طبیعی، حرکت جوهری و تجدد امثال و تبعیت آنها از سیر طولی حکمت صدرایی تاکید کرده ایم.
       
  • طبیعت‌گرایی یا مضمون هستی‌شناختی؟
           فیزیکالیسم و ذهنیت بنیادی: یک رویکرد
           تاریخی

    • Abstract: بیشترِ فیزیکالیست‌ها بر این باورند که فیزیکالیسم دیدگاهی است که اساساً وجود ذهنیت بنیادی را چه در قالب جوهر و چه در قالب ویژگی رد می‌کند. بنابراین، با توجه به این‌که فیزیکالیست‌ها عمدتاً از پسینی بودن فیزیکالیسم نیز دفاع می‌کنند، به نظر آن‌ها اگر در نظریه‌ی علمیِ (فیزیکیِ) آینده، ذهنیت بنیادی به عنوان مفهومی فیزیکی پذیرفته شود، فیزیکالیسم اِبطال خواهد شد. در مقابل، برخی فیلسوفان هم هستند که باور دارند که هسته‌ی اصلیِ فیزیکالیسم تسلیم بودن در برابر متافیزیکِ علم (مخصوصاً فیزیک) است؛ آن‌چه می‌توان آن را علم‌گرایی خواند و ربط وثیقی با طبیعت‌گراییِ روش‌شناختی دارد. از این‌رو، طبق نظر این گروه، اگر فیزیک‌دانان در آینده، ذهنیت بنیادی را به عنوان بخشی از نظریه‌ی فیزیکی بپذیرند، فیزیکالیسم اِبطال نمی‌شود و فیزیکالیست‌ها به طور سازگار ذهنیت بنیادی را به عنوان امری فیزیکی خواهند پذیرفت (یا باید چنین کنند). در این مقاله، استدلال می‌کنم که شواهد تاریخی به‌نفعِ تلقی دوم از فیزیکالیسم است. نخست، برخی شواهد تاریخی را برمی‌شمرم که به نظر می‌رسد نشان می‌دهند که ریشه‌ی تاریخیِ فیزیکالیسم، شکست آن دسته از تبیین‌ها – ش&#...
       
  • The relativity of the subject of truth in Badiou philosophy

    • Abstract: Badiou introduces a concept of the subject that is different from previous philosophers. He connects the subject with the event and the truth and goes so far as to introduce the subject as part of the truth process. According to Badiou, not every human being is necessarily a subject, but in the face of an event and the acceptance of its occurrence, the person in the situation becomes the subject. Therefore, the subjectivity of every human being depends on accepting the event and participating in the process of producing truth.thoes who use all their human abilities and qualities to serve the truth. For Badiou,in truth procedure subjects do not choose a truth. Rather,a truth creates its subjects and can make situation’s normal objects as some active subjects. in other words,Badiou concludes Dependent on a truth that appears as an eventual,radical novelty in the situation, a subject is a forced exception,always coming in the second placeAccording to the authors of the article, By introducing features such as fidelity,intervention, perseverance and other conscious activities of the subject, Badiou Confirms the existence of a two-way relationship between subject and truth; A relationship for which the best name is dialectic.Badiou speaks of the subject of truth,but in our opinion,the subjective dimensions of truth should not be ignored.so, just as there is a subject of truth,there is also a subjective truth and The word dialectic is the best interpretation to express this mutual communication.
       
  • درون‌ماندگاری فرّار است! نقدی بر خوانش
           نظریة زبان یلمزلف به‌مثابه نقد عقل محض
           زبانی

    • Abstract: مقالة حاضر نقدی است بر خوانش صفایی (۱۴۰۰) از گلوسم‌شناسی یلمزلف به‌مثابه «نقد عقل محض زبانی». صفایی در خوانش انتقادی خود از کتاب «تمهیدات»، با ارجاع به انگارة شناختی کانت و چند رویکرد دیگر، نظریة زبان یلمزلف را پیشینی، غیرتجربی، محض، عقل‌گرا و متعالی می‌داند. ما، پس از ارائة نکاتی دربارة نسبت «تمهیدات» با کلیت نظریة زبان و نیز اشاره‌ای به چند مسئله پیرامون ترجمة فارسی اثر، موارد اصلی نقد صفایی را با رجوع به گسترة وسیع‌تری از آثار یلمزلف مورد سنجش قرار می‌دهیم. با اتکا به انگارة معرفت‌شناختی کانتی، به این نتیجه می‌رسیم که معرفت این نظریه، برخلاف خوانش منتقد، «پسینی تحلیلی» است. با بررسی مسئلة «درون‌ماندگاری»، درمی‌یابیم که اطلاق صفات «حلولی» و «متعالی» به این نظریه نادرست است. در مورد «ساختار»، تصریح می‌کنیم که این نظریه «برساختی» است و در آن «ضرورت پیشینی» بر ساختار تحمیل نمی‌شود. در کل، ما نظریة یلمزلف را از حیث روش‌شناسی و معرفت‌شناسی تجربی، پسینی، استنتاجی، خود‌اندیش، برساختی، تجربه‌گرا و درون‌ماندگار توصیف می‌کنیم و نتیجتاً، قراردادن آن در زمرة نظریه‌های «عینیت‌گرا»ی مورد نقد لی&...
       
  • ارزشیابی بدون تخلف، در آموزش های آنلاین:
           با استناد به دو نظریه سطوح شناختی
           بنجامین بلوم و هرمنوتیک فلسفی هانس گئورگ
           گادامر

    • Abstract: هدف پژوهش طراحی الگویی ارزشیابی تحصیلی بدون تخلف و در عین حال رشددهنده، با استناد به اندیشه هانس گئورگ گادامر و بنجامین بلوم است. این پژوهش از نوع پژوهش های کیفی است که با استناد به سطوح یادگیری بلوم، و رخداد فهم در اندیشه گادامر، روشی ارائه دهد که هم رسالت آموزش را برآورد و در ایامی که آموزش بصورت آنلاین است، احتمال تخلف را کم نماید . در سطوح یادگیری مدنظر بلوم سطوح بالاتر(مثلا سطح ارزشیابی) هم طرح سئوال و هم پاسخ بدان بالاترین سطح تامل را می طلبد. در اندیشه گادامر نیز فهم بعنوان یک رخداد، صرفا به باز آفرینی محدود نشده و در اتفاقی بدیع در اثر تاملات تاملی فرد با غیر رخ می دهد. محقق با استناد به این دو نظریه و ترکیب سازوار ایندو نوعی از ارزشیابی را تعریف می کند که بالاترین حد تفکر و تامل و آفرینش رخ می دهد در این نگاه ارزشیابی تکنیکی برای رشد می باشد. الگو بدین صورت است که طراحی و پاسخ به سئوالات توسط خود فراگیر رخ می دهد و بخشی از امتیاز به طراحی سئوال اختصاص می یابد و به هر میزان سطح بالا و تاملی باشد امتیاز بالاتر ازین بخش دریافت می نماید. طرح سئوال سطح بالاتر نیاز تسلط طراح به محتوا و پیام متن دارد. با این اوصاف فراگیر ناگزیر از ط&...
       
  • رویکرد فلسفی به آشنایی زدایی در اشعار
           معاصر ایران

    • Abstract: در این مقاله سعی داریم نشان دهیم که آشنایی‌زدایی (Defamiliarization) اساسا رویکردی فلسفی به پدیده ها مخصوصاً در ساحت زبان و ادبیات و شعر است. در این راستا رویکرد ساختارشکنانه دریدا به مثابه تفاوط قرابت بیشتری با مفهوم آشنایی زدایی شکلوفسکی دارد.. اساساً ذهنیت ما امری زبانی است و در این میان شعر تبلور این نوع ذهنیت است. از اینرو بر همین اساس نیز می‌توان گفت که ذهنیت در بافت زبانی ساخته می‌شود و در تفکر پساساختارگرایانی مثل بارت، دلوز، دریدا، لیوتر این ساخته شدن همواره در قالب زبان شکل می‌گیرد. آنچه بطو خاص در تفاوط (difference) دریدایی و بطو عام در آشنایی زدایی شکلوفسکی درخصوص زبان حائز اهمیت است این که هرگز نمی‌توانیم بگوییم که کاملاً به معنای یک کلمه یا جمله یا عبارت رسیده‌ایم و دیگر تمام. معنا هرگز در یک جهان به طور تمام و کمال حضور ندارد. لیکن در این نوشتار به هنجارگریزی به مثابه آشنایی زدایی در اشکال مختلف می پردازیم و به یکی از از این هنجارگریزی ها یعنی از نوع آوایی بسنده کرده و نمونه و مصادیقی از اشعار شاعران معاصر ایرانی از طیف سنتی و رمانتیک در تایید این نوع هنجارگریزی می پردازیم. شاعران مورد بحث در این مقاله عبارتند از سیمین بهبهانی، ملک...
       
  • عقل در محدوده ی دین تنها از نگاه امام
           محمد غزالی

    • Abstract: غزالی ضمن تأکید بر وجود ارتباط محکم بین عقل و دین بر این باور است که برخی از عقاید دینی نیازمند تأیید عقلی به معنای عقل نظری است، اما عقل را در درک عملی دین ناتوان دانسته است و دین را ارزشمندتر از عقل می داند. او معتقد است عقل مقدمه‌ای است برای ورود به ساحت دین. بنابراین او عقل را به کلی کنار نگذاشته و آن را مقدمه‌ای برای رسیدن به ساحت دین در نظر گرفته است و نقش آن را در دریافت حقایق دینی می‌پذیرد. این متکلم دست عقل را در رساندن انسان به سعادت حقیقی کوتاه می داند، و مقام عقل را در مقابل مقام ایمان تنزل می بخشد. در واقع او عقل را شارح دین می‌داند. با این وجود او بین عقل و دین پیوند عمیقی قائل است و عقل را بهترین پشتیبان برای دین به حساب می آورد. غزالی فقط با عقلی مخالف است که به توان خود و بدون مبنا قرار دادن روش های دیگر سعی می‌کند به باور برسد. از این رو در این مقاله به ارتباط عقل و دین پرداخته شده است. روش این تحقیق از نوع روش کیفی با استفاده از مطالعه هرمنوتیکی شخصیت و متون غزالی می باشد.
       
  • احتمالِ وجودِ عالمِ پس از مرگ و آموزه‌ی
           ثواب و عقاب اَعمال در حیاتِ اُخروی در
           فلسفه‌ی دیوید هیوم

    • Abstract: در حوزه‌ی فلسفه‌ی دین، مسئله‌ی وجودِ عالمِ پس از مرگ و آموزه‌ی ثواب و عقابِ اَعمال در حیاتِ اُخروی یکی از مسائل مهّم و غامضی است که متألهان و فیلسوفان دین را به ارائه‌ی دیدگاه‌های نابرابر و متناقض درباب آن واداشته است. در این میان، به‌رغم آوازه‌ی پُرمایه‌ی دیوید هیوم به‌عنوان یکی از خطیرترین منتقدان فلسفی دین، متأسفانه در دهه‌های اخیر اهمیّت غیردینی دیدگاه-های این فیلسوف، به‌ویژه درباب مسئله‌ی استقراء و استدلال احتمالی، توجّه و کارمایه‌ی هیوم‌پژوهان را به خود جلب نکرده است.مقاله‌ی حاضر، در پِی آن است تا برمبنای تحقیقی روش‌مند، ضمنِ نمایان‌ساختن ارتباط بین مسئله‌ی استقراء و استدلال احتمالی با مسئله‌ی باور به وضعیّت آتی و آموزه‌ی ثواب و عقاب آتی اَعمال در فلسفه‌ی دین دیوید هیوم نشان ‌دهد که هدف اصلی تحلیل-های انتقادی این فیلسوف از اعتبار و اهمیّت عملی استدلال‌های استقرائی دینی، با تهیّه‌ی تبیینی از بنیان‌های استدلال احتمالی، ردّ اهداف اصلی مدافعان اثرگذار ارتدوکسی است. هدف مدافعان ارتدوکسی این بود که بر اساس تجربیّات ما از این دنیا نشان دهند که آدمی در وضعیّت آتی؛ یعنی در آخرت، ثواب و عقاب اَعمال خود...
       
  • واکاوی مفهوم زمان (یا صیروت) دلوزی در
           عکاسی به سبک فوتومنتاژ

    • Abstract: چکیدهفلسفه ی یک اثر هنری در دیدگاه پست مدرنیستم ساختارگریز است و بر طبق همین مسئله نمی توان هنر را روایتگر محسوب کرد چرا که هنری که روایتگر بوده و مبتنی بر ساختار باشد، هنری مرده است . ژیل دلوز با دیدگاهی ساختارگریزانه. رابطه زمان درعکاسی به سبک فوتومونتاژبررسی می کند فرض ما بر این است که مفاهیم در عکاسی، نقشی حرکت محور و خلاق با اصل صیرورت در فتومنتاژ دارند . مدعا و یافتة اصلی این نوشتار این است کهمی توان گفت دلوز با نقض روایتگری و بودن در هنر عکاسی ، فتومنتاژ را یک حرکت خلاق در سیالیت می داند که زمان و فضا را در اختیار می گیرد . شاخص ترین نقاش شکل گرای انگلیسی فرانسیس بیکن است. بیکن انگلیسی توانسته ادراک و ذهنیت نوگرای اروپایی را با زبان تصویری یا هنر فیگوراتیو در آثارش بیان کنند.روش ما در این تحقیق کتابخانه ای می باشد .این پژوهش در پی یافتن پاسخ این سوال است که چگونه می توان صیرورت را در هنر عکاسی تزریق کرده و از روایتمندی و ساختارمندی آن جلوگیری کردکلیدواژگان : دلوز،بیکن،مفهوم ، زمان ، فتومنتاژ ، عکس 
       
  • فروکاهش‌گرایی یا نوخاسته‌گرایی؟

    • Abstract: هدف علم، تبیین واقعیت و جهان است و هدف فلسفه نیز هستی‌شناسی. دیدگاه‌های فلسفی بر نظریات علمی و نظریات علمی بر نحوه جهان‌بینی و هستی‌شناسی تأثیر مستقیم داشته است. از طرفی جریان نوخاسته‌ی نوخاسته‌گرایی در تقابل با فروکاهش‌گرایی در اواخر قرن بیستم باز رویش یافت. صحت‌سنجی فلسفی و تحلیلی این دو دیدگاهِ ظاهراً متقابل موجب ارتقای سطح روش‌ها و رویکردهای علمی و نیز نظریات فلسفی خصوصاً در فلسفه‌های مضافی چون فلسفه دین، فلسفه روانشناسی و فلسفه جامعه‌شناسی می‌شود. روش فروکاهش‌گرایی تلاش می‌کند هماهنگ با وحدت هستی، وحدت علوم را محقق سازد، نظریه‌های زائد علوم را حذف کند و با انسجام نظریات، امکان توجیه قوی‌تری را فراهم سازد. در طرف مقابل، جریان نوخاسته‌گرا کثرت سلسله مراتبیِ موجودات عالم را مستلزم طبقه‌بندی علوم می‌داند. هر سطح و طبقه‌ای قوانین و مفاهیم غیرقابل فروکاهشی دارد. فروکاهش‌گرایی در تبیین کثرت حقایق وجودی فروکاهش‌ناپذیر فرومی‌ماند؛ اما نوخاسته‌گرایی با چهارچوب نظری خود علاوه بر تبیین پیوستار و وحدت هستی، کثرت سلسله‌مراتبی واقعیت را نیز تبیین می‌کند. فروکاهش صرفاً گامی ضروری برای فهم و کشف علیت پایین...
       
  • آگامبن و دیرینه‌شناسی فلسفی

    • Abstract: جورجو آگامبن فیلسوفی است که به دلیل تحلیل‌های متفاوتش، مخصوصا از پدیدههای تاریخی‌‌_سیاسی، در زمره‌ی فیلسوفان مناقشه‌برانگیز قرار گرفته است. به نظر می‌رسد که بسیاری از انتقاداتی که بر او وارد شده ناشی از بی‌توجهی یا درک نادرست از روش‌شناسی خاص او بوده است که هرچند در آثار گوناگونش به کوتاهی بدان اشاره می‌کند اما به تفصیل در امضای همه‌ی چیزها آن را تقریر می‌کند. از این رو، روش‌شناسی او که از آن با عنوان دیرینه شناسی فلسفی یاد می‌کند نیازمند بررسی و پژوهشی عمیق است. این مقاله در پی آنست تا با بررسی سه مفهوم کلیدی این روش‌شناسی، یعنی پارادایم، امضا (نشانگر) و آرخه، نخست نشان دهد که مراد آگامبن از هرکدام چیست و چه جایگاهی را برای آنها تعیین می‌کند و سپس روشن سازد که این هر سه چگونه در پیوند با هم نوعی روش‌شناسی فلسفی را شکل می‌دهند. در این میان با توجه به جایگاه اساسی اندیشه‌های فوکو، روند تحلیل همواره در پیوند و پیوستگی است با آرای او درباره دیرینه شناسی و تاریخ.
       
  • واکاوی بنیان‌های فلسفی «دیزاین»
           به‌مثابه‌ی کنش تکنولوژیکی به کمک معانی
           مستتر در مفهوم بینامتنی «تخنه»

    • Abstract: کنش دیزاین به‌زعم بسیاری از نظریه‌پردازان حوزه این دانش، بسیار مبهم است؛ به‌گونه‌ای که همین ابهام در ماهیت و معنا، چالش‌های فلسفی متعددی را متوجه دانش این مقوله نموده است. ازآنجایی‌که در غیاب فهم کارکرد بنیان‌های فلسفی هر حوزه از دانش، تحقق صورت مناسب و کامل دانش‌پژوهی در آن ممکن نیست، تعمیق شناخت نسبت به دانش دیزاین همواره دغدغه ارباب نظر در باب حکمت عملی بوده و پژوهش‌های علمی و نظام‌مند پیرامون آن در طی سه نسل ترمینولوژی صورت پذیرفته است؛ این در حالی است که همچنان تکاپوهای شناختی این حوزه ادامه دارد. پژوهش بنیادی حاضر منطبق با آخرین جریان‌های پژوهشی که در تلاش برای شناخت دیزاین هستند؛ در راستای فهم زیربنای فلسفه‌ی دیزاین، آن را متعلق به مسائلی از حوزه فلسفه تکنولوژی تلقی می‌کند و در نظر دارد با روشی توصیفی- تحلیلی به تشریح شناخت کنش دیزاین به‌مثابه شناختِ کنش تکنولوژیکی در مقابل کنش علمی بپردازد، سپس تحلیل ژرف اندیشانه پیرامون مفهومِ چندبعدی تخنه-به‌عنوان ریشه واژه تکنولوژی- در طول تکوین و قبل از دگرگونی‌های بنیادین را در دستور کار خود قرار دهد. پژوهش حاضر با طرح بحثی طراحی پژوهانه، به حوزه نظری پژوهش ف...
       
  • بازشناسی تئوری پنجره‌های شکسته در
           "سکونت‌" شهری مدرن‌؛ نشانه‌شناسی
           و نظریه‌پردازی داده بنیاد از
           فیلم"ایثار" آندری تارکوفسکی

    • Abstract: مسئله اساسی پیش‌روی انسان شهرنشین امروز، زندگی در دنیایی نامتعادل و بیگانه است؛ دنیایی که بسیاری از بخش‌های آن خارج از حوزه اختیار و عمل او شکل می‌گیرد. از آنجایی که دنیای اجتماعی تا حد زیادی ذهنی است و ادراکات فردی نقش مهمی در شکل دادن به چگونگی مشاهده مردم از جهان پیرامون خود دارد، در پژوهش حاضر مسئله سکونت شهری مدرن مورد بازنمایی قرار می‌گیرد. ما پنجره‌های شکسته را به عنوان نقطه اساسی در این فهم مشترک از سکونت شهری مدرن و فیلم ایثار آندری تارکوفسکی را نمونه موردی این مطالعه قرار می‌دهیم. لذا سوال پژوهش این‌گونه مطرح می‌شود که بازنمایی سکونت شهری مدرن متاثر از تئوری پنجره‌های شکسته چگونه است؟ مطابق نتایج، پنجره‌های شکسته، برداشتی از گسست، آنومی و زیست‌ناپذیری در سکونت شهر مدرن را بازنمایی می‌‌کند که به عنوان "پدیده‌محوری" در کدگذاری مورد نظر است. پنجره‌های ‌شکسته‌ای که با مدرنیته حاصل شده و راهبرد پیشنهادی برای آن عینیت‌بخشی به حقیقت مطلق می‌باشد. خودآگاهی، شرایط زمینه‌ساز؛ و معنویت، شرایط مداخله‌گر در نظریه‌پردازی پیشنهادی قلمداد می‌شوند. گفتنی‌ست سکونت انسان یکی از مهم‌ترین اشکال سازمان‌دهی ا...
       
  • گذار از رویکرد کارکردگرا در فلسفه ذهن به
           رویکرد بدن‌مند

    • Abstract: رویکرد کارکردگرا رویکردی معیار در دهه‎های اخیر در فلسفه‌ی ذهن و علوم‎شناختی است، که با الهام از علوم کامپیوتر و در مقابل انتقادهای وارد بر نظریات پیشین شکل گرفت. طبق آن مغز سیستم پردازش‌گری است که داده‎های حاصل از اشیاء را دریافت و به کمک مفاهیم پیشینیِ ذهن انسان اشیاء و رویدادها را در قالب نمادهایی با کارکرد بازنمایانه ترجمه و ذخیره میکند. این رویکرد از نظر برخی فلاسفه با مشکلاتی از جمله توجیه معناداری مفاهیم روبه‌روست و این مقاله با نگاهی تحلیلی می‌کوشد رویکرد بدن‌مند را به‌عنوان رویکردی جایگزین ناظر به حل این مشکلات ارائه کند.بدن‌مندی مشکلات حاصل از کارکردگرایی را نهفته در نگاه ماشین‎وار به بدن می‌داند. ذهن بدن‌مند سه جزء است: 1. سیستم «ادراکی-حرکتی» که به‌نوعی حضور مابه‌ازائی از اشیای خارجی را در ذهن معنادار می‌سازد. 2) سیستم «مفهوم‎سازی» که به متحد و مرتبط کردن اطلاعات حاصل از سیستم ادراکی-حرکتی می‎پردازد و نهایتاً 3) فرآیند «استعاره‎سازی». استعاره‎ها که حاصل سیستم مفهوم‎سازی هستند در زبان روزمره، فرازبان و مفاهیم ریاضی به وفور دیده می‎شوند. این سه، فرآیندهای شناختی ذهن ما و اغلب ناآگاهانه‌اند. &...
       
  • اوصاف عقل‌گرایی اعتدالی و انتقادی نظام
           باورهای دینی

    • Abstract: عقل‌گرایی اعتدالی و انتقادی، رویکرد جایگزینِ مناسبی به جای دو رویکرد ایمان‌گرایی و عقل‌گرایی حداکثری است، زیرا تلاش دارد تا از معایب آنها مصون بوده، واجد مزایای خاص خود باشد. اعتدالی بودن آن به این معناست که در توانِ شناخت و سنجش‌گری عقل افراط نمی‌کند، بلکه می‌پذیرد که عقل محدودیت‌هایی دارد. انتقادی بودن آن به این معناست که عقل، خود، انتقاد کننده خویش است و با اجتناب از جزم‌باوری، با سنجش و نقادی مداوم خود در تکامل تاریخی خود هر روز تقرب بیشتری به حقیقت می‌یابد. این رویکرد هم بر توامندی عقل بعنوان مبنا، محور، معیار و ابزار کسب و ارزیابی نظام اعتقادات دینی تاکید دارد، و هم اصالتا بر تقدم هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه آن بر وحی و نقل تاکید دارد؛ طوری که حجیت بخشی به نصوص دینی و شناخت اولیه و کلی آموزه‌های بنیادی دین، صرفا بر عهده عقل است. این رویکرد، همچنین نگاه متواضعانه‌ای درباره محدودیت‌های عقل دارد، یعنی خود عقل تصدیق می‌کند که شناخت و ارزیابی همه قلمروها و زوایای پنهان دین بر عهده او نیست. عقل‌گرایی اعتدالی و انتقادی، علاوه براین، بر ضرورت و اهمیت خودانتقادگری، تکامل مداوم، تنوع و تکثر در عقلانیت، انسجام ...
       
  • نقد و بررسی روش نگرش فرمالیستی به هنر

    • Abstract: هنگامی که ایمانوئل کانت در دقیقه سوم نقد قوه حکم از امر زیبا به مثابه امری که صورت و فرم آن از غایت‌مندی بدون غایت برخوردار باشد بحث نمود، راه برای طرح نظریات متعددی در قلمرو هنر گشوده شد. یکی از این نظریات فرمالیسم است که بر آموزه فرم هنری و طرح هارمونیک اثر هنری که به چیزی غیر از خود اشاره ندارد تاکید دارد. فرمالیست‌ها که بر پایه آراء کانت در حوزه کمپوزیسیون و طرح گشتالتی یک اثر هنری، آراء خود را طرح نمودند به زودی با سیر در صورت و فرم اثر هنری نظریات خود را مطرح ساختند. مفهوم فرم دلالتگر که توسط یکی از منتفذترین فرمالیستها، کلایو بل، مطرح شد پایه و اساس تحلیل های فرمالیستی را شکل داده است. در مقاله پیش‌رو ضمن معرفی و تحلیل روش نگرش فرمالیستی به هنر، به نقد و آسیب‌شناسی چنین نگرشی به هنر پرداخته خواهد شد. از آنجا که در جهان معاصر حتی در کشور هایی با پیشینه فرهنگی قوی مانند ایران، در مواجهه با هنر، دیدگاه فرمالیستی به نحوی از انحا خودنمایی می‌کند، ضرورت شناخت و نقد این روش در جهت آشنایی محققان حوزه هنر امری ضروری است.
       
  • مطالعه قیاس ارسطویی با نگاهی به
           رویکردهای استلزامی و استنتاجی

    • Abstract: منطق ارسطو، قدیمی‌ترین ساختار نظام‌مند استدلالی، همواره در کانون توجه بوده است. پیرامون قیاس و رابطه فی‌مابین مقدمات و نتیجه بیش از سایر موضوعات در طول قرن‌ها بحث و جدل شکل گرفته است. در قرن بیستم پس از گسترش منطق کلاسیک، مجالی دست داد تا قیاس و به ویژه رابطه‌ی بین مقدمات و نتیجه با دقت نظر بیشتری در چهارچوب مبانی منطق جدید مورد ارزیابی قرار گیرند. در نیمه قرن بیستم ژان لوکاسیاویچ تقریر شرطی-استلزامی از قیاس را در چهارچوب نظام اصل موضوعی ارائه کرد. بنا بر نظر لوکاسیاویچ بهترین تبین از قیاس، تعبیر آن به تک گزاره‌ای شرطی متشکل از دو مقدمه عطف شده در جایگاه مقدم و نتیجه در جایگاه تالی است. بیست سال بعد، تیموتی اسمایلی و جان کرکوران مستقل از یکدیگر به نقد دیدگاه لوکاسیاویچ پرداختند. بنا بر نظر این دو منطق‌دان قیاس استنتاج است و می‌بایست در چهارچوب نظام استنتاجی و به ویژه استنتاج طبیعی ارزیابی شود. در دهه هشتاد، پل ثام، تبین سومی از قیاس به نام استلزام سه‌تایی را معرفی کرد.. بنا بر نظر ثام قیاس گزاره‌ای شرطی بدون مقدم عطفی است. در این مقاله سعی بر آن است پس از معرفی اجمالی هر یک از سه نظریه، به بررسی تلقی استلزامی و استنتاجی و نž...
       
  • ارزیابی جایگاه معرفت‌شناختی یقین در
           

    • Abstract: ویتگنشتاین در معرفت‌شناسی خود به «یقین» معتقد است ولی آن را نه از جنس معرفت بلکه فقط زیربنای آن می‌داند. در اندیشه او معرفت در بازی‌های زبانی عمومی خلاصه می‌شود، و بازی‌های زبانی بر یقینیاتی تردیدناپذیر بنا می‌شوند. به نظر ویتگنشتاین شکاکیت بی‌معناست و اگر یقینی وجود نداشته باشد حتی شک کردن هم معنایی ندارد. از دید او شک [نسبی] و شناخت مقوله‌های معرفتی و شک مطلق و یقین مقوله‌های غیرمعرفتی‌اند. دسته اول معنادار و صدق و کذب‌پذیر و دسته دوم بی‌معنا و صدق و کذب‌ناپذیرند. در این نوشتار به طور عمده به دو موضوع پرداخته شده است: 1- تبیین جایگاه یقین از نظر ویتگنشتاین در مقایسه با مقولاتی مانند شک و شناخت 2- ارزیابی رویکرد ویتگنشتاین در حوزه یقین از منظر عقلانیت نقاد. استدلال اصلی مقاله آن است که: 1-ویتگنشتاین گرچه یقین را بی‌معنا می‌داند و از نظام معرفتی خود خارج می‌کند ولی در عوض جایگاه ویژه‌تری برای آن قائل می‌شود و آن را عینی و به عنوان زیربنا و بستر شکل‌گیری کل معارف بشر معرفی می‌کند 2- تلاش ویتگنشتاین در نشان دادن عینیت یقین مورد نظرش به دلیل برتر نشاندن معنا از حقیقت در تکاپوهای معرفتی و تکیه به شماری تعاریف که کفایت‌شان محل ت...
       
  • چگونگی نسبت میان مفهوم «وجود» و
           

    • Abstract: مسئلۀ اصلی این پژوهش پی‌بردن به چگونگی نسبت میان مفهوم «وجود» و معنای «خدا» در رسائل کلامی بوئثیوس است. بدین منظور چهار مسئله به روش تحلیلی-توصیفی در رسائل کلامی مورد واکاوی قرار می-گیرند: 1. چرا بوئثیوس بحث وجودشناسی را در رسائل کلامی مطرح کرد و هدف او از بیان تمایز بین «وجود» و «آنچه هست» در این رسائل با ماهیّتی کاملا مسیحی و الهیّاتی چه بود. 2. تأثیر بحث مزبور در تبیین تعالی‌ خداوند به واسطۀ سه صفت «ثبوت»، «کمال» و «خیر‌بودن» وجود؛ 3. تأثیر این بحث در «خالق بودن» خداوند؛ 4. تأثیر آن در «واحدبودن» خداوند. بررسی این موارد مؤدی به این نتیجه شد که بوئثیوس با تمایز قائل‌شدن بین «وجود» و «آنچه هست»، خداوند را موجود بسیطی می‌داند که وجود و «آنچه هست» در او یکی است، بنابراین وجود برای او ضروری است.کمال خدا نیز به سبب بساطت ذات او است؛ چون او ذات و جوهر خویش است، بنابراین هر کمیّت و کیفیّتی که بر خداوند اطلاق شود حمل جوهری خواهد بود. بوئثیوس بساطت خداوند را از نظر اصالت وجود و فعل توضیح می‌دهد و وجود خدا را مساوی با خودِ خیر می‌گیرد، امّا مخلوقات که بسیط نیستند، به غیر از خیربودن چیز دیگری هم هستند. خالق و مخلوق تفاوت جوه&...
       
  • رابطه موجبیت و مسئولیت اخلاقی؛ در نظریه
           کنش سینوی

    • Abstract: مسئله اصلی این مقاله، نحوه جمع میان موجبیت و مسئولیت اخلاقی است (مسئله کلاسیک اراده آزاد). این مسئله از آنجا ناشی می شود که ما با سه شهود به ظاهر ناسازگار مواجه ایم اوّل آنکه مسئولیت اخلاقی و پاسخگو بودن در مقابل رفتارهایی که انجام داده ایم، نیازمند آزادی است و کسی را نمی‌توان برای انجام کاری که هیچ گزینه بدیلی در قبال آن نداشته، بازخواست کرد؛ دوم آنکه دستکم در برخی از کارهایی که انجام می‌دهیم، آزادی رفتار داریم، و می‌توانستیم آنها را ترک کنیم یا به گونه-ای دیگر انجام دهیم؛ سوم آنکه هر چیزی که اتفاق می‌افتد، و از جمله کنش‌های آزاد ما، علت یا دلیلی دارد که با وجود آن علت، اتفاق دیگری محقق نمی شود. برای پاسخ به این مسئله، ابتدا معانی اختیار و اراده را مرور می‌کنیم و پس از آن، آموزه موجبیت مبتنی بر اصل علیت و قوانین طبیعت تبیین خواهد شد، و برای تثبیت آن، ادله‌ای ارائه می‌شود. در گام بعدی، مسئله کلاسیک اراده آزاد را به دو مسئله می‌شکنیم و راه حل ابن سینا برای هریک را ارائه می‌کنیم. نهایتاً نمایی کلی از نظریه کنش سینوی مورد بازسازی قرار می‌گیرد. ادعای نویسندگان این است که راه حل سینوی به مسئله کلاسیک و نظریه کنش مبتنی بر آن، از م...
       
  • بازشناسی عرصۀ دیگر وجود در معماری
           درونگرای ایرانی با تأکید برپدیدار آیینه
           در فلسفۀ سهروردی

    • Abstract: توجه بیش از حد به قدرت لایزال استدال و بی‌توجهی به فضاهای نهفته ذهنی، بحرانهای ناشی از گسست بین انسان معاصر و محیط مصنوع را ایجاد نموده است. بر این اساس بازشناسی ریشه‌های پیوستگی ذهن و عین در عرصه‌های معماری گذشته اهمیت می‌یابد. این پژوهش با هدف شناخت عرصۀ عرفانی در معماری درونگرای ایرانی به مکاشفۀ عرصۀ دیگری در فراسوی آیینه وجود می‌پردازد. بدین منظور مبانی نظری پژوهش به صورت خاص بر جایگاه پدیدار آیینه در فلسفۀ اشراق و نقش آن در معماری درونگرای ایرانی تاکید دارد. پرسش اصلی پژوهش به چگونگی پدیدار شدن ماهیت فضا در معماری می‌پردازد. روش کیفی این پژوهش شناخت شناسی مبتنی بر دیدگاه فلسفی تفسیرگرایانه بوده که با بهره‌گیری از راهبرد استدلال منطقی در پی شناخت واقعیت درونی فضا-مکان است. نتایج این پژوهش بیان می‌کند که انکشاف وجه دیگر چیزها و بازشناسی عرصه فراسوی آیینه با گذار از شیوه‌های نگاه درون و برون در عرصه‌های معماری درونگرای ایران میسر می‌شود. در این گذار «رویارویی ذهن و عین»، منجر به «دگرگونی معنوی و درونی فرد» شده و به «عرصۀ دیگری به نام دنیای عرفان» موجودیت می‌بخشد. بر این اساس سلسله مراتب حضور در فضای معمار...
       
  • واکاوی رویکرد پساپدیدارشناسی در آموزش
           مجازی و استلزامات آن برای نظام آموزشی

    • Abstract: هدف از این پژوهش، واکاوی رویکرد پساپدیدارشناسی در آموزش مجازی و استلزامات آن برای نظام آموزشی می‌باشد. برای دستیابی به این هدف از روش های تحلیلی و استنتاجی بهره گرفته شده است. گسترش روزافزون فناوری اطلاعات و ارتباطات در نظام آموزش و پرورش؛ و از سوی دیگر افزایش انبوه متقاضیان آموزش، چالش‌هایی از جمله برتری آموزش مجازی در برابر آموزش حضوری را به دنبال داشته و باعث ایجاد دگرگونی‌هایی در آموزش و شیوه‌های آن شده است. یکی از جدیدترین نتایج دگرگونی‌های اخیر در این حیطه، آموزش مجازی است. نظام آموزشی به عنوان نهاد رسمی تعلیم و تربیت، نمی‌تواند از این تغییرات غافل باشد و باید در کنار نگاه فنی به گسترش فناوری‌های نوین به کنکاش فلسفی و نحوه دگرگونی ادراک و تجارب مربی و متربیان در هنگام بهره‌گیری از این فناوری‌های نوین بپردازد. پساپدیدارشناسی با تمرکز بر فناوری از رویکردهای امیدبخش کیفی برای شفاف‌سازی در این زمینه است. یافته های پژوهش نشان داد که هریک از مفاهیم پساپدیدارشناسانه از قبیل روابط فناورانه، چندگانگی، و شفافیت در آموزش مجازی استلزاماتی برای نظام آموزشی دارد. در نتیجه توجه همزمان به هر دو رویکرد مهندسی و علو...
       
  • نظام فلسفی پساکرونا از دریچه‏ ی تقابل
           رئالیسم، لیبرالیسم و تئوری انتقادی؛
           سناریوهای محکوم، پلتفرم و هریت

    • Abstract: نظریه‏ ها با دلالت‏های فلسفی و مبتنی بر ظرفیت‏های هستی‏ شناسی، معرفت ‏شناسی و روش‏ شناختی خود می‏توانند در مسیر پر پیچ ‏وخم آینده ‏پژوهی جعبه ‏ابزاری مناسب برای پژوهشگر باشند. باتوجه به این امر، هدف اصلی این پژوهش آن است که نشان دهد کدام پارادایم نظری آینده‏ نظم پساکرونا را نزدیک‏تر به واقعیت پیش ‏بینی می‏کند. سوال محوری آن است که؛ هر نظریه براساس ظرفیت‏های خود در تصویرسازی نظم آینده‏ پساکرونا مبتنی بر چه نوع سناریوی خواهد بود؟. معنای این سوال آن است که سه نظریه‏ی انتخاب شده یعنی رئالیسم، لیبرالیسم و نظریه انتقادی چه تصویری از نظم پساکرونا دارند و این تصویر آنها در قالب چه نوع سناریوی خواهد بود. رویکرد پژوهش ترکیبی از تحلیل توصیفی و اجماع نخبگی(دلفی) برپایه‏ یک پرسشنامه‏ است. با توجه به رویکرد آینده ‏پژوهانه مقاله فرضیه ‏ای در پاسخ به سوال ارائه نشد و نهایتا یافته ‏های تحقیق نشان داد رئالیسم سناریوی باورپذیر، لیبرالیسم سناریوی محتمل و تئوری انتقادی سناریوی مطلوب نظم پساکرونا بودند.
       
  • روشنگری و سلطه: نقدی بر تحلیل‌های فوکو
           از گفتمان رهایی‌بخش روشنگری

    • Abstract: میشل فوکو عمدتاً به عنوان یکی از چهره‌های معاصر جنبش ضد روشنگری شناخته می‌شود. تحلیل‌های او از نوعی خودفریبی در نهادهای سیاسی‌اجتماعیِ به‌میراث‌رسیده از روشنگری پرده می‌دارد که به دلایلی به‌ظاهر موجه و انسان‌دوستانه، شرایط سلطه و انقیاد را بیش از پیش تسهیل می‌کنند. در این مقاله، قصد دارم با تکیه بر آرای چندتن از منتقدان اصلی فوکو، از جمله ریچارد رورتی، یورگن هابرماس و مایکل والزر نشان دهم که به رغم تلاش فوکو برای پرهیز از هرگونه توسل به مفاهیم هنجارینی چون حقیقت، رهایی، اصلاح و پیشرفت، در لایه‌های زیرین تحلیل‌های او بایستگی چنین ارزش‌هایی پیشفرض گرفته می‌شود و او خواه ناخواه از یک «هنجاریت پنهان» سود می‌برد. مفهوم «قدرت» در تحلیل‌های او میان دلالتی خنثی و توصیفی از یک سو، و دلالتی منفی و سرزنش‌بار از سوی دیگر، در نوسان است و هراس از مقید شدن به موضع مشخصی که ناآگاهانه گرفتار معنای همه‌شمول قدرت باشد، فوکو را از تفکیک این دو دلالت ناهمگون بر حذر می‌دارد. نشان خواهم داد که این ابهام مفهوم قدرت، در نهایت باعث می‌شود فوکو در ارزیابی نقش رهایی‌بخش برخی از نهادهای روشنگری مرتکب نوعی یکجانبه‌نگری و بی‌انصافی...
       
  • جایگاه دیگری بزرگِ لکان و چگونگی
           شکل‌گیری سوژه در متن‌هایی برای هیچ اثر
           بکت

    • Abstract: پژوهش پیش‌روی می‌کوشد با کاربست نظریۀ ژَک لَکان متفکر و روانکاو فرانسوی، به نحوۀ شکل‌گیری سوژه در «دیگریِ بزرگ» با توجه به اثر متن‌هایی برای هیچ نوشتۀ ساموئل بکت بپردازد. سوژۀ مدِّ نظر لکان، خط‌خورده، چندپاره، منقسم و به‌مثابۀ سوژۀ فقدان است که به هویت یکپارچه و ثابت تن نمی‌دهد. برپایۀ این، پرسش اصلی نوشتار حاضر تبیین ناتوانی سوژه در پیدا کردن کلیت و تمامیت هویت خود می‌باشد. هدف اصلی این مقاله، بررسی نحوۀ شکل‌گیری سوژه در«دیگریِ بزرگ» و تبیین چگونگی رخنه‌کردن زبانِ «دیگری» در «من» است. بدین جهت ابتدا مفاهیم کلیدی از قبیل: ناخودآگاه، دیگری، سوژۀ بیان و بیانگر را ارائه دادیم؛ سپس با روش توصیفی- تحلیلی و با نمونه‌کاوی، متن را تحلیل و بررسی کردیم. یافته‌های مطالعۀ حاضر در متن‌هایی برای هیچ نشان می‌دهد که «دیگریِ بزرگ» به‌منزلۀ «زبان» در گفتمان حضور می‌یابد و با نقش‌آفرینی، سبب تغییر وضعیت و انقسام سوژه می‌شود که این انشقاق و دو‌پارگی، خود را در گزاره‌هایی خودآگاه و ناخودآگاه آشکار می‌سازد؛ همچنین «دیگری بزرگ» با زنجیره‌ای از دال‌های زبانی بر سوژه چیره می‌شود که اختیار و ارادۀ سخن را از او گرفته و هم&#...
       
  • اهمیت تناسب در هنر معماری وموسیقی با
           تمرکز بر اندیشه افلاطون

    • Abstract: وجود ریتم ، هارمونی و تقارن در معماری و موسیقی به ما نشان می دهد، این دو هنردارای اشتراکات زیادی هستند. بناهای بجا مانده از دوران باستان تا بناهایی که امروزه وجود دارند؛ بیانگر پیوندی مفهومی میان موسیقی ومعماری هستند و می توان گفت در هر برهه ای از زمان هر دو هنر، پیام آور مفاهیمی واحد بوده اند . این ارتباط تا اندازه‌ای است که بعضاّ از معماری بعنوان موسیقی منجمد یاد کرده‌اند. این پیوندها دارای ارتباطات و نقاط اشتراکی می باشند که این وجوه تشابه و اشتراکات در این رده ها قابل تعریف و دسته بندی است .کالبدی ،بصری ، مفهومی ، شناخت شناسی ، عملکردی ، زیباشناختی ، ساختاری ،فرهنگی ، زمینه ای ...هدف ازاین پژوهش یافتن ارتباط بین دیدگاه های افلاطون و مشترکات زیباشناختی موسیقی و معماری است. پرسش اصلی پژوهش :آیا می توان با توجه به دیدگاه های افلاطون مشترکاتی بین معماری و موسیقی یافت.پاسخگویی به پرسش نمی تواند به منزله یک فرضیه بدیع مطرح باشد . این پژوهش به روش تحلیلی توصیفی صورت پذیرفته است . نسبی بودن نظریات و اختلاف آراء، از بزرگترین موانع و محدودیت های این پژوهش بشمار می رود .نتایج این پژوهش نشان می‌دهد رعایت تناسباتی مشترک که مستلزم ز...
       
  • ریشه‌های یونانی و یونانی مآبی زیبایی
           شناسی دیونوسیوس مجعول

    • Abstract: این نوشتار به بررسی منابع یونانی-یونانی‌مآبی دیونوسیوس در باب زیبایی می‌پردازد و هدف آن روشن ساختن میزان تأثیرپذیری زیبایی‌شناسی دیونوسیوس از فلسفة افلاطون، ارسطو،‌ فلوطین و پروکلوس است و سعی می‌شود؛ این هدف به دور از افراط در تطبیق دادن هر امر به اجبار با امر دیگر صورت گیرد. در محقق ساختن این هدف از شیوة توصیفی- تحلیلی-تطبیقی و روش گردآوری به صورت اطلاعات کتابخانه‌ای بهره‌گرفته‌شده‌است. نتیجه‌ای که از این بررسی حاصل به دست آمد؛ نشان دهندة غلبة کامل زیبایی‌شناسی یونانی-یونانی‌مآبی بر تفکر این اندیشمند قرون وسطایی است. به ویژه آن بخش از تفکر فلاسفة باستان در باب زیبایی که به نحوی با علت نخستین و یا عالم مُثُل در ارتباط است. از جملة تأثیرات این فلاسفه بر دیونوسیوس می‌توان به تعالی زیبایی، تفاوت زیبایی و زیبا بودن، نزدیکی زیبایی و خیر، منشأ و علت غایی دانستن زیبایی برای همة امور زیبا، نحوه و انواع حرکت در قوس صعود و نزول، نحوة رابطة واحد با خیر و زیبایی، اتحاد زیبایی و زیبا بودن در مرتبة ذات الهی، درهم‌تنیدگی نور و زیبایی، نقش عشق به عنوان عامل پیوند و حرکت به سمت زیبایی راستین اشاره کرد.
       
  • براهین اتحاد عاقل و معقول در فلسفه‌ی
           افلاطون

    • Abstract: اتحاد عاقل و معقول آموزه‌ای است که بیان صورت نهایی فلسفی خود را در فلسفه‌ی ملاصدرا بازیافته است. اما این اصل به بیان خودِ ملاصدرا و به شهادت متون فلسفی، ریشه در سنت فلسفی یونان باستان دارد. به عنوان نمونه اصل اتحاد عاقل و معقول را می‌توان نزد افلاطون، ارسطو و حتی پارمنیدس بازشناخت. انئادهای افلوطین سرشار از مباحث مرتبط با اتحاد عاقل و معقول و تبیین و کاربرد این اصل مهم فلسفی هستند. ادبیات پژوهشی در خصوص پیشینه‌ی یونانی این نظریه هم‌اکنون بسیار فقیر است. از آنجا که بررسی سیر تحول تاریخی ایده‌های فلسفی نقشی مهم در تعمیق شناخت فلسفی و روشن ساختن نسبت‌های درونی میان نحله‌های فلسفی دارد، این مقاله تلاش می‌کند تا مساهمتی در جهت بررسی سیر تطور این اندیشه‌ی مهم فلسفی باشد و گام نخست در این راستا، مبرهن ساختن وجود چنین اندیشه‌ای نزد متفکران پیشین، و در این مورد خاص افلاطون، است. بنابراین ابتدا با واکاوی متون مکتوب افلاطون‏، دلایل و براهین وی بر این اصل مورد بررسی قرار می‌گیرند و پس از به دست‌دادن صورت‌بندی کلی وی از این اصل، به بررسی این مسئله پرداخته می‌شود که پذیرش یا عدم پذیرش اتحاد عاقل و معقول چگونه تفاوت‌های مهم و مع&...
       
  • افلاطون در آستانۀ دورانِ مدرن: پدرانِ
           افلاطون‌پژوهیِ مدرن از فیچینوُ تا
           ماربورگی‌ها

    • Abstract: گرچه افلاطون همواره در تاریخِ فلسفه محترم بوده، روندِ کلّیِ فلسفه تا ابتدای دورانِ مدرن ارسطویی است. حتی نوافلاطونیان نیز، به استثنای فلوطین، کمابیش به شیوه‌ی ارسطویی می‌نوشتند و نوشته‌های او را بیش از افلاطون تفسیر کرده اند. میزانِ اطلاعِ فیلسوفان از افلاطونِ اصیل یا تاریخی نیز بسیار اندک بود؛ نه تنها نوشته‌های افلاطون از گذرگاهِ نوافلاطونیان به ایشان رسیده، و از اینها هم ترجمه‌های کمی در دسترس بود، که حتی شیوه‌ی فهمِ افلاطون نیز نوافلاطونی بود. فیچینوِ نخستین کسی بود که در دورانِ رنسانس برای احیای افلاطون کوشید. با این حال کوششِ او اثرِ تفسیری چندانی نداشت. احیای واقعیِ افلاطون در قرنِ هژدهم و آلمان رخ داد. درباره‌ی این نوزایی اطلاعِ چندانی در زبانِ فارسی وجود ندارد، تنها ممکن است بدانیم که شلایرماخر نیز از کسانی بود که به ترجمه‌ی افلاطون دست زدند. امّا اینکه از فیچینو تا شلایرماخر چه بر سرِ افلاطون‌پژوهی آمد دانسته نیست. حتّی آگاهیِ اندکی در دست است درباره‌ی جایگاهِ واقعیِ شلایرماخر در افلاطون‌پژوهی و اینکه چه فرآیندی به افلاطونِ شلایرماخر انجامید. مقاله‌ی حاضر به موضوعِ افلاطون‌پژوهی تا دورانِ ا...
       
  • پدیدارنگاری برنامه فلسفه برای کودکان(p4c)
           در آموزش ابتدایی ایران (سیاستگذاری،
           راهبردها و عمل)

    • Abstract: هدف اصلی این مطالعه کیفی، پدیدارنگاری برنامه فلسفه برای کودکان(p4c) در آموزش ابتدایی ایران (سیاستگذاری، راهبردها و عمل) است. هدف ثانویه بررسی تجربیات اطلاعاتی و عملی، ادراکات و احساسات متخصصان و معلمان ابتدایی از بازنمایی و امکانسجی اجرای برنامه فلسفه برای کودکان در آموزش ابتدایی ایران است. روش پژوهش کیفی از نوع پدیدارنگاری است. داده ها طی دو هفته با مصاحبه فردی با 8 متخصص و صاحب نظر و 13 معلم درگیر با برنامه فبک بودند، جمع آوری شد. یافته ها در سه مقوله توصیفی سه سطحی؛ سیاستگذاری، راهبردها و اجرا و عمل فضای نتیجه را تشکیل می دهد. اکثر مصاحبه شوندگان این سه سطح را در اجرای برنامه فبک لازم و ضروری دانسته اند. در نتیجه، این مطالعه حاکی از آن است که پدیده‌نگاری می‌تواند به‌عنوان ابزار ارزیابی برای شناسایی سیاست ها، راهبردها و عمل و توصیف جنبه‌های ساختاری آن‌ها مورد استفاده قرار گیرد، که ممکن است به عنوان چارچوب اجرایی برنامه فبک از حاشیه به هسته موضوعی و حساسیت آن حرکت کند که تاکنون به آن اندیشیده نشده است. در نتیجه، شناسایی چالش های فوق در سه سطح توصیفی در یافتن راه کارها و حل موانع و مشکلات، باعث تسهیل روند پیاده سازی و کمک به &#...
       
  • کوندرا: عمل همچون مسألۀ رمان (خوانش آرنتی
           از رویکرد کوندرا به تاریخ رمان)

    • Abstract: یکی از دغدغه‌های محوری هانا آرنت، مسألۀ ناممکن‌شدن عمل در جامعۀ بوروکراتیک مدرناست؛ میلان کوندرا نیز مسألۀ بنیادین رمان را عمل می‌داند. مقالۀ حاضر می‌کوشد خویشاوندی میان رویکرد آرنت و کوندرا را با ارجاع به رمان‌های مهم نشان دهد؛ بررسیِ تاریخ رمان از سروانتس به فلوبر و پروست تا کافکا نمونه‌های دقیقی عرضه می‌کنند؛ عبور از جهان حماسی به جهانِ رمان، گذر از عرصۀ کنش‌مندی و حرکت به حوزۀ بی‌عملی و انفعال است. سرانجام، ماجرا به دستور تقلیل یافت. دُن‌کیشوت، برخلاف قهرمان هومری، پهلوانی است که مدام در تحقق نقشه‌هایش شکست می‌خورد. این سرخوردگی از عمل موجب می‌شود که شخصیتِ رمان فلوبر(مادام بُواری) به جهان درون پناه ببرد و از کنش‌ورزی در جهان بیرون عقب بنشیند. بوروکراتیزه‌شدنِ زندگی، شخصیت‌های رمان‌های کافکا را به زیر سیطرۀ نیروهای غیرشخصی و بی‌نام درآورده، تماس فرد با واقعیت را ناممکن کرده است. رمان‌های کافکا مصادیقی هستند از ناممکن شدنِ عمل در جامعۀ بوروکراتیک. این جهان تراژیک نیست، آیرونیک است. نتیجه آنکه از دید آرنت و کوندرا، در چنین جهانی، عمل فقط همچون شاعرانگی می‌تواند پدیدار شود؛ نه شعر تغزّلی که رمانتیک‌ه...
       
  • تاملی در باب تفسیر کاهیل از نکته اخلاقی و
           فرهنگی رساله ویتگنشتاین

    • Abstract: بر اساس رساله منطقی فلسفی ویتگنشتاین، گزاره‌های علوم طبیعی کل گزاره‌های معنادار زبان‌اند، و بنابراین گزاره اخلاقی وجود ندارد، چرا که سخن گفتن از اخلاقیات معیار معناداری گزاره‌ها -که عبارت است از تاییدپذیری تجربی- را تامین نمی‌کند. به علاوه، ویتگنشتاین در جایی رساله منطقی فلسفی را واجد نکته‌ی مهم اخلاقی می‌داند. به نظر می‌آید بین این ادعای اخیر ویتگنشتاین از یک سو، و بی‌معنا دانستن اخلاقیات از دیگر سو، تعارضی وجود دارد. در برابر این تعارض ظاهری، سعی می‌کنیم در باب این که نکته اخلاقی رساله منطقی فلسفی چیست تامل کنیم. در پاسخ به مساله مذکور به تفسیر کِوین کاهیل از ویتگنشتاین توجه خواهیم کرد. از نگاه ویتگنشتاین فرهنگ مدرن مانع از چیزی است که او آن را تجربه حیرت از وجود جهان می‌خواند. کاهیل نکته اخلاقی رساله منطقی فلسفی را در ارتباط با همین نگاه ویتگنشتاین به فرهنگ مدرن تفسیر می‌کند. در پایان این بررسی، این مسائل را مرور می‌کنیم که اولا به فرض صحت تفسیر کاهیل، رساله منطقی-فلسفی در معرض چه انتقادی قرار خواهد گرفت، و در ثانی استناد کاهیل در تفسیر رساله به دیگر آثار ویتگنشتاین تا چه حد قابل دفاع است.
       
  • کرونا و پاسخ به رنج دیگری در پرتو
           تکلیف‌گرایی کانت و مسئولیت لویناس

    • Abstract: ویروس کرونا جوامع بشری را با آسیب‌های جسمی- روانی مواجه ساخته است. موضع اخلاقی اشخاص در مواجهه با رنج‌های مردم متفاوت است.کانت و لویناس پاسخ به ندای رنج‌دیدگان را فرصتی مغتنم برای فعل اخلاقی می‌دانند، اما با این‌وجود تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. از منظر کانت خواست آدمی به عنوان موجودی عاقل، عامل اخلاقی و منشأ قانون الزام‌آور است و حکم اخلاقی، مستقل از هر ارزش‌گذاری‌ بیرونی و در مقابل نتیجه‌نگری قرار می‌گیرد. براساس تکلیف‌‌گرایی کانت، فعل اخلاقی صرفا عبارت است از‌ ادای تکلیف و سایر انگیزه‌ها، محلی از اعراب ندارند. از منظر لویناس، اخلاق به چالش کشیده شدن خودانگیختگی سوژه در برابر ظهور چهره «دیگری» است. بنیان اخلاق، حاصل مواجهه با «دیگری» و ملازم با مسئولیتی بی‌کران است. شفقت آدمی به دیگران، ریشه در مسئولیت نامتناهی و نامتقارن او در قبال «دیگری» دارد. تکلیف‌گرایی اخلاقی کانت و مسئولیت‌پذیری نزد لویناس در مواجهه با رنج‌های ناشی از کرونا، لوازم و پیامدهایی را به دنبال دارد. اولی بدون راه دادن عوامل محبت‌گونه در انجام فعل، به خوشایندی و خرسندی مصیب‌دیده‌ها عنایت ندارد و تنها در حیطه انجام تکالیف محول شده، &#...
       
  • وحدت به مثابۀ ایده آل فلسفۀ هگل

    • Abstract: وحدت به مثابۀ ایده‌آل فلسفۀ هگلچکیده:کوشش و قصد این مقاله برآن است که وحدت مورد نظر هگل یعنی« وحدتِ این‌همانی و این‌نه آنی»( The Unity of Identity and Difference) یا « وحدتِ ویژگی‌های ظاهراً متضاد در یک کلِ منسجمِ واحد» را در راستای مسألۀ اصلی فلسفۀ هگل یعنی غلبه بر دوپاره‌گی‌ها یا ثنویتها، بعنوان راه‌حل و راهکار فلسفۀ ایشان، بررسی و تشریح کند.برای هگل، وحدت(Einheit/Unity)، ایده‌آل، هدف و غایت فلسفه‌اش است. کل فلسفه برایش چیزی جز مطالعۀ تعریف وحدت و تحقق آن در جامعه نیست. از این‌رو درکل نظام فلسفی‌اش و در دوره‌های مختلف زندگی فکری‌اش همواره ردپای جستجوی وحدت آشکار است از وحدت‌ زیبای هنری در یونان تا وحدت مورد نظر خودش که وحدتی عقلی، نظرورزانه، فلسفی، مطلق و با‌واسطه است. وحدتی که بجای حذف دیگری یا جذب آن، با قبول و برسمیت شناسی دیگری در یک کلیت منسجم واحد به حفظ و رفع تکثرات و تفاوتها تلاش می‌کند. وحدتی که در آن، تفاوتها و دوگانگی‌ها از بین نمی‌روند بلکه بعنوان مؤلفه‌های ضروری و اجتناب‌ناپذیر حفظ می‌شوند . وحدتی که نه حاصل شهودِ بی‌واسطه بلکه محصول و نتیجۀ گذر از مراحل وگذرگاههای مختلف و یک امر بین‌الاذهانی است. برای هگل، نه اتمیسم و فردگرایی‌های افراطی ...
       
  • مقایسه آراء مارتین هایدگر و علی شریعتی
           در قبال تکنولوژی

    • Abstract: مارتین هایدگر یکی از شاخص‌ترین متفکران قرن بیستم است که نقدهای بنیادینی را متوجه سوبژکتیویسم مترتب بر جهان مدرن کرده است. هایدگر تاریخ 2500 ساله غرب را به‌مثابه تجلیگاه عقلانیت متافیزیکی به مهمیز نقد می‌کشد و در برابر تفکر محاسبه‌ای دکارتی و کانتی، تفکر ژرفانگر مبتنی بر متافیزیک وصال را مطرح می‌کند. هایدگر بر این باور است که با ظهور و بروز دکارت به‌عنوان مبدع پارادایم مدرنیته، سوبژکتیویسم در جهان سایه می‌گستراند و یکی از نتایج و تبعات گریز‌ناپذیر تفوق سوبژکتیویسم، سیطره عقلانیت تکنولوژیک بر جهان است. از نظر هایدگر، تکنولوژی یک ابزار صرف نیست؛ بلکه نوعی انکشاف و شیوه تفکر خاصی است که منطق متصرفانه و حسابگرانه خود را بر همه‌چیز و همه‌کس تحمیل می‌کند. به‌عبارتی‌دیگر، در پارادایم معرفت بنیاد مدرن، هستی به‌صورت تکنولوژیک آشکار می‌شود که نوع خاصی از عقلانیت را به وجود آورده که تحت عنوان عقلانیت تکنولوژیک از آن یاد می‌شود. مفروض این مقاله بر این نکته استوار است که اگرچه علی شریعتی نیز به‌مثابه متفکری که منتقد جهان مدرن است، علم‌گرایی و ماشینیسم را نقد می‌کند ولی واقعیت این است که نقد شریعتی از تکنولوژی و ماشینیس...
       
  • The Contribution of Online Forums to Alleviating Care Crisis

    • Abstract: According to the care crisis in modern medicine, the human needs of patients are not sufficiently satisfied. Trying to address the crisis, James Marcum argues that physicians should be educated to be virtuous. This suggestion is helpful but incomplete. It does not take into account that the advent of (medical) technologies has affected physicians’ understanding of disease and diagnosis. Disease is currently understood as an object detectable by technologies, and patients’ narratives are unnecessary to physicians’ diagnosis. The human relationship between patients and physicians has accordingly been weakened, causing the care crisis. This nonetheless does not mean that technology is necessarily disruptive to caring practice. In particular, we argue that online forums can carry part of the responsibility of caring. These forums are technological factors playing the role of focal things, in which human factors (i.e., the members of the forum) gather together to care for one another. At the end of the paper, we empirically study Ninisite, a popular Persian website on pregnancy, childbirth, and parenting. We suggest that Ninisite is a focal thing, in which people gather to engage with and care for one another. Ninisite’s forums reduce its members’ alienation by connecting them to each other. These forums also inhibit self-alienation by providing situations where members freely discuss their intimate feelings and thoughts. In general, online forums are helpful in alleviating the care crisis.
       
  • قبای قانون بر قامت اخلاق؛ نگرشی انتقادی
           بر خوانش پاتریک دِولین در باب الزام
           قانونی اخلاق متعارف

    • Abstract: نسبت اخلاق و قانون از جمله موضوعاتی است که مناقشات درازدامنی را برانگیخته و از مهم‌ترین مباحثِ مربوط به پیوند سپهر اخلاق و حقوق به شمار می‌آید. یک نزاع مهم در این میان از این قرار است که آیا پیروی از ”اخلاق متعارف“ در حوزه‌ی عمومی و/ یا حوزه‌ی خصوصی باید قانوناً الزام‌آور شود یا نه. در این مقاله با نگاهی به مناقشات پیرامون مسئله‌ی ”الزام قانونی اخلاق“ در مباحثه‌ی معروف هِربِرت هارت و پاتریک دِولین، ابتدا عطف نظر به تقسیم‌بندی ریچارد مِروین هِر سه بخش از اخلاق‌پژوهی را تفکیک می‌کنیم و جایگاه آنچه را دِولین از ”اخلاق متعارف“ مراد می‌کند در عرصه‌ی اخلاق‌پژوهی ایضاح خواهیم کرد. پس از شرح دلالت‌ها و پیامدها و ریشه‌های ”اخلاق متعارف“ در نگاه دِولین، به نسبت قانون با ”اخلاق متعارف“ در نگاه او خواهیم پرداخت. نهایتاً رویکر دِولین را نقد و آسیب‌شناسی خواهیم کرد و با نشان‌دادنِ کاستی‌های برداشت دِولین از ”اخلاق متعارف“ نگاه حقوقی او به اخلاق را به چالش خواهیم کشید.
       
  • A Critical Study of Two Conceptions of Wittgenstein’s “Family
           Resemblance” .

    • Abstract: The problem of universals has been a far-reaching problem in the history of philosophy and many philosophers have addressed it in one or another way. From Plato and Aristotle to Scholastic and Islamic philosophers and others have dealt with this problem and put forth various solutions. Some of Wittgenstein scholars believe that Wittgenstein’s doctrine of ‘Family Resemblances’ is yet another solution for the problem of universals. Renford Bambrough is one of these. Ilham Dilman, on the contrary, believes that as much as Wittgenstein has commented on the problem of universals he has not put forward the idea of ‘family resemblance’ as a solution to this problem. In the Blue Book (pp. 17-18) and in the Philosophical Investigation (§§ 66-67), Wittgenstein offers the idea of ‘family resemblances’ to explain the relation between some ‘things’. This paper first explores two accounts of this idea, one by Renford Bambrough and the other by Ilham Dilman. This reveals that there are at least two different accounts of ‘family resemblances’. Secondly, the paper sets out a critical assessment of both accounts so as to suggest that they both fail at what they claim to do.
       
  • مسأله «من» در نگاه گلن استراوسن

    • Abstract: یکی از مباحث مطرح در فلسفه ذهن بحث از «من» است که فلاسفه با تعابیر مختلف خود، هویت شخصی، نفس و روح از آن یاد کرده‌اند. نظریات متفاوت فلاسفه درباره هستی و حتی چیستیِ این مفهومِ به نظر ساده و بدیهی، آن را به یک مسأله فلسفی تبدیل نموده است. استراوسن فیلسوفی فیزیکالیست است که با تعبیر«خود» به این مسأله پرداخته است. وی از یک سو قائل به وجود «من‌تجربی» است؛ اما ازسوی دیگر، ویژگی‌هایی چون استمرار، شخصیت و عاملیت را منکر شده است. درحالیکه به نظر می رسد این مولفه ها، ویژگی‌هایی اساسی برای معنای «من» می‌باشند. نوشتار حاضر با روش تحلیلی-انتقادی سعی می‌کند از بستر تحلیل مولفه‌های مفهوم «من» مورد نظر استراوسن، به این سوال بپردازد که وی چگونه با عدم پذیرش این سه ویژگی، وجود «من» را باورکرده است. در این راستا، ابتدا دیدگاه استراوسن درباره ماهیت و وجود «من» تحلیل شده و پس از ارزیابی دیدگاه او این نتیجه حاصل می‌شود، که حذف این سه ویژگی ناشی از نقاط ضعفی چون اتخاذ مبنای فیزیکالیستی، رویکرد تجربه‌گرایی و روش پدیدارشناسانه و نگاه ذهنی صرف به «من»، نیز خلط دو مقام ثبوت و اثبات و ضعف در تبیین ویژگی وحدت درطول زمان است.
       
  • نظام اخلاقی سقراط-افلاطون و نقد اخلاق
           سوفیستی در یونان دورۀ کلاسیک

    • Abstract: یونانیان به‌دنبال کسب تمامی فضائل فردی و جمعی و در نهایت نیل به نیک‌بختی بودند. در تعالیم سنتی ایشان تنها فضیلتی که حاصل از توجه خدایان و برای خانواده و شهر بود، ارزشمند شمرده می‌شد. اما ایشان به‌تدریج دریافتند که خدایان بدون دلایل معقول و موجه، معیار اخلاق و فضیلت‌های فردی و جمعی آن‌ها بوده‌اند. در نتیجه باورهای سنتی ایشان به‌تدریج شروع به تغییر کرد. در اثنای چنین تغییراتی، سوفیست‌ها، خود را مربیان نسل جدید یونان معرفی کردند. از نظر ایشان، پایبندی به قوانین و ضرورت‌های فرافردی که معیار آن‌ها خدایان بودند، امری بیهوده است و نیکبختی و فضیلت آدمی با تکیه بر طبیعت انسانی و خواسته‌های طبیعی او در جهت تقویت قدرت سیاسی شکل می‌گیرد. اما جهان‌بینی اخلاقی سقراطی نه با نظام اخلاقی سوفیست‌ و نسل جدید یونانیان و نه با تعاریف سنتی اخلاق، سازگاری داشت. سقراط به‌خوبی نشان داد که اگر نظام اخلاقی بر پایۀ حقیقت بنا نشود، تمامی اصول نظری و عملی در جامعه نادرست بوده و نه‌تنها منجر به غایت یک نظام اخلاقی، یعنی نیک‌بختی انسان نمی‌شود بلکه نتایج زیان‌باری را در ابعاد فردی و اجتماعی رقم می‌زند. در نظام اخلاقی او، فضیلت محدود به امور جž...
       
  • سکوت فارابی: جایگاه منزل در مدینه فاضله

    • Abstract: فارابی جدی‌ترین فیلسوف سیاسی در عالم اسلام و واضع ایدۀ مدینه فاضله است، با این حال در آثار او اشارات محدودی به بحث از تدبیرمنزل وجود دارد که در همان اشارات محدود هم شاهد گفتار منسجمی درباره زنان، جنسیت و جایگاه منزل در مدینه فاضله نیستیم. از سویی، برخی اشارات فارابی و کاربست مفاهیم جنسیتی‌شده نزد او باعث می‌شود بتوان فارابی را در زمرۀ متفکران زن ستیز قرار داد. از سوی دیگر او صراحتاً قائل به برابری زن و مرد در حس و تخیل و عقل است. برخی کم‌گویی او درباره منزل و جایگاه زن را ناشی از بدیهی دانستن حکمت منزلی با توجه به ساختار کلی اندیشه فارابی دانسته‌اند و عده‌ای سکوت فارابی را ناشی از احتیاط و حزم فیلسوف یا رویکرد فراجنسیتی او می‌دانند. در این نوشتار با تکیه بر آثار سیاسی فارابی این نظر پیش کشیده شده است که کم‌گویی فارابی درباره تدبیر منزل، نه به دلیل بی اهمیت دانستن آن که به دلیل مسئله‌زا بودن این موضوع در ساختار اندیشه این منطق‌دان بزرگ است.
       
  • **سوبژکتیویته و نبوغ به مثابه شرط امکان و
           

    • Abstract: بحث این مقاله درباره هنر به مثابه هنر زیبا در معماری نظام کانت است. در اینجا نشان داده می‌شود که کانت در ابتدای کار خود تصور و تلقی واحدی از معماری نظام فلسفه خود همچون پیکره واحدی داشته است؛ پیکره واحدی که او به آن همچون یک کل می‌اندیشیده است. از این رو تفکر انتقادی او یک متافیزیک است. او با عبور از متافیزیک سنتی، بنیاد متافیزیک انتقادی برآمده از خرد انتقادی یعنی؛ سوبژکتیویته را آشکار کرد. همه عناصر فلسفه او بر بنیاد سوبژکتیویته شکل می‌گیرد. از سوی دیگر در دوره جدید هنر همچون هنر زیبا فهمیده می‌شود؛ چرا که هنر پیش از دوره مدرن معنای عام‌تری را در بر می‌گیرد. بنابراین نقش کارکردی، تربیتی و معرفتی و ... داشته اما برای فهم رویکرد جدید به هنر از منظر فلسفه می‌بایست به کانت برگردیم. از این رو نشان داده می‌شود که هنر زیبا به مثابه محصول نبوغ در دوره جدید و در اندیشه کانت بر بنیاد سوبژکتیویته چونان شرط امکان آن بنا می‌شود.
       
  • تحلیل تقدم اندیشه بر زبان در فلسفه زبان
           فارابی

    • Abstract: مقاله حاضر رابطه میان اندیشه و زبان از جنبه تقدم، مبتنی بر دیدگاه فارابی، را مورد مطالعه قرار داده است. بر اساس سه معنای نطق، سخن گفتن یک فرآیند است که روح انسانی در سه سطح درگیر آن است: قوه ناطقه، مدرَکات ذهنی و بیان الفاظ. این امر بیانگر رابطه نزدیک و انفکاک ناپذیر میان اندیشه و زبان است. همچنین، با تفسیر دیدگاه فارابی می توان بر تئوری سه گانه لفظ، جهان و معقولات تکیه نموده و قائل شد که در هنگام فرآیند سخن گفتن، روح انسانی از تمام دانش خویش بهره می جوید، چه دانش های پیش از سخن گفتن و چه دانشی که حاصل تجربه حین سخن گفتن است. بنابراین، نگارنده بر آن است که در قلمرو تقدم تحلیلی، رابطه تقدم میان آن دو برقرار نیست و اندیشه و زبان نسبت به هم وابسته اند. چرا که در هنگام سخن گفتن اندیشه و کسب دانش همچنان در جریان است و مراحل گوناگون فکر و زبان در هم تنیده اند. افزون بر آن، روح انسانی به عنوان عامل اصلی تفکر و حصول دانش، منفعل نیست تا ناچار به پذیرش تقدم استعلایی تفکر بر زبان شویم.
       
  • بررسی بعد ادراکی عقل عملی در حکمت
           متعالیه

    • Abstract: عقل که یکی از منابع معرفت است به نظری و عملی تقسیم می‌شود؛ در وجود عقل نظری و نقشش در ادراک کلیات اختلافی نیست. اما در اینکه عقل عملی وجودی مستقل از عقل نظری دارد و مدرِک است اختلاف است؛ برخی فلاسفه منکر وجود عقل عملی مستقل از عقل نظری و برخی قائل به آن هستند؛ گروه دوم برخی منکر بعد ادراکی و برخی قائل به مدرِک جزئی بودن آن هستند. با توجه به ظاهر عبارات ملاصدرا ابتدا به نظر می‌رسد که وی به دو ملاک (انفکاک و افعال وجودی متناقض)، وجود عقل عملی را مستقل از عقل نظری می‌داند و به دلیل اسناد مفاهیمی مانند (استنباط، فکر، تروی، حدس و الهام، اعتقاد و حکم) که ملازم ادراک هستند، ادراک جزئی را به آن نسبت می‌دهد. اما در این نوشتار به روش توصیفی- تحلیلی بعد از خدشه صغروی (نه کبروی) در دو ملاک مذکور و با توجه به اینکه همه انواع ادراکات جزئی، قوای مناسب به خود (مانند حاسه، متخیله و متوهمه) را دارند به این نتیجه منتهی شدیم که نه عقل عملی وجودی مستقل از عقل نظری دارد و نه ادراکی جزئی به آن قابل استناد است و از این روی باید ملاصدرا را قائل به همین دیدگاه بدانیم.
       
  • مطالعه ماهیّت، کارکرد و تجسم «عدد»
           

    • Abstract: «اسطوره» از دیدگاه ارنست کاسیرر فیلسوف بزرگ نوکانتی، ابتدایی‌ترین و در عین حال متفاوت‌ترین شیوه شناختی انسان است. به زعم وی انسان برای آگاهی از هستی خود و پیرامونش، به یکباره از فرم تعقلی شناخت آغاز ننموده و پیش از آن، دوره‌ای طولانی را با معرفتی ابتدایی سر‌کرده ‌است که این فرم آغازین معرفتِ انسانی تحت عنوان «آگاهی‌ اسطوره‌ای» به ما معرفی می‌گردد. ادراکات و جهان شکل‌یافته در این فرم از آگاهی، محتواها و ویژگی‌هایی دارد که فهم و پذیرش آنها با معیارهای دانش نظری امروز چندان آسان نیست؛ لذا این محتواها را می‌بایست در چارچوب دستگاه‌شناختی اسطوره‌ای مورد مطالعه قرار داد. در آگاهی اسطوره‌ای مقوله‌هایی مانند «فضا»، «زمان» و «عدد» به مانند آگاهی عقلانی امروز، تحت عنوان «واسطه‌های ادراکی» به ما معرفی می‌شود؛ اما ماهیت، کارکرد و تجسم این واسطه‌ها در آگاهی اسطوره‌‌ای کاملاً متمایز از ادراک امروز ما از آنهاست. مسئله اصلی در این پژوهش، شناسایی ماهیّت «عدد اسطوره‌ای» و آبشخورهای هویت دهنده به آن است. برای نیل به این هدف، با مطالعۀ دقیق آثار و دیدگاه‌های کاسیرر، علاوه بر شناسایی ماهیت، جایگاه و نوع تجسم عدد ž...
       
  • بررسی و نقد آراء «لئونارد سویدلر»
           درباره اخلاق جهانی

    • Abstract: اخلاق جهانی نیازی است که پدیده جهانی‌شدن، پژوهشگران مختلف را به‌سوی آن سوق داده است. در این میان برخی همچون لئونارد سویدلر، الهی‌دان کاتولیک، درصدد ارائه اصول اخلاق جهانی بر پایه اشتراک ادیان برآمده‌اند. پژوهش حاضر با روش مطالعات کتابخانه‌ای و تحلیلی به‌منظور ارزیابی طرح اخلاق جهانی سویدلر صورت گرفته است. به این منظور ابتدا رویکرد اشتراک ادیان معرفی و سپس مبانی نظری سویدلر در طرح اخلاق جهانی و اصول ارائه‌شده توسط وی در بیانیه دوم ارائه شده است. درنهایت طرح وی با توجه به مبانی و اصول ارائه‌شده، در بوته نقد قرارگرفته و این نتایج به‌دست‌آمده است: طرح اخلاق جهانی سویدلر از امتیازاتی چون توجه به مسئولیت‌ها در کنار حقوق و نیز اصول روابط انسان با محیط‌زیست برخوردار است. همچنین ایده وی در ابتنای این طرح بر گفت‌وگوی مؤثر میان ادیان و توجه به نقش دین در اخلاق جهانی از اهمیت بسیاری برخوردار است، اما برخی مبانی وی مانند نسبی‌گرایی و نیز تمرکز وی بر مواد اعلامیه حقوق بشر و عدم بیان ارتباط آن با اخلاق مشترک ادیان، باعث شده است که در نهایت آنچه در متن بیانیه دوم ارائه داده است، وی را از رویکرد اشتراک ادیان دور سازد.
       
  • درون‌گرایی، نقطه تمایز معرفت شناسی دینی
           فیلیپس با ویتگنشتاین

    • Abstract: فیلیپس در مقام یک ایمان‌گرای متأثر از ویتگنشتاین، نسبت به معرفت‌شناسی گزاره‌های دینی رویکردی را اتخاذ می‌کند که به واسطه تفاوت‌ها و تمایزهایی که با ویتگنشتاین دارد، مهم می‌نماید. در این مقاله ابتدا با توصیف، بررسی و تحلیل نگاه فیلیپس به سه مسأله و مفهوم ناواقع‌گرایی، نحوه زندگی و بازی‌های زبانی، نشان داده‌شده آنچه باعث می‌شود رویکرد فیلیپس به این سه مسأله با ویتگنشتاین تفاوت پیدا کند این است که برخلاف برون‌گرایی ویتگنشتاینی که در زمینه‌گرایی (متن گرایی) ریشه دارد، فیلیپس به دورن‌گرایی مایل است(البته درون‌گرایی معتدل) . دیدگاه وی به دلیل تفکیک میان معنا‌داری باورهای دینی با توجیه باورهای دینی و بازگرداندن توجیه باورها به بازی‌های زبانی و اینکه نحوه زندگی دینی را کاملاً متمایز از سایر نحوه‌های زندگی می داند، منجر به پذیرش درون‌گرایی می‌شود. اما این مقاله با نگاهی انتقادی به رویکرد فیلیپس نشان می‌دهد تفکیک مطلق معناداری و توجیه باورهای دینی از یکدیگر توسط وی، تفکیکی غیر قابل پذیرش است.
       
  • «مبانی فلسفی فلسفه برای کودکان (فبک) از
           نظر لیپمن: هستی شناسی، انسان شناسی و
           معرفت شناسی»

    • Abstract: فلسفه برای کودکان(فبک)، برنامه ای است که توسط میتو لیپمن و در بستر فلسفه پراگماتیسم و به تاثر از نظریه های روانشناسی جدید به ویژه نظریات ویگوتسکی به ظهور رسیده است.این برنامه، بی تردید دارای پیشفرضها و مبانی فلسفی درباره «هستی» و «انسان» و «معرفت» می باشد. باور به جهان متغیر و متکامل، اعتقاد به انسان خردورز خردسال و پذیرش معرفت پویا در برنامه فبک، حکایت از جهان بینی خاص این طرح دارد وزمینه ساز طرح پرسشهای بنیادی درباره مبانی فلسفی این برنامه می باشد. می توان با تبیین بسترهای ظهور فبک در مسیر تاریخ فلسفه، پاسخی در خور به این پرسشها به دست آورد. با این نوع نگرش در این مقاله سعی شده است تا مبانی فلسفی فبک به لحاظ «هستی شناسی» و «انسان شناسی» و «معرفت شناسی» از نظر پایه گذار این برنامه یعنی متیو لیپمن،تبیین گردد. این نتیجه حاصل شد که از نظر لیپمن پیشفرض فبک از جهان هستی دیدگاهی رئالیستی است که در آن، جهان رو به تکامل دارد و انسان خردسال فبک به تأثیر از نظریه پراگماتیستی جان دیویی و نظریات روانشناختی ویگوتسکی دارای قابلیت فلسفه ورزی است و این استعداد از همین دوران کودکی باید پرورش بیابد و معرفت مورد نظر فبک همان باور صادق موجه ...
       
  • هژمونی سکوت: خوانشی هگلی‌ـ‌لاکانی از
           رابطۀ سکوت و زبان در اندیشۀ مولوی

    • Abstract: چکیدهدر مقالۀ حاضر می‌کوشیم در برخی از ابیات و اشعار مولوی رد چیزی را پیدا کنیم که آن را «هژمونی سکوت» می‌نامیم. طرفداران «هژمونی سکوت» زبان را خوار می‌شمارند و سکوت را بی‌اندازه ارج می‌نهند و آن را دربردارندۀ نوعی شهود ویژه می‌دانند که دسترسی به امر فراسوی زبان را میسر می‌سازد. این نگرش به سکوت و زبان تاریخ دور و درازی دارد و تازه در قرن‌های اخیر به پرسش گرفته شده است. سعی خواهیم کرد رویکرد «هژمونی سکوت» را به‌میانجی رویکردی هگلی‌ـ‌لاکانی خوانش کنیم، رویکردی مدرن که سکوت و زبان را به یک اندازه ارزشمند می‌داند و در نهایت سکوت را پدیده‌ای صرفاً زبانی می‌داند. خاطرنشان خواهیم ساخت که این دو نگرش در دو منطق متفاوت بنیاد دارند؛ اولی در قاعدۀ امکان اشرف سهروردی و دومی در منطق پس‌گسترانۀ ایدئالیسم آلمانی. پس از بررسی تبعات معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی این دو رویکرد، در نهایت نتیجه خواهیم گرفت که موضع «هژمونی سکوت» موضعی متناقض و ناممکن است.
       
  • استدلال استقرائی تأییدی سوئینبرن به
           مثابه بهترین تبیین خداباوری

    • Abstract: آیا تبیین‌های خداناباورانه می‌توانند جهان و انسان را تبیین کنند؟ آیا استدلال‌های قیاسی خداباورانه می‌توانند تبیین معقولی از جهان ارائه نمایند؟ بسیاری از فیلسوفان دین معاصر براین باورند که استدلال‌های قیاسی بر اثبات وجود خدا نامعتبرند، چون یا از نظر صورت قیاسی، نامعتبرند یا مبتنی بر یک یا چند مقدمه کاذب یا غیریقینی هستند. از این رو، به استدلالات غیرقیاسی در باب وجود خدا روی آوردند. هدف این نوشتار بررسی و ارزیابی یکی از این استدلال‌های جالب توجه جدید، یعنی استدلال استقرائی سوئینبرن است. روش این تحقیق کتابخانه‌ای و استدلالی است که از طریق مطالعه، بررسی و تحلیل ذهنی مفاهیم، گزاره‌ ها و استدلال‌ها انجام می‌گیرد.ادعای سوئینبرن این است که تبیین‌های انسان‌انگارانه و ماده‌انگارانه نمی‌توانند جهان و انسان را تبیین کنند. در مقابل، وی سه استدلال از وجود جهان، وجود قوانین علمی، و قوانین فرایند تکامل؛ برای وجود خدا به‌عنوان سه استدلال استقرائی تأییدی استفاده می‌کند و از انباشت آنها خداباوری را به‌عنوان استنتاج بهترین تبیین نتیجه می‌گیرد. نتیجه چنین استدلالاتی این است که خداباوری می‌تواند بهترین تبیین نهای&...
       
  • مناقشه فوکو با هایدگر و دریدا در فهم و
           تفسیر فلسفه افلاطون

    • Abstract: این نوشتار با تمرکز بر تفسیر هایدگر از دکترین حقیقت افلاطون و تفسیر دریدا از فارماکون افلاطون، خط تفسیری‌ای را برجسته می‌کند که در آن افلاطون آغاز فهمی فلسفی است که وجه غیب و پوشیدگی هستی و حقیقت را طرد می‌کند. در برابر این خط تفسیری، تفسیر فوکو از افلاطون و کردارهای فلسفی یونان طرح و بسط داده می‌شود. از قِبل این تفسیر مشخص می‌شود که ما با دو شرح متمایز از کردارهای فلسفی یونان و نسبت آن با ظهور مدرنیته روبرو هستیم؛ شرحی که مدرنیته را بسط ژرف‌ترین معنای نمودارشده در متافیزیک یونانی می‌داند و شرحی که بنیاد فلسفه مدرن را در رویارویی با بنیاد اندیشه افلاطونی تفسیر می‌کند و افلاطون و جریان‌های فلسفی اثرپذیرفته از وی را چونان افقی برای ایستادگی در برابر سیطره مدرن می‌انگارد. با اینکه می‌توان طرح هنر زیستن فوکو را وامدارِ طرح پروای خود و کار هنری هایدگر دانست، این طرح به فوکو امکان می‌دهد تا تفسیر متفاوتی از افلاطون فراپیش نهد. نشان می‌دهیم که چه ملاحظات روش‌شناسانه‌ای به فوکو کمک می‌کند تا این تفسیر متفاوت را ارائه کند. فوکو برای به‌دست دادن چنین تفسیر متفاوتی به کارکرد نوشتار، لوگوس و حقیقت چونان پارسیا در اندیشه اف...
       
  • ملاحظات انتقادی در باب تصور ذات و صفات
           خداوند در الهیات گشوده

    • Abstract: خداباوری گشوده به عنوان یک دیدگاه نوظهور در الهیات، توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب نموده است. صاحبان این دیدگاه بر این باورند که بسیاری از آموزه های الهیات کلاسیک با کتاب مقدس سازگاری نداشته و خداوند را از دریچه آموزه های متافیزیک یونانی و الگوی هلنیستیکی بازنمایی می کند. بنابراین، الهیات گشوده مدل جدیدی از خداباوری را مبتنی بر تصور گشودگی در تقابل با مدل جبرگرایانه الهیات کلاسیک ارائه می کند. دیدگاه الهی دانان گشوده، البته، لوازمی را همچون، تغییرپذیری، زمانمندی و دخالت مستقیم خداوند در جهان به دنبال دارد. اما این لوازم منجر به وجود آمدن مشکلاتی در دیدگاه آنان همچون ناسازگاری و ابهام شده، علاوه بر اینکه نفی کمال مطلق خداوند را نیز به همراه خواهد داشت. در این پژوهش تلاش می گردد تا این نواقص بررسی شده و راه حل هایی براساس تفکر اسلامی برای حل آنان ارائه گردد و در نهایت، آموزه بداء معرفی خواهد شد. به طوری که با کمک این آموزه اسلامی، بسیاری از مسائل جواب داده نشده که منجر به گرایش برخی الهی دانان به الهیات گشوده گردیده، پاسخ داده می شوند. همچنین تبیین می گردد که با کمک آموزه بداء، در میان صفات الهی هیچگونه ناساز&...
       
  • نقش و جایگاه مفهوم اتمسفر در پدیدارشناسی
           نوین هرمان اشمیتس

    • Abstract: در مقاله‌ی حاضر کوشش می‌شود مفهوم اتمسفر در نظام فلسفی هرمان اشمیتس ـ‌بنیان‌گذار پدیدارشناسی نوین‌ـ واکاوی شود تا از رهگذر این مفهوم راه برای فهم پدیدارشناسی نوین او بر ما گشوده گردد. مفهوم اتمسفر یکی از مفهوم‌های بنیادین برای فهم نظام فلسفه‌ی اشمیتس است؛ مفهومی که او آن را، با نگاه به چگونگیِ آشکارسازیِ واکاوی پدیدارشناختی، برای عبور از دوگانه‌ی سوژه‌ـ‌ابژه و نیز نشان دادن واقعیت‌های پنهان و مبانی تجربه‌ی زیسته‌ی واقعیت به کار می‌بندد. این اصطلاح علاوه بر کاربرد در علومی هم‌چون فیزیک، هواشناسی، و روان‌شناسی، به پدیداری انضمامی اشاره دارد؛ همچنین گواهی بر روشی ست که اشمیتس پدیدارشناسی را درک و دوباره طرح‌ریزی می‌کند. هدف در این مقاله آن است که با بهره‌گیری از واکاوی ساختاری مفهوم اتمسفر، پیوند آن را با مفهوم تن به عنوان هسته‌ی نظری کار اشمیتس، و فضا و احساس به عنوان دیگر مفهوم‌های مهم و کلیدی در نظام فلسفه‌ی او نشان دهد، و سرانجام مقایسه‌ای میان واکاوی اشمیتس و سایر پدیدارشناسان به‌ویژه هایدگر از مفهوم حال‌وهوا به عنوان مفهوم هم‌پیوند با اتمسفر در سنت پدیدارشناسی انجام دهد. نتیجه‌ی به‌دست آمده از ت...
       
  • اخلاق بیوفیلی مبتنی بر نظریات فروم
           در»مرگ ایوان ایلیچ» اثر تولستوی

    • Abstract: آیلین فیلیپسون، جامعه شناس اهل کالیفرنیا، معتقد است که اریک فروم دومین روانکاو پرخواننده پس از فروید است. فروم دربارۀ» نکروفیلی»، عشق به مرگ، و »بیوفیلی»، عشق به زندگی، بحث می‌کند. و همچنین »حالت بودن» یعنی پذیرش حالت بودن، و »حالت داشتن» یعنی میل به داشتن بیشتر، بحث می ‌کند که جهت گیری فرد را به شخص بهتر بودن یا داشتن بیشتر نشان می‌دهند. مقالۀ حاضر با استفاده از نظریه‌های فروم که در آثار متأخرش منعکس شده است، به مطالعۀ موردی رمان »مرگ ایوان ایلیچ» (1886/2009) اثر تولستوی می‌پردازد. دو گروه از پژوهشگران در رابطه با اینکه آیا ایوان ایلیچ، شخصیت اصلی داستان، در نهایت دچار تغییرات مثبت یا منفی می شود، به بحث و گفتگو پرداخته‌اند. به کمک نظریه‌های فروم، استدلال ما این است که ایوان ایلیچ در اواخر عمر خویش، دستخوش تغییرات مثبت می‌شود. این مهم حاصل کنار گذاشتن » نکروفیلی» و در برگرفتنِ »بیوفیلی» و همچنین با کنار گذاشتن »حالت داشتن» و پذیرش »حالت بودن» است.
       
  • رابطۀ ضرورت بیرونی و درونی و علم در نزد
           هگل

    • Abstract: یکی از مهم ترین جنبه‌های فلسفۀ هگل موضوع ضرورت است. در اینجا معنای ضرورتِ فی نفسه یا به تنهایی، مورد بحث نیست. بلکه با گذر از این مرحله و با حفظ معنای مورد نظر آن، نظر به دو قید بکار رفتۀ بیرونی و درونیِ ضرورت، در سخنان هگل است. بنابراین موضوع بحث دو واژه بکاررفته در بیانات هگل یعنی ضرورت بیرونی و درونی است. این مقاله در نخستین گام به چیستی ضرورت بیرونی و درونی، می‌پردازد. در گام دوم نسبت یا رابطه آن دو با یکدیگر را تبیین می‌‌کند. سپس در گام سوم از رابطه این دو نوع ضرورت با علم یا نظام فلسفی هگل پرسش می‌کند، و بلاخره در گام چهارم، تلاشی در راستای نقد و ارزیابی این رابطه صورت می‌گیرد. گذشته از این اهداف چهارگانۀ خاص، یکی از نتایج برآمده از مجموع این بحث می تواند احتمالا روشن سازی زاویه‌ای از زوایای یک فلسفـۀ مشهور اما همچنان نیازمند مطالعه در ابعاد و اعماق باشد.
       
  • جایگاه نظر کانت در میان نظریه های ناظر بر
           روابط دین و اخلاق

    • Abstract: چنانکه می‌دانیم، کانت یکی از مهمترین نظریه‌ها را درباره نسبت میان دین و اخلاق ارایه کرده است. توضیح و تحلیل موضع کانت در خصوص نسبت میان اخلاق و دین و تعیین جایگاه آن با معرفی مهمترین آراء مطرح در این خصوص آغاز می‌شود تا از این رهگذر موقف و موضع کانت کشف و تعیین گردد.‌ تعیین و تشخیص موضع کانت به سبب تمایزی که میان دین وحیانی و تاریخی و دین طبق تلقی و تفسیر خود‌ می‌گذارد، در بدو نظر دشوار می‌نماید. نهایتاً معلوم می‌شود که رابطه اخلاق کانتی با دین وحیانی رابطه‌ای غیر‌تاریخی است؛ دوگانگی میانشان حاکم است و منشأ واحدی ندارند؛ ولی با تفسیر عقلانیِ دین وحیانی سازگاری میان آنها امکان‌پذیر است. ولی اگر اخلاق کانتی با دین عقل عملی سنجیده شود، رابطه آن دو غیر‌تاریخی بوده و میان آنها دوگانگی برقرار است؛ از حیث منشأ مستقل از هم بوده و دین عقل عملی وابسته به اخلاق خواهد بود. در اثر منتشره پس از مرگ خدا همان عقل عملی است و کمال اخلاقی و سعادت حقیقی که ظهور کامل عقل عملی در عالم پدیدار است در جامعه مشترک‌المنافع اخلاقی تحقق می‌یابد.
       
  • بازبینی کوگیتوی دکارت

    • Abstract: Asking from the truth of Cogito as the basis of knowledge, this paper tries to analyze all possible answers in Descartes’ philosophy. Inductively, four possible answers are open to consideration: either Cogito is true 1) based on argumentation, 2) because it is clear and distinct, 3) because of being innate, or, lastly, 4) because of intuition. All of these explanations either entail accepting some prior knowledge to Cogito or fall in a vicious circle. A proper way to explain Cogito’s truth is a new perspective to the meaning of intuition in Descartes’ philosophy. Through this perspective Cogito is a presential experience. Lack of any gap, separation and disjunction in this presential experience is the reason for the truth of Cogito because this lack is the lack of error’s cause.
       
  • انتقاد به تفکّر انتزاعی دکارتی از منظر
           تفکّر تاریخی ویکو

    • Abstract: خاستگاه اندیشه تاریخی ویکو به عنوان پیشگام متفکّران تاریخی‌اندیش طرح انتقادات از روش دکارتی است. تفکّر تاریخی‌اندیش، نحوۀ اندیشیدن را متأثر از شرایط زمانی و تاریخی می‌داند و به تاریخی-بودن هرگونه فهم، تفکّر و تعقّل قائل است. در مقابل تفکّر غیرتاریخی به همسانی تعقّل در همه شرایط و به عبارتی به یک نوع عقلانیّت قائل است. انتقاد ویکو به تفکّر دکارتی ناظر به همین دیدگاه است. ویکو، تلاش دکارت برای یقینی‌کردن همه علوم با ملاک وضوح و تمایز را مورد نقد قرار می‌دهد و معتقد است که در علوم انسانی و از جمله تاریخ، نمی‌توان به این وضوح و تمایز دست یافت. ویکو - برخلاف دکارت- به صیرورت و تحوّل دائمی ذات و سرشت انسان و به تبع آن تفکّر و تعقّل وی در طول تاریخ معتقد است و این تحوّل را بر اساس دوره‌های مختلف تاریخ و شکل‌های متناظر آن مورد توجّه قرار می‌دهد. ویکو حاصل روش دکارتی را که مبتنی بر تحلیل و انفکاک است، گسست انسان از تاریخ و اجتماع می‌داند. از نظر ویکو معرفت راستین درباره هر چیز، دانش از راه علل یا به عبارتی دانش تاریخی درباره آن است. ویکو گرچه تاریخ را ساخته آدمی می‌داند، امّا هدایتگر آن را مشیّت الهی معرّفی می‌کند. در این مقاله کوشش ش...
       
  • مقایسه تحلیل‌های ارسطو و فرگه از «گزاره
           حملی»

    • Abstract: پرسش اصلی پیش روی این مقاله این است که چه تفاوت‌ها یا شباهت‌های مهمی میان تحلیل‌های ارسطو و فرگه از گزاره حملی وجود دارد؟ بر اساس دیدگاه مشهور و رایج، ارسطو گزاره حملی را به سه جزء موضوع، محمول و رابطه تحلیل می‌کند؛ درحالی‌که در اندیشه فرگه، گزاره حملی به دو جزء متغیر (بخش اسمی) و تابع (بخش محمولی) تحلیل می‌شود؛ لذا این دو تحلیل، به‌کلی متفاوت از یکدیگرند و هیچ شباهت قابل‌ملاحظه‌ای میان آن‌ها وجود ندارد. من در مقاله‌ای دیگر استدلال کرده‌ام که در اندیشه ارسطو گزاره حملی در تحلیل منطقی، برخلاف تحلیل زبانی، همواره به دو جزء اصلی موضوع و محمول تجزیه می‌شود. در اینجا نشان داده‌ام با پذیرش و مبنا قرار دادن این تحلیل آشکار می‌شود: اولاً شباهت‌های مهمی میان تحلیل‌های ارسطو و فرگه از گزاره حملی وجود دارد؛ 1) هر دو تحلیل، دوجزئی است 2) ارسطو هم مانند فرگه «گفته شدن به چیزی دیگر» را ویژگی اساسی محمول می‌داند. ثانیاً و درعین‌حال، این دو تحلیل تفاوت‌های مهم و سرنوشت سازی با یکدیگر دارند؛ 1) ارسطو «گفته شدن به چیزی دیگر» را صرفاً ویژگی ذاتی جایگاه «محمول» می‌داند، اما فرگه آن را نه‌تنها ویژگی ذاتی «تابع» بلکه ویژگی ذاتی مفاهیم کلی، که ...
       
  • بررسی انتقادی رابطه‌ی دین و سیاست در
           رساله‌ی الهیاتی ـ سیاسی اسپینوزا

    • Abstract: نگارندگان این مقاله می‌کوشند تا در بررسی انتقادی رابطه‌ی دین و سیاست در رساله‌ی الهیاتی‌ــ‌سیاسی نشان دهند که؛ باروخ اسپینوزا با آنکه در پی جداسازی دو نهاد دین و سیاست از هم نیست، هم‌هنگام، می‌کوشد دین رسمی را تحت قیمومت اقتدار سیاسی در آورد. از این رو، رابطه‌ی دین و سیاست را از یک سو، با جدایی دین رسمی از باورهای باطنی و از دیگر سو، با تبیین چرایی تفوق اقتدار سیاسی بر سلسله مراتب دین رسمی برمی‌رسیم. اسپینوزا با قائل شدن به آزادی دینی و عبادت مذهبی ذیل آزادی اندیشه و بیان رساله‌ی الهیاتی ــ سیاسی را تبدیل به منظومه‌ای برای ترویج مدارا کرده است. دین رسمی نزد اسپینوزا باید ناظر به غایتی عملی و شکل‌گیری فضایلی چون مدارا باشد. مدارا آن ابزارِ کارساز است که بالمآل در خدمت ثبات سیاسی و اعتلای اجتماعی قرار می‌گیرد. در دفاع از این نتیجه، اسپینوزا استدلال می‌آورد که نخست، اقتدار دینی بایستی تحت قیمومت قدرت سیاسی باشد. یعنی تنها یک اقتدار حاکم در دولت می‌تواند وجود داشته باشد و آن بایستی اقتدار سیاسی باشد نه اقتدار دینی. دوم، او معتقد است که دامنه‌ی قدرت اقتدار حاکم مسلماً تا اعمال شهروندان ادامه می‌یابد نه تا اعتقاد آنها. ح&#...
       
  • اکسل هونت و اخلاق به‌رسمیت‌شناسی: موانع
           و امکانات

    • Abstract: اندیشه‌ی اخلاقی و سیاسی اکسل هونت، فیلسوف آلمانی و برجسته‌ی نسل سوم فرانکفورت، از ابتدای انتشار کتاب شناخته‌شده‌ی او، جدال برای به‌رسمیت‌شناسی، توجه بسیاری به خود جلب کرد. هونت در آثار خود در تلاش بوده است صورت‌بندی نوینی از رابطه‌ی میان من، دیگری و ما ارائه دهد که با دیگرپذیری، من و دیگری برای تشکیل یک ما، به یکدیگر فروکاسته نشوند و با حفظ هویت، ویژگی‌ها و افق ارزشی منحصربه‌فرد خود،یک رابطه و "ما" صلح‌آمیز تشکیل دهند. در همین راستا، هونت مدل سه سطحی به‌رسمیت‌شناسی خود را برای درک بهتر رابطه‌ی اجتماعی افراد با یکدیگر و با خود ارائه داده است. بااین‌وجود، این دیدگاه از اخلاق به‌رسمیت‌شناسی در سال‌های اخیر از سوی منتقدینی چون فریزر و پنسکی با این نقد مواجه بوده است که نه‌تنها قادر نیست افراد را در افق‌های ارزشی خود آن‌ها به رسمیت بشناسد، بلکه آن‌ها را در افق ارزشی مسلط جامعه منحل می‌کند. این مقاله در تلاش است با بررسی نقد ریشه‌ای و رادیکال منتقدان و پاسخ‌های هونت، دریابد این نظریه تا چه میزان توان تاب‌آوری در برابر این انتقادات را دارد و آیا پاسخ‌های ارائه شده توسط هونت توانسته‌اند اخلاق به‌رسمیت‌شناسی را از...
       
  • نقش قوه خیال در تبیین وحی از دیدگاه حکیم
           ابن سینا و ملاصدرا

    • Abstract: این پژوهش به مقایسه و بررسی تبیین وحی در امور جزئی و نقش قوه خیال(متخیله) پیامبر در این فرایند از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا پرداخته است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که منبع معارف وحیانی، عقل فعال(=فرشته وحی) است؛ معارف موجود در عقل فعال، کلی هستند و هر دو فیلسوف، برای تبیین کیفیت دریافت معارف جزئی وحیانی، نقش مهمی به قوه خیال نبی داده اند. نقش قوه خیال از دیدگاه ابن سینا، محاکات و صورت سازی از حقایق کلی وحیانی در ساحت خیال نبی است. از دیدگاه صدرالمتالهین اما، صور تمثل یافته حقایق وحیانی، در عالم مثال(=مثل افلاطونی) حضور دارند و قوه خیال نبی، با این صُورِ تمثل یافته در عالم مثال، متحد می گردد. هر چند در برخی آثار صدرا، محاکات و صورت سازی قوه خیال از حقایق وحیانی نیز مطرح شده است، اما با توجه به شواهد موجود در آثارش، این تبیین، نظریه مشهور است که وی صرفا گزارش نموده است. پژوهش حاضر در گردآوری اطلاعات از روش کتابخانه ای و در استنتاج از روش توصیفی- تحلیلی بهره برده است.
       
  • قلب و ادراک زیبایی از دیدگاه علامه
           طباطبایی

    • Abstract: در فلسفه اسلامی به ویژه در حکمت صدرایی، برای انسان سه نحوه وجود مطابق عوالم ماده، خیال و عقل در نظر گرفته می‌شود. انسان در هر یک از این انحاء وجودی، ادراکات و افعال خاص خود را دارد اما برخی ادراکات و افعال نیز به قلب نسبت داده شده است. در بیان عرفا و حکمای اسلامی سه دیدگاه مختلف درباره قلب و نسبت آن با عقل دیده می‌شود. در بررسی حاضر که بنابر خوانش علامه طباطبائی از حکمت متعالیه صدرایی صورت گرفته است، قلب استعاره‌ای مجازی از نفس یا همان حقیقت انسان معرفی می‌شود که بر هر سه ساحت وجود انسان استوار است. از نگاه علامه طباطبائی، ادراک زیبایی نوعی معرفت حضوری است و با قلب ارتباط مستقیم دارد و متعاقباً در آن تأثیر می‌گذارد. از این رو نقش مهمی برای زیبایی و زینت در زندگی انسان در نظر می‌گیرند و آن را برای حیات اجتماعی انسان ضروری می‌دانند. ایشان توجه انسان به زیبایی را مطابق قوا و احتیاجات او و در نتیجة الهام الاهی می‌دانند به طوری که نگاه زیباشناسانه در استکمال مراتب وجودی انسان تأثیر بسیاری دارد و هنر و ادبیات را از مهم‌ترین ادراکات اعتباری هر جامعه می‌شمارند.
       
  • بررسی و نقد رابطه سیاست و اخلاق در هنر در
           پراگماتیسم پیامبرانه

    • Abstract: در پراگماتیسم پیامبرانۀ کرنل وست، اخلاق و سیاست در هنر پیوندی عمیق دارند. او فیلسوفی است که بررسی و مبارزه با نژادپرستی در مرکز تفکراتش قرار دارد. در رویکرد وست اخلاق تبدیل پایۀ زیبایی‌شناسی و سیاست می‌شود. او تصویری از زندگی اخلاقی ارائه می‌دهد که در آن بر منحصربه‌فرد بودن ویژگی‌های انسان‌ها تأکید می‌شود. هدف او از پراگماتیسم پیامبرانه، ارائۀ پاسخ به مشکلات کوتاه‌مدت و تفسیرهای مداوم فرهنگی در دوران تاریخی مشخص است. وست نهیلیسم را شرّ و در تضاد با دموکراسی می‌داند. از نظر او بدون هنر نمی‌توان شرایط سخت مبارزه با نهیلیسم را تاب‌ آورد. او معتقد است هنر با اصالت – هنر با دغدغۀ مشترک با ستمدیدگان و رنگین‌پوستان– دارای خاصیت ضد نهیلیستی است؛ که در عالی‌ترین سطح می‌توان آن را در هنر سیاه‌پوستان آمریکایی مشاهده کرد. در این مقاله با استفاده از روش تحلیلی-انتقادی، پس از بررسی و تبیین نظریات وست، رابطۀ سیاست و اخلاق در هنر از نگاه وست موردبررسی و نقد قرار می‌گیرد. ما معتقدیم وست در رابطه میان اخلاق و سیاست در هنر در شش مورد: ۱- ارائه راهکاری که خود می‌تواند منجر به گسترش نهیلیسم شود، ۲- قدسی کردن هنر و سنت سیاه‌پوستان در برا...
       
  • لوگوس هراکلیتوس از منظر پدیدارشناسیِ
           آغازِ دیگرِ مارتین هایدگر

    • Abstract: چکیده: بی‌تردید هراکلیتوس و پارمنیدس از منابع فکری دایمی اندیشه‌ی هایدگر هستند. آنچه به این دو جایگاهی ویژه در اندیشه‌ی هایدگر بخشیده است، تلقی خاص هایدگر از حکمت سپیده‌دمانی این دو و نقش تفکر ایشان در گشودن راهی دیگر در تفکر است. به زعم هایدگر تلاش برای جست‌وجوی سرآغازهای دیگر برای تفکر، سرآغازهایی که برخلاف سرآغاز متداول تاریخ متافیزیک به صورت‌بندی سوژه-ابژه نمی‌انجامد، عاجل‌ترین وظیفه‌ی پیشاروی تفکر اصیل است. از وجهه نظر او، ماهیت دسترس ناپذیر تفکر این حکما، برخلاف رای مختار ارسطو ناشی از لکنت زبان و ناآزمودگی ایشان نیست. بلکه بدان جهت است که سرآغاز در اصالت خاستگاهیش بیش از هر جای دیگر در اندیشه‌ی این حکما به آشکارگی رسیده است. در این میان لوگوس هراکلیتوس، از نظر هایدگر جایگاهی ممتاز دارد؛ به‌طوری‌که تفسیر صحیح لوگوس نزد هراکلیتوس وجوهی از سرآغاز اصیل اندیشه را برای ما آشکار می‌کند. در این مقاله با تفسیر هایدگر از این مفهوم بنیادین تفکر هراکلیتوس همراه می‌شویم تا به این پرسش بنیادین تحقیق نزدیک‌تر شویم: جایگاه لوگوس در اندیشه هراکلیتوس چیست و آن چگونه می‌تواند مطلع سرآغازی دیگر شود؟
       
  • هنردر اندیشه دکتر سید حسین نصر

    • Abstract: در مغرب زمین با ورود به دوران متجدد، تحولات عمده ای در زمینه اجتماعی، فرهنگی، هنری و ... صورت گرفته است. تأثیرات این روند در عرصه هنر با پیدایش مفهوم «هنرهای زیبا» در قرن هجدهم، به عنوان یکی از مفاهیم عصر متجدید قابل مشاهده است. در پی تغییرات صورت گرفته در غرب، نظریه پردازان، دیدگاه نقادانه ی متمایزی در باب هنرهای زیبا بیان نموده اند.از جمله نظریه پردازانی که در این حوزه نظرات و دیدگاه نقادانه ای نسبت به دوران متجدد و به طور خاص هنرهای زیبا ارائه نمود، دکتر سید حسین نصر است، که از موضعی سنت گرایانه به نقد و بررسی هنرهای زیبا همچون معماری، هنرهای تجسمی، شعر پرداخت و نظراتی در این حیطه بیان نموده است. در این مقاله دیدگاه سید حسین نصر نسبت به مفهوم هنرهای زیبا، نحوه پیدایش این هنرها ، ویژگی های فرهنگی و محتوایی آن مورد بررسی قرار گرفته است. مطابق دیدگاه دکتر سید حسین نصر، هنر این دوران از سویی منعکس کننده فرهنگ غرب و بحرانهای آن است و از سوی دیگر در ایجاد فضای فرهنگی جدید نقش بسزایی داشته و خود نیز به شی تزیینی مبدل شده، که این امر هنر را از روند سنتی خویش جدا ساخته است. روش تحقیق این نوشتار توصیفی و تحلیلی و ابزار گردآوری اطلاع...
       
  • ارزیابی نقدهای اچمندی به تحلیل تارسکی از
           مفهوم پیامد منطقی

    • Abstract: چکیده بنابر تحلیل نظریه-مدلی تارسکی از مفهوم پیامد منطقی، جمله X نتیجه‌ی منطقی مجموعه جملات Γ است اگروتنهااگر هر مدلی برای Γ مدلی نیز برای X باشد. اچمندی اما تحلیل تارسکی را نادرست دانسته و نقدهایی علیه آن مطرح می‌نماید. بر اساس این نقدها، تحلیل تارسکی 1- دچار خلطی مفهومی است و بر اساس خلط میان نشانه‌ی اعتبار استدلال و علت آن ارائه شده است؛ 2- ضروری‌بودن پیامد منطقی را به‌خوبی توضیح نمی‌دهد؛ 3- به مشکل افراط در ارزیابی اعتبار استدلال‌ها منجر می‌شود؛ و 4- به مشکل تفریط در ارزیابی اعتبار استدلال‌ها منجر می‌شود. در مقاله حاضر با ارزیابی این نقدها و بررسی کارآیی برخی از پاسخ‌هایی که در دفاع از تحلیل تارسکی ارائه شده، تلاش می‌کنیم تا نشان دهیم که از میان نقدهای اچمندی، تنها مشکل تفریط در ارزیابی اعتبار استدلال‌ها پذیرفتنی نیست. بر اساس درک متعارف ما از مفهوم پیامد منطقی، اگر استدلالی معتبر باشد، صدق‌نگهدار بوده و به فرض صدق مقدماتش، نتیجه‌ای صادق خواهد داشت. اما نکته‌ی اخیر چیزی متفاوت از این است که پیامد منطقی را به صِرف صدق‌نگه‌دار بودن تحویل ببریم. وجود همین نقص باعث می‌شود که تحلیل تارسکی، تحلیلی قابل‌قبول از مفهوم پ®...
       
  • «زیست‌جهان» در پدیدارشناسی آلفرد
           شوتز

    • Abstract: زیست‌جهان، به معنی جهان چنان‌ که تجربه و زیسته می‌شود، مفهومی است‌که نخست در پدیدارشناسی هوسرل متولد شد و پس زیست‌جهان، به معنی جهان چنان‌که تجربه و زیسته می‌شود، مفهومی است‌که نخست در پدیدارشناسی هوسرل متولد شد و پس از او در زمینه‌های مختلف به کار رفت. آلفرد شوتز پایه‌گذار جامعه‌شناسی پدیدارشناختی،که در پی ایجاد پایه‌های نظری برای جامعه‌شناسی تفسیری بود این مفهوم را برای بررسی ساختارهای ذهنی در زندگی روزمره به کار گرفت و از آن در جامعه‌شناسی استفاده کرد. نوشتار حاضر در پی پاسخ به این پرسش است‌که زیست‌جهان چه تحولاتی در اندیشه‌ی شوتز از سرگذارند. نتیجه‌ی این پژوهش نشان می‌دهد شوتز میان آگاهی فرد و زیست‌جهان رابطه‌ای دیالکتیکی برقرار می‌کند، به‌طوری‌که هر یک دیگری را می‌سازد و بر آن اثر می-گذارد. بر خلاف هوسرل که زیست‌جهان را تنها واقعیت قابل درک دانسته، او به لایه‌های متعدد واقعیت اشاره کرده و اصطلاح فراروی(استعلا) هوسرل را برای چرخش میان این لایه‌ها مناسب می‌داند، در حالیکه هوسرل استعلا را فقط در راستای آگاهی از تجربه‌ دیگری به کار گرفته بود. به‌علاوه پدیدارشناسی استعلایی را مبنای مناسبی برای علوم اج...
       
  • تحلیلی بر اتوس اخلاق‌نگار در هنر
           ارسطویی

    • Abstract: اصطلاح اتوس نخست در قرن ۵ پ.م، در معنای «سرشت»، «عادت» و «عرف»، در شخصیت قهرمانان متجلی ‌‌شد. این واژه به ‌تدریج جای خود را در آرای فیلسوفانی همچون افلاطون و ارسطو به توصیه‌ها‌ و دستورات اخلاقی‌ای داد که هدفش ترغیب جامعه‌پذیری افراد بود. ارسطو هنرمندان را به رعایت فضیلت در آثارشان فرامی‌خواند و این‌گونه هنرمندان را اخلاق‌نگار می‌نامد. اتوس اخلاق‌نگار ارسطویی نه تنها به‌عنوان معیاری برای نقد هنر به کار می‌‌رود، بلکه به وحدت میان هنرهای تجسمی ‌‌و غیرتجسمی می‌‌انجامد و از طریق آن است که هنرمند می‌‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کرده و بر وی تأثیر گذارد و امکان بازشناسی دیدگاه‌ها‌ی گوناگون را به او بدهد. اتوس اخلاق‌نگار، عملکرد هنر را از حیطه محدود سوژه- ابژه فراتر برده و به آن نقشی با کارکردی اجتماعی می‌‌دهد و به این طریق به محیط مادی‌اش حیات می‌‌بخشد و درکِ مفاهیمِ دست‌نیافتنی هستی‌شناسی را هم در بُعد مکانی و هم در بُعد انسانی امکان‌پذیر می‌سازد و به توافقی عام و همگانی می‌‌انجامد.
       
  • فرایند تکامل در لامارکیسم و داروینیسم؛
           شباهت‌ها و تفاوت‌ها

    • Abstract: بنا بر عقیدۀ رایج، یکی از محورهای اصلی نظریۀ تکامل لامارک، وراثت ویژگی‌های اکتسابی است و شواهد نقضی علیه آن وجود دارد که موجب ابطال آن است. مقالۀ حاضر توضیح می‌دهد که برخلاف تصور رایج، وراثت ویژگی‌های اکتسابی فقط مختص لامارک نیست، بلکه یکی از شباهت‌های نظری لامارک و داروین است و به‌نظر می‌رسد که شواهد نقض ارائه شده قابل رفع است. این بررسی نشان می‌دهد که تفاوت‌های مهم دیدگاهِ این دو بنیان‌گذارِ نظریۀ تکامل در دعاویِ آن‌ها در‌خصوص سرعت تکامل و اتخاذ رویکرد فردی یا جمعیتی به تکامل و هدف‌مندی یا تصادفی بودن آن است. تحلیل حاضر با تکیه بر این شباهت‌ها و تفاوت‌ها توضیح می‌دهد که نه‌تنها شبه‌علمی بودن نظریه‌های تکاملی لامارکی پذیرفتنی نیست، بلکه حفظ چارچوب تبیینی لامارکی برای فهم دقیق‌تر فرایند تکامل ضروری است و به‌نوعی می‌تواند تکمیل کنندۀ روایت داروینی و نئوداروینی از تکامل باشد و بهره‌گیری از این دو سیستم نظری به‌عنوان مکمل، قدرت تبیینی نظریه‌های تکاملی را بالاتر خواهد برد.
       
  • خوانش بینامتنی دیالوگیسم باختین بر اساس
           دیالکتیک هگل

    • Abstract: با وجود اینکه اندیشه‌ی باختین و هگل در نظر اول ارتباط چندان روشنی با یکدیگر ندارند و به خصوص که باختین در اظهارنظرهای صریح خود منتقد هگل و روش دیالکتیکی اوست، اما می‌توان بر اساس اصول خود باختین خوانشی بینامتنی از متون باختین داشت و دیالوگیسم او را که در حکم چهارچوب اندیشه‌ی اوست بر اساس دیالکتیک هگل خوانش کرد. این خوانش بینامتنی از سه بخش تشکیل شده: در بخش نخست وضعیت‌های دیالکتیکی که عبارت‌اند از وضعیت «در – خود»، «وضعیت برای – خود» و وضعیت «در – خود و برای – خود»، در دیالوگیسم باختین شناسایی می‌شوند. بخش دوم به بازبینی دیالوگیسم باختین با کمک مفاهیم منطقی «کل، جزء و فرد» از فلسفه‌ی هگل، اختصاص داده شده است. در بخش سوم نیز ادعای باختین مبنی بر مونولوگی بودن دیالکتیک هگل بررسی و رد می‌شود.در نتیجه‌ی این خوانش بینامتنی از دیالوگیسم باختین هر چند گفت‌وگوی پنهان او با هگل آشکار می‌شود اما این گفت‌وگو هنوز به معنای تطابق صددرصدی اندیشه‌ی او با هگل نیست.
       
  • شهر در حکمت متعالیه و جایگاه آن در کمال
           انسان

    • Abstract: شهرها عصاره تمدن بشری در بستر زمان هستند که امروزه مهمترین سکونتگاه انسان معاصر به شمار می روند. ابعاد مختلف فرمی و محتوایی شهر، جایگاه بالایی در سیر تکامل یا انحطاط انسان داشته و کیفیات محیطی در مقیاسهای مختلف شهر، بر کیفیت زندگی انسان و تعالی وی تاثیر بسزایی می‌گذارد. بررسی شهرها و جایگاه آن ها در نظام های فکری گوناگون در راستای دستیابی به یک چهارچوب جامع در خصوص بهبود شرایط فعلی می تواند موثر واقع گردد. در این پژوهش در راستای این مهم به تبیین جایگاه شهر در سیستم فکری صدرایی پرداخته شده و نقش آن در کمال انسان مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. روش پژوهش حاضر بنیادی-نظری می باشد. راهبرد استفاده شده، راهبرد تفسیرگرایی و استدلال منطقی است. روش گردآوری اطلاعات نیز کتابخانه ای، اسنادی می باشد. با توجه به نوع تحقیق و راهبرد آن، مقاله حاضر را می توان از جمله مقالات کیفی نامید. شهر به عنوان، محل زندگی، رشد و تعالی انسان، و یک اثر هنری ساخته دست هنرمند (شهرساز) می تواند در زمینه سازی بستری برای کمال انسان در صورت توجه به اصول کمال، بسیار کارا و موفق عمل نماید. در این راستا توجه به اصل وحدت و کثرت در تمامی ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اق...
       
 
JournalTOCs
School of Mathematical and Computer Sciences
Heriot-Watt University
Edinburgh, EH14 4AS, UK
Email: journaltocs@hw.ac.uk
Tel: +00 44 (0)131 4513762
 


Your IP address: 44.200.171.74
 
Home (Search)
API
About JournalTOCs
News (blog, publications)
JournalTOCs on Twitter   JournalTOCs on Facebook

JournalTOCs © 2009-