Publisher: Tabriz University of Medical Sciences   (Total: 1 journals)   [Sort by number of followers]

Showing 1 - 1 of 1 Journals sorted alphabetically
J. of Philosophical investigations     Open Access   (Followers: 2)
Similar Journals
Journal Cover
Journal of Philosophical investigations
Number of Followers: 2  

  This is an Open Access Journal Open Access journal
ISSN (Print) 2251-7960 - ISSN (Online) 2423-4419
Published by Tabriz University of Medical Sciences Homepage  [1 journal]
  • تاملی در باب تفسیر کاهیل از نکته اخلاقی و
           فرهنگی رساله ویتگنشتاین

    • Abstract: بر اساس رساله منطقی فلسفی ویتگنشتاین، گزاره‌های علوم طبیعی کل گزاره‌های معنادار زبان‌اند، و بنابراین گزاره اخلاقی وجود ندارد، چرا که سخن گفتن از اخلاقیات معیار معناداری گزاره‌ها -که عبارت است از تاییدپذیری تجربی- را تامین نمی‌کند. به علاوه، ویتگنشتاین در جایی رساله منطقی فلسفی را واجد نکته‌ی مهم اخلاقی می‌داند. به نظر می‌آید بین این ادعای اخیر ویتگنشتاین از یک سو، و بی‌معنا دانستن اخلاقیات از دیگر سو، تعارضی وجود دارد. در برابر این تعارض ظاهری، سعی می‌کنیم در باب این که نکته اخلاقی رساله منطقی فلسفی چیست تامل کنیم. در پاسخ به مساله مذکور به تفسیر کِوین کاهیل از ویتگنشتاین توجه خواهیم کرد. از نگاه ویتگنشتاین فرهنگ مدرن مانع از چیزی است که او آن را تجربه حیرت از وجود جهان می‌خواند. کاهیل نکته اخلاقی رساله منطقی فلسفی را در ارتباط با همین نگاه ویتگنشتاین به فرهنگ مدرن تفسیر می‌کند. در پایان این بررسی، این مسائل را مرور می‌کنیم که اولا به فرض صحت تفسیر کاهیل، رساله منطقی-فلسفی در معرض چه انتقادی قرار خواهد گرفت، و در ثانی استناد کاهیل در تفسیر رساله به دیگر آثار ویتگنشتاین تا چه حد قابل دفاع است.
       
  • کرونا و پاسخ به رنج دیگری در پرتو
           تکلیف‌گرایی کانت و مسئولیت لویناس

    • Abstract: ویروس کرونا جوامع بشری را با آسیب‌های جسمی- روانی مواجه ساخته است. موضع اخلاقی اشخاص در مواجهه با رنج‌های مردم متفاوت است.کانت و لویناس پاسخ به ندای رنج‌دیدگان را فرصتی مغتنم برای فعل اخلاقی می‌دانند، اما با این‌وجود تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. از منظر کانت خواست آدمی به عنوان موجودی عاقل، عامل اخلاقی و منشأ قانون الزام‌آور است و حکم اخلاقی، مستقل از هر ارزش‌گذاری‌ بیرونی و در مقابل نتیجه‌نگری قرار می‌گیرد. براساس تکلیف‌‌گرایی کانت، فعل اخلاقی صرفا عبارت است از‌ ادای تکلیف و سایر انگیزه‌ها، محلی از اعراب ندارند. از منظر لویناس، اخلاق به چالش کشیده شدن خودانگیختگی سوژه در برابر ظهور چهره «دیگری» است. بنیان اخلاق، حاصل مواجهه با «دیگری» و ملازم با مسئولیتی بی‌کران است. شفقت آدمی به دیگران، ریشه در مسئولیت نامتناهی و نامتقارن او در قبال «دیگری» دارد. تکلیف‌گرایی اخلاقی کانت و مسئولیت‌پذیری نزد لویناس در مواجهه با رنج‌های ناشی از کرونا، لوازم و پیامدهایی را به دنبال دارد. اولی بدون راه دادن عوامل محبت‌گونه در انجام فعل، به خوشایندی و خرسندی مصیب‌دیده‌ها عنایت ندارد و تنها در حیطه انجام تکالیف محول شده، &#...
       
  • ذهنی بودن زیبایی شناسی نزد کانت

    • Abstract: کانت، زیبایی‌شناسی را در حکم ذوق منحصر می‌کند. قوه حاکمه، داوری زشت وزیبا را در نسبت با خوشایندی از صورت عین خارجی صادر می‌کند، کانت حکم زیبا‌شناختی را نیز چون حکم شناختی، یک حکم پیشینی تلقی می‌کند و آنرا ذیل مقولات ماتقدم ذهنی "کمیت", "کیفیت", "نسبت", و "جهت" درج می‌کند.با این رویکرد، حکم زیبا‌شناختی در عین اینکه حکم "شخصی" است، باید طبق الزام پیشینی کمیت، از "کلیت" و اعتبار عمومی نیز برخوردار باشد، و در همان صورت "غایت‌مند"ی‌اش،به دلیل درج در مقوله پیشینی "نسبت"باید فاقد "غایت" باشد. همچنین مقوله ماتقدم کیفیت، حکم ذوق را ملزم به عدم تعلق می‌نماید؛ بدین الزام، در فرایند صدور حکم زیبا‌شناختی هیچ علاقه مفهومی نباید دخیل باشد، حال آنکه قوه متخیله باهمه امکانات مصوره‌اش صرفاً می‌تواند در بازی آزاد، به تحریض قوه فاهمه پردازد، وبدون مفهوم سازی آن به تنهایی نمی‌تواند حکم کلی صادرکند.این نوشتار در صدد تبیین آن‌است که کانت در نقد قوه حاکمه، علیرغم توفیق در برقراری نسبت میان ساحت ضروری طبیعت(نقد عقل نظری) وسپهر آزادی اخلاقی (نقد عقل عملی)، نه تنها در ژرفنای ذهنی‌گروی و موضوعیت نفسانی(subjectivity) در غلطیده است، بلک...
       
  • وحدت به مثابۀ ایده آل فلسفۀ هگل

    • Abstract: وحدت به مثابۀ ایده‌آل فلسفۀ هگلچکیده:کوشش و قصد این مقاله برآن است که وحدت مورد نظر هگل یعنی« وحدتِ این‌همانی و این‌نه آنی»( The Unity of Identity and Difference) یا « وحدتِ ویژگی‌های ظاهراً متضاد در یک کلِ منسجمِ واحد» را در راستای مسألۀ اصلی فلسفۀ هگل یعنی غلبه بر دوپاره‌گی‌ها یا ثنویتها، بعنوان راه‌حل و راهکار فلسفۀ ایشان، بررسی و تشریح کند.برای هگل، وحدت(Einheit/Unity)، ایده‌آل، هدف و غایت فلسفه‌اش است. کل فلسفه برایش چیزی جز مطالعۀ تعریف وحدت و تحقق آن در جامعه نیست. از این‌رو درکل نظام فلسفی‌اش و در دوره‌های مختلف زندگی فکری‌اش همواره ردپای جستجوی وحدت آشکار است از وحدت‌ زیبای هنری در یونان تا وحدت مورد نظر خودش که وحدتی عقلی، نظرورزانه، فلسفی، مطلق و با‌واسطه است. وحدتی که بجای حذف دیگری یا جذب آن، با قبول و برسمیت شناسی دیگری در یک کلیت منسجم واحد به حفظ و رفع تکثرات و تفاوتها تلاش می‌کند. وحدتی که در آن، تفاوتها و دوگانگی‌ها از بین نمی‌روند بلکه بعنوان مؤلفه‌های ضروری و اجتناب‌ناپذیر حفظ می‌شوند . وحدتی که نه حاصل شهودِ بی‌واسطه بلکه محصول و نتیجۀ گذر از مراحل وگذرگاههای مختلف و یک امر بین‌الاذهانی است. برای هگل، نه اتمیسم و فردگرایی‌های افراطی ...
       
  • مقایسه آراء مارتین هایدگر و علی شریعتی
           در قبال تکنولوژی

    • Abstract: مارتین هایدگر یکی از شاخص‌ترین متفکران قرن بیستم است که نقدهای بنیادینی را متوجه سوبژکتیویسم مترتب بر جهان مدرن کرده است. هایدگر تاریخ 2500 ساله غرب را به‌مثابه تجلیگاه عقلانیت متافیزیکی به مهمیز نقد می‌کشد و در برابر تفکر محاسبه‌ای دکارتی و کانتی، تفکر ژرفانگر مبتنی بر متافیزیک وصال را مطرح می‌کند. هایدگر بر این باور است که با ظهور و بروز دکارت به‌عنوان مبدع پارادایم مدرنیته، سوبژکتیویسم در جهان سایه می‌گستراند و یکی از نتایج و تبعات گریز‌ناپذیر تفوق سوبژکتیویسم، سیطره عقلانیت تکنولوژیک بر جهان است. از نظر هایدگر، تکنولوژی یک ابزار صرف نیست؛ بلکه نوعی انکشاف و شیوه تفکر خاصی است که منطق متصرفانه و حسابگرانه خود را بر همه‌چیز و همه‌کس تحمیل می‌کند. به‌عبارتی‌دیگر، در پارادایم معرفت بنیاد مدرن، هستی به‌صورت تکنولوژیک آشکار می‌شود که نوع خاصی از عقلانیت را به وجود آورده که تحت عنوان عقلانیت تکنولوژیک از آن یاد می‌شود. مفروض این مقاله بر این نکته استوار است که اگرچه علی شریعتی نیز به‌مثابه متفکری که منتقد جهان مدرن است، علم‌گرایی و ماشینیسم را نقد می‌کند ولی واقعیت این است که نقد شریعتی از تکنولوژی و ماشینیس...
       
  • رهیافت های فلسفی هایزنبرگ در شکل گیری
           مکانیک کوانتمی با تعبیر کپنهاگی

    • Abstract: هدف از این مقاله صورت‌بندی رهیافت های فلسفی هایزنبرگ در خلال شکل گیری مکانیک کوانتومی با تعبیرکپنهاگی است. پرسش اصلی مقاله این است که آیا می‌توان رهیافت هایی فلسفی را در فرآیند شکل گیری مکانیک کوانتومی در آثار هایزنبرگ صورت‌بندی نمود؟ برای پاسخ به این پرسش، دو مقاله کلیدی و مهم هایزنبرگ(1925و 1927) بررسی می شوند. روش پژوهش در این مقاله براساس تحلیل محتوای متن مقالات هایزنبرگ است که در واقع به جای فیزیکدان محوری از روش متن(فیزیک) محوری بهره گرفته شده است. پس از تحلیل و بررسی مقالات، برخی اصول و آموزه های مفهومی استنباط، و از خلال آنها رهیافت هایی فلسفی صورت‌بندی شده اند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که از مقاله 1925 هایزنبرگ سه اصل اساسی مشاهده پذیری، همخوانی، و مماثلت نقش کلیدی در شکل گیری بنیان های مکانیک ماتریسی دارند و همچنین آموزه هایی از قبیل فهم و رابطه کلاسیک-کوانتوم، نقش تجربه و اندازه گیری، موضوع علیت، و واقعیت در مقاله 1927 وی مورد توجه قرار گرفته اند. در نهایت این پژوهش نشان می دهد که از خلال این آثار هایزنبرگ، چهار رهیافت کلی تجربه گرایی، وحدت گرایی، ضدعلیتی و ضدموجبیتی، و نیز ضدواقع‌گرایانه قابل صورت‌بندی است.
       
  • The Contribution of Online Forums to Alleviating Care Crisis

    • Abstract: According to the care crisis in modern medicine, the human needs of patients are not sufficiently satisfied. Trying to address the crisis, James Marcum argues that physicians should be educated to be virtuous. This suggestion is helpful but incomplete. It does not take into account that the advent of (medical) technologies has affected physicians’ understanding of disease and diagnosis. Disease is currently understood as an object detectable by technologies, and patients’ narratives are unnecessary to physicians’ diagnosis. The human relationship between patients and physicians has accordingly been weakened, causing the care crisis. This nonetheless does not mean that technology is necessarily disruptive to caring practice. In particular, we argue that online forums can carry part of the responsibility of caring. These forums are technological factors playing the role of focal things, in which human factors (i.e., the members of the forum) gather together to care for one another. At the end of the paper, we empirically study Ninisite, a popular Persian website on pregnancy, childbirth, and parenting. We suggest that Ninisite is a focal thing, in which people gather to engage with and care for one another. Ninisite’s forums reduce its members’ alienation by connecting them to each other. These forums also inhibit self-alienation by providing situations where members freely discuss their intimate feelings and thoughts. In general, online forums are helpful in alleviating the care crisis.
       
  • قبای قانون بر قامت اخلاق؛ نگرشی انتقادی
           بر خوانش پاتریک دِولین در باب الزام
           قانونی اخلاق متعارف

    • Abstract: نسبت اخلاق و قانون از جمله موضوعاتی است که مناقشات درازدامنی را برانگیخته و از مهم‌ترین مباحثِ مربوط به پیوند سپهر اخلاق و حقوق به شمار می‌آید. یک نزاع مهم در این میان از این قرار است که آیا پیروی از ”اخلاق متعارف“ در حوزه‌ی عمومی و/ یا حوزه‌ی خصوصی باید قانوناً الزام‌آور شود یا نه. در این مقاله با نگاهی به مناقشات پیرامون مسئله‌ی ”الزام قانونی اخلاق“ در مباحثه‌ی معروف هِربِرت هارت و پاتریک دِولین، ابتدا عطف نظر به تقسیم‌بندی ریچارد مِروین هِر سه بخش از اخلاق‌پژوهی را تفکیک می‌کنیم و جایگاه آنچه را دِولین از ”اخلاق متعارف“ مراد می‌کند در عرصه‌ی اخلاق‌پژوهی ایضاح خواهیم کرد. پس از شرح دلالت‌ها و پیامدها و ریشه‌های ”اخلاق متعارف“ در نگاه دِولین، به نسبت قانون با ”اخلاق متعارف“ در نگاه او خواهیم پرداخت. نهایتاً رویکر دِولین را نقد و آسیب‌شناسی خواهیم کرد و با نشان‌دادنِ کاستی‌های برداشت دِولین از ”اخلاق متعارف“ نگاه حقوقی او به اخلاق را به چالش خواهیم کشید.
       
  • آگاهی پدیداری، چالشی برای فیزیکالیسم

    • Abstract: موفقیت‌ انکارناپذیر علم عصب‌شناسی‌ ‌در توضیح حالات روانی انسان که در گذشته بر اساس مفاهیم فراطبیعی تبیین می‌شدند، بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان عصر جدید را به دفاع از روش‌های فیزیکالیستی در توضیح ماهیت انسان‌ سوق داده است. بر طبق این دیدگاه، علم با شناخت ساختارهای فیزیولوژی انسان به‌ویژه مغز و کارکرد‌های آن، سرانجام قادر خواهد بود از طریق مفاهیم فیزیکیِ صرف، سرشت انسان با همۀ ویژگی‌هایش را تبیین کند. مهم‌ترین چالشی که همواره متوجه این دیدگاه بوده است، مسئلۀ آگاهی و یا به تعبیر سنتی آن چگونگی رابطۀ ذهن و بدن است. با این حال، دانشمندان معاصر با ارائۀ نظریه‌ها و مفاهیم جدید علمی دربارۀ سازوکارهای مغز و نسبت آن با حالات ذهنی کوشش می‌کنند تا از طریق علوم فیزیکی پدیدۀ آگاهی را تبیین کنند. هدف این مقاله نشان دادن این است که آگاهی پدیداری مهمترین چالش در برابر نظریه ماده‌گرایی است. با بررسی مفهوم آگاهی و تقسیم این مفهوم به دو بخش «آگاهی ادراکی» و «آگاهی پدیداری»، استدلال کرده‌ایم که نظریه‌های علمی در بهترین حالت صرفاً تبیینی از آگاهی ادراکی‌ به ‌دست می‌دهند، در حالی که چالش اصلی علوم طبیعی، تبیین آگاهی پدیدار...
       
  • A Critical Study of Two Conceptions of Wittgenstein’s “Family
           Resemblance” .

    • Abstract: The problem of universals has been a far-reaching problem in the history of philosophy and many philosophers have addressed it in one or another way. From Plato and Aristotle to Scholastic and Islamic philosophers and others have dealt with this problem and put forth various solutions. Some of Wittgenstein scholars believe that Wittgenstein’s doctrine of ‘Family Resemblances’ is yet another solution for the problem of universals. Renford Bambrough is one of these. Ilham Dilman, on the contrary, believes that as much as Wittgenstein has commented on the problem of universals he has not put forward the idea of ‘family resemblance’ as a solution to this problem. In the Blue Book (pp. 17-18) and in the Philosophical Investigation (§§ 66-67), Wittgenstein offers the idea of ‘family resemblances’ to explain the relation between some ‘things’. This paper first explores two accounts of this idea, one by Renford Bambrough and the other by Ilham Dilman. This reveals that there are at least two different accounts of ‘family resemblances’. Secondly, the paper sets out a critical assessment of both accounts so as to suggest that they both fail at what they claim to do.
       
  • نقش محوری زمان در تفسیر اونتولوژیک
           هایدگر از فلسفه کانت

    • Abstract: زمان در تفسیر اونتولوژیک هایدگر از کانت چه نقش و جایگاهی دارد؟ تفسیر هایدگر از فلسفه کانت، تفسیری بحث برانگیز و متفاوت از جریان تفسیرهای معمول از فلسفه او است. هایدگر در پرتو فهم معنای وجود به تفسیر کانت می‌پردازد و قصد دارد پروژه کانت را به‌معنای کلی، یک پروژه اونتولوژیک قلمداد کند. حال، ما با توجه به پرسش اصلی این مقاله، درصدد هستیم تا نقش محوری زمان را در تفسیر هایدگر از کانت نشان دهیم، نقشی که به‌گمان ما، خط اصلی و رشته پیونددهنده دیدگاه‌های هایدگر درباب کانت است و بدون درنظر گرفتن آن، فهم چگونگی تفسیر هایدگر از کانت، چندان راه به جایی نخواهد برد. در این مقاله نشان خواهیم داد که هایدگر از رهگذر پرداختن به سوژه کانتی به نحو اونتولوژیک که برای او معادل با دازاین است، به زمان‌مند بودنِ دازاین می‌رسد و از این طریق، تمهیدی اساسی برای پرسش وجود که پرسش اصلی کلیت تفکر خودش است، تدارک می‌بیند.
       
  • مسأله «من» در نگاه گلن استراوسن

    • Abstract: یکی از مباحث مطرح در فلسفه ذهن بحث از «من» است که فلاسفه با تعابیر مختلف خود، هویت شخصی، نفس و روح از آن یاد کرده‌اند. نظریات متفاوت فلاسفه درباره هستی و حتی چیستیِ این مفهومِ به نظر ساده و بدیهی، آن را به یک مسأله فلسفی تبدیل نموده است. استراوسن فیلسوفی فیزیکالیست است که با تعبیر«خود» به این مسأله پرداخته است. وی از یک سو قائل به وجود «من‌تجربی» است؛ اما ازسوی دیگر، ویژگی‌هایی چون استمرار، شخصیت و عاملیت را منکر شده است. درحالیکه به نظر می رسد این مولفه ها، ویژگی‌هایی اساسی برای معنای «من» می‌باشند. نوشتار حاضر با روش تحلیلی-انتقادی سعی می‌کند از بستر تحلیل مولفه‌های مفهوم «من» مورد نظر استراوسن، به این سوال بپردازد که وی چگونه با عدم پذیرش این سه ویژگی، وجود «من» را باورکرده است. در این راستا، ابتدا دیدگاه استراوسن درباره ماهیت و وجود «من» تحلیل شده و پس از ارزیابی دیدگاه او این نتیجه حاصل می‌شود، که حذف این سه ویژگی ناشی از نقاط ضعفی چون اتخاذ مبنای فیزیکالیستی، رویکرد تجربه‌گرایی و روش پدیدارشناسانه و نگاه ذهنی صرف به «من»، نیز خلط دو مقام ثبوت و اثبات و ضعف در تبیین ویژگی وحدت درطول زمان است.
       
  • نظام اخلاقی سقراط-افلاطون و نقد اخلاق
           سوفیستی در یونان دورۀ کلاسیک

    • Abstract: یونانیان به‌دنبال کسب تمامی فضائل فردی و جمعی و در نهایت نیل به نیک‌بختی بودند. در تعالیم سنتی ایشان تنها فضیلتی که حاصل از توجه خدایان و برای خانواده و شهر بود، ارزشمند شمرده می‌شد. اما ایشان به‌تدریج دریافتند که خدایان بدون دلایل معقول و موجه، معیار اخلاق و فضیلت‌های فردی و جمعی آن‌ها بوده‌اند. در نتیجه باورهای سنتی ایشان به‌تدریج شروع به تغییر کرد. در اثنای چنین تغییراتی، سوفیست‌ها، خود را مربیان نسل جدید یونان معرفی کردند. از نظر ایشان، پایبندی به قوانین و ضرورت‌های فرافردی که معیار آن‌ها خدایان بودند، امری بیهوده است و نیکبختی و فضیلت آدمی با تکیه بر طبیعت انسانی و خواسته‌های طبیعی او در جهت تقویت قدرت سیاسی شکل می‌گیرد. اما جهان‌بینی اخلاقی سقراطی نه با نظام اخلاقی سوفیست‌ و نسل جدید یونانیان و نه با تعاریف سنتی اخلاق، سازگاری داشت. سقراط به‌خوبی نشان داد که اگر نظام اخلاقی بر پایۀ حقیقت بنا نشود، تمامی اصول نظری و عملی در جامعه نادرست بوده و نه‌تنها منجر به غایت یک نظام اخلاقی، یعنی نیک‌بختی انسان نمی‌شود بلکه نتایج زیان‌باری را در ابعاد فردی و اجتماعی رقم می‌زند. در نظام اخلاقی او، فضیلت محدود به امور جž...
       
  • سکوت فارابی: جایگاه منزل در مدینه فاضله

    • Abstract: فارابی جدی‌ترین فیلسوف سیاسی در عالم اسلام و واضع ایدۀ مدینه فاضله است، با این حال در آثار او اشارات محدودی به بحث از تدبیرمنزل وجود دارد که در همان اشارات محدود هم شاهد گفتار منسجمی درباره زنان، جنسیت و جایگاه منزل در مدینه فاضله نیستیم. از سویی، برخی اشارات فارابی و کاربست مفاهیم جنسیتی‌شده نزد او باعث می‌شود بتوان فارابی را در زمرۀ متفکران زن ستیز قرار داد. از سوی دیگر او صراحتاً قائل به برابری زن و مرد در حس و تخیل و عقل است. برخی کم‌گویی او درباره منزل و جایگاه زن را ناشی از بدیهی دانستن حکمت منزلی با توجه به ساختار کلی اندیشه فارابی دانسته‌اند و عده‌ای سکوت فارابی را ناشی از احتیاط و حزم فیلسوف یا رویکرد فراجنسیتی او می‌دانند. در این نوشتار با تکیه بر آثار سیاسی فارابی این نظر پیش کشیده شده است که کم‌گویی فارابی درباره تدبیر منزل، نه به دلیل بی اهمیت دانستن آن که به دلیل مسئله‌زا بودن این موضوع در ساختار اندیشه این منطق‌دان بزرگ است.
       
  • **سوبژکتیویته و نبوغ به مثابه شرط امکان و
           

    • Abstract: بحث این مقاله درباره هنر به مثابه هنر زیبا در معماری نظام کانت است. در اینجا نشان داده می‌شود که کانت در ابتدای کار خود تصور و تلقی واحدی از معماری نظام فلسفه خود همچون پیکره واحدی داشته است؛ پیکره واحدی که او به آن همچون یک کل می‌اندیشیده است. از این رو تفکر انتقادی او یک متافیزیک است. او با عبور از متافیزیک سنتی، بنیاد متافیزیک انتقادی برآمده از خرد انتقادی یعنی؛ سوبژکتیویته را آشکار کرد. همه عناصر فلسفه او بر بنیاد سوبژکتیویته شکل می‌گیرد. از سوی دیگر در دوره جدید هنر همچون هنر زیبا فهمیده می‌شود؛ چرا که هنر پیش از دوره مدرن معنای عام‌تری را در بر می‌گیرد. بنابراین نقش کارکردی، تربیتی و معرفتی و ... داشته اما برای فهم رویکرد جدید به هنر از منظر فلسفه می‌بایست به کانت برگردیم. از این رو نشان داده می‌شود که هنر زیبا به مثابه محصول نبوغ در دوره جدید و در اندیشه کانت بر بنیاد سوبژکتیویته چونان شرط امکان آن بنا می‌شود.
       
  • فرشتگان والهیات نجات در کتاب مقدس:
           رویکرد تفسیری آگوستین قدیس

    • Abstract: فرشتگان در کتاب مقدس و به تبع آن در آموزه نجات، نقشی محوری برای آگوستین ایفا می‌کنند. او در آثارش در پی طراحی بنایی برای تبیین جایگاه وجودشناختی فرشتگان است تا آنها را عناصر مهم الهیات نجات معرفی کند. باور به فرشتگان به عنوان یاوران‌مسیح، و شخص مسیح به عنوان عامل نجات، باعث شکل‌گیری سوالی اساسی در اندیشه آگوستین شده است که چگونه می‌توان نقش کارکردی فرشتگان در فرآیند نجات را در بستر کتاب مقدس با توجه به جایگاه مسیح به عنوان ناجی بشریت جمع و تفسیر کرد. نویسندگان معتقدند که آگوستین برای حل این معضل در سه مرحله به تفسیر کتاب مقدس می‌پردازد: اولاً تفسیری نوین از خدانمودهای کتاب‌مقدس ارائه می‌دهد تا هم تجسد را رنگی دیگر دهد، و هم جایگاه برتر مسیح نسبت به فرشتگان را حفظ کند؛ ثانیاً نقش میانجیگری فرشتگان برای نجات را با توجه به شأنِ نجات بخشیِ مسیح شرح ‌می‌دهد و ثالثاً به طرح نظام نبرد معنوی می‌پردازد. با این حال بر اساس بررسی‌های انجام‌پذیرفته معلوم می‌شود او در این هدف توفیقی بدست نمی آورد. در این پژوهش برآنیم تا مبانی الهیات نجات را با توجه به نقش فرشتگان دراندیشه آگوستین و چگونگی جمع شدن آن با جایگاه نجات بخشیِ‌مسیح، ب...
       
  • تحلیل تقدم اندیشه بر زبان در فلسفه زبان
           فارابی

    • Abstract: مقاله حاضر رابطه میان اندیشه و زبان از جنبه تقدم، مبتنی بر دیدگاه فارابی، را مورد مطالعه قرار داده است. بر اساس سه معنای نطق، سخن گفتن یک فرآیند است که روح انسانی در سه سطح درگیر آن است: قوه ناطقه، مدرَکات ذهنی و بیان الفاظ. این امر بیانگر رابطه نزدیک و انفکاک ناپذیر میان اندیشه و زبان است. همچنین، با تفسیر دیدگاه فارابی می توان بر تئوری سه گانه لفظ، جهان و معقولات تکیه نموده و قائل شد که در هنگام فرآیند سخن گفتن، روح انسانی از تمام دانش خویش بهره می جوید، چه دانش های پیش از سخن گفتن و چه دانشی که حاصل تجربه حین سخن گفتن است. بنابراین، نگارنده بر آن است که در قلمرو تقدم تحلیلی، رابطه تقدم میان آن دو برقرار نیست و اندیشه و زبان نسبت به هم وابسته اند. چرا که در هنگام سخن گفتن اندیشه و کسب دانش همچنان در جریان است و مراحل گوناگون فکر و زبان در هم تنیده اند. افزون بر آن، روح انسانی به عنوان عامل اصلی تفکر و حصول دانش، منفعل نیست تا ناچار به پذیرش تقدم استعلایی تفکر بر زبان شویم.
       
  • بررسی بعد ادراکی عقل عملی در حکمت
           متعالیه

    • Abstract: عقل که یکی از منابع معرفت است به نظری و عملی تقسیم می‌شود؛ در وجود عقل نظری و نقشش در ادراک کلیات اختلافی نیست. اما در اینکه عقل عملی وجودی مستقل از عقل نظری دارد و مدرِک است اختلاف است؛ برخی فلاسفه منکر وجود عقل عملی مستقل از عقل نظری و برخی قائل به آن هستند؛ گروه دوم برخی منکر بعد ادراکی و برخی قائل به مدرِک جزئی بودن آن هستند. با توجه به ظاهر عبارات ملاصدرا ابتدا به نظر می‌رسد که وی به دو ملاک (انفکاک و افعال وجودی متناقض)، وجود عقل عملی را مستقل از عقل نظری می‌داند و به دلیل اسناد مفاهیمی مانند (استنباط، فکر، تروی، حدس و الهام، اعتقاد و حکم) که ملازم ادراک هستند، ادراک جزئی را به آن نسبت می‌دهد. اما در این نوشتار به روش توصیفی- تحلیلی بعد از خدشه صغروی (نه کبروی) در دو ملاک مذکور و با توجه به اینکه همه انواع ادراکات جزئی، قوای مناسب به خود (مانند حاسه، متخیله و متوهمه) را دارند به این نتیجه منتهی شدیم که نه عقل عملی وجودی مستقل از عقل نظری دارد و نه ادراکی جزئی به آن قابل استناد است و از این روی باید ملاصدرا را قائل به همین دیدگاه بدانیم.
       
  • " صنعت فرهنگ" آدورنو و نسبت آن با
           موسیقی معاصر ایرانی

    • Abstract: ریشه تفکراتِ آدورنو را می توان در اعتقادِ وی به نابود سازیِ آن دسته از ایده های فلسفی دانست که به دنبالِ ایجادِ کلیاتِ تغییر ناپذیری در قالبِ نظام های فلسفیِ منجمد و متقن شده، می باشند. به عبارت دیگر، وی به دنبالِ نجات بخشیِ جزئیاتِ دورمانده، از ایده های مطلق و یکسان سازی است که خرد و کلان یا جزء و کل را به گونه ای مشابه، در خود می بلعند. آدورنو، رویای دست یازیدن به تفکری منظومه ای را در روشِ فلسفیِ خاصِ خود، تحتِ عنوانِ دیالکتیکِ منفی، جستجو می کند. در این روش، نااینهمانی، دیگر در زیرِ چترِ اینهمانیِ کاذب، قرار نخواهد گرفت؛ چرا که سنتز سازی دیگر معنایی ندارد و حقیقت در لابه لایِ نفی و کشمکشی بی پایان، ردیابی می شود. لذا وی، هدفِ اثرِ هنری را در نوعی آشتی ناپذیری با هرکلیتی، تعریف می کند. در باورِ آدورنو، این کلیت در عرصه فرهنگ و هنر، در سویه ای پراگماتیک، در پدیده ای تحتِ عنوانِ صنعت فرهنگ، ظهورِ بیشتری می یابد؛ چراکه آثارِ هنری در مکانیزمِ بوروکراتیزه شده و یکسان سازی به واسطه نظامِ اقتصادیِ کالایی ـ تولیدی، گرفتار می شوند که در آن، سوژه فردی، کمرنگ می شود. چنین خطری، در محصولاتِ فرهنگیِ امروزِ جامعه ایرانی(به خصوص در حو...
       
  • مطالعه ماهیّت، کارکرد و تجسم «عدد»
           

    • Abstract: «اسطوره» از دیدگاه ارنست کاسیرر فیلسوف بزرگ نوکانتی، ابتدایی‌ترین و در عین حال متفاوت‌ترین شیوه شناختی انسان است. به زعم وی انسان برای آگاهی از هستی خود و پیرامونش، به یکباره از فرم تعقلی شناخت آغاز ننموده و پیش از آن، دوره‌ای طولانی را با معرفتی ابتدایی سر‌کرده ‌است که این فرم آغازین معرفتِ انسانی تحت عنوان «آگاهی‌ اسطوره‌ای» به ما معرفی می‌گردد. ادراکات و جهان شکل‌یافته در این فرم از آگاهی، محتواها و ویژگی‌هایی دارد که فهم و پذیرش آنها با معیارهای دانش نظری امروز چندان آسان نیست؛ لذا این محتواها را می‌بایست در چارچوب دستگاه‌شناختی اسطوره‌ای مورد مطالعه قرار داد. در آگاهی اسطوره‌ای مقوله‌هایی مانند «فضا»، «زمان» و «عدد» به مانند آگاهی عقلانی امروز، تحت عنوان «واسطه‌های ادراکی» به ما معرفی می‌شود؛ اما ماهیت، کارکرد و تجسم این واسطه‌ها در آگاهی اسطوره‌‌ای کاملاً متمایز از ادراک امروز ما از آنهاست. مسئله اصلی در این پژوهش، شناسایی ماهیّت «عدد اسطوره‌ای» و آبشخورهای هویت دهنده به آن است. برای نیل به این هدف، با مطالعۀ دقیق آثار و دیدگاه‌های کاسیرر، علاوه بر شناسایی ماهیت، جایگاه و نوع تجسم عدد ž...
       
  • Editor’s Note

    • Abstract:     Before the advent of modern science philosophy contained all sciences. The part related to natural and mathematical sciences was called natural philosophy. Another part was metaphysics which death with the most fundamental concepts of existence, like matter, space, time, causality, etc.     A century after the advent of modern science, metaphysics lost its status in science and was replaced by an empiricistic philosophy.  There were several causes for this:The relation of metaphysics with religion.The growth of the attachment of scientists to espcialties .The lack of involvement of later philosophers with scientific problems.The great success of science in explaining natural phenomena.The popularity of the standard empiricism-the view that science is based exclusively on evidenceThe advent of the standard quantum mechanicsThus, most of the scientists left philosophical discussions, and limited themselves to comparing their empirical results with the standard quantum theory.But, during the last three decades of the twentieth century the situation changed in favor of philosophy, as it turned out that:
       
  • Scientistic Philosophy, No; Scientific Philosophy, Yes

    • Abstract: If successful scientific inquiry is to be possible, there must be a world that is independent of how we believe it to be, and in which there are kinds and laws; and we must have the sensory apparatus to perceive particular things and events, and the capacity to represent them, to form generalized explanatory conjectures, and check how these conjectures stand up to further experience. Whether these preconditions are met is not a question the sciences can answer; it is specifically philosophical. This is why the myriad forms of scientistic philosophy in vogue today (neurophilosophy, experimental philosophy, naturalized metaphysics, evangelical-atheist reductionism, etc), are all hollow at the core. Does this mean we must return to the old, a priori analytic model' No! What is needed instead is scientific philosophy in the sense Peirce articulated more than a century ago: philosophy motivated by a genuine desire to discover the truth, and relying not solely on reason but also on experience—only not the special, recherché experience required by the sciences, but close attention to aspects of everyday experience so familiar we hardly notice them.
       
  • Philosophy, Science, Capitalism and Truth

    • Abstract: Fascinated by the recent scientific progress, even some philosophers today claim that philosophy is dead and that natural sciences (quantum cosmology, cognitive sciences) can answer questions which were once considered a domain of metaphysics: is our universe finite' Do we have free will' etc. The essay tries to problematize this claims by raising a series of questions. First, it is easy to show that modern science itself relies on a series of philosophical propositions. Second, what accounts for the role of science in our world is its link with capitalism. Third, we should distinguish between knowledge and truth: not only philosophy, other discourses (like Marxism or psychoanalysis) also practice a notion of truth which cannot be reduced to knowledge.  
       
  • How to Complete Quantum Mechanics, or, What It’s Like to Be a Naturally
           Creative Bohmian Beable

    • Abstract: In another essay, I’ve argued by means of a formal analogy between (i) the incompleteness of Principia Mathematica-style systems of mathematical logic (logico-mathematical incompleteness) and (ii) the incompleteness of the Standard Models in contemporary physics (physico-mechanical incompleteness), that (iii) just as the fact of logico-mathematical incompleteness entails the existence of mathematical creativity, so too the fact of physico-mechanical incompleteness entails the existence of natural creativity. Building on that line of thought, in this essay I present a new and empirically-testable strategy for completing quantum mechanics. More precisely, I argue that if we assume that the Standard Models in contemporary physics are incomplete, and if we also assume that all rational human animals are primitive sources of natural creativity via their free agency, then, by means of an appeal to Bohmian mechanics, together with the thesis that all rational human animals are primitive sources of natural creativity via their free agency, we can complete quantum mechanics.
       
  • The Interaction of Science and Philosophy in the Present Age Two Dutch
           Philosophers: Herman Philipse and Hans Achterhuis

    • Abstract: Herman Philipse considers “religious beliefs, faith and religion [to be] incompatible with science or reason”; he defines religion scientifically and specifically rejects religious doctrine. He describes reason “… as the whole of methods of empirical scientific research and critical discursive thinking as they have evolved in the scientific tradition and will continue to develop in the future” and he defines “… the phenomenon of conscience as a mental organ that can be scientifically explained and that makes the religious explanation superfluous …”. Herman Philipse classifies science as the highest in rank, discards religion and sees philosophy, a rational view of the world, as based solely on the sciences. For his subject, Hans Achterhuis “… primarily cites biologists, ethologists and evolutionary psychologists with a philosophical interest” because “they presently have more to offer [him] than do his immediate colleagues”. Furthermore, “… it will be clear that ethologists and sociobiologists are of the opinion that the violent behaviour of human beings must be understood in part from the point of view of the evolutionary history of the sort ….. most philosophers and anthropologists are not aware of this. Their considerations suggest that violence only entered our world together with humankind”. Achterhuis’s choice is a “historic concept of violence”.
       
  • From Physics to Metaphysics: Islamic Perspective and Contemporary Outlook

    • Abstract: Before the advent of Modern Science, philosophy ruled over sciences. But, after the emergence of modern science, with the appearance of philosophers like Locke and Hume, empiricism which relied only on sense data became prevalent in most scientific circles. This was fortified by the advent of positivism of Aguste Comte which gave value only to the knowledge obtained from sensory experience. Thus, philosophy lost its status among scientists. But with the emergence of some schools of philosophy of science in the second half of the twentieth century, it became evident that all sciences are based on some general supra-scientific (metaphysical) principles. Then, some eminent physicists recognized the significant role of philosophy and several coalitions was formed between some eminent philosophers and physicists in several important universities of UK and USA, which has yielded fruitful results. With the revival of philosophy, religious studies, too, got momentum, and theists have used philosophical arguments to refute the challenges of atheists against theism.
       
  • Philosophical Reflections on New Foundations of Mental Health: The
           Personality Modulation Clinic

    • Abstract: To date, of essential goals in psychiatry and establishment of future medical centers is creating therapeutic environments with the aim of improving clinical outcomes, preventing the progression of personality difficulties to serious psychiatric disorders, increasing self-satisfaction in society, facilitating personal growth and actualization, as well as reducing high medical costs. In this regard, the Personality Modulation Clinic in 2016 in Tabriz University of Medical Sciences was established, with the aim of providing appropriate mental health services for clients who do not fulfill criteria for a specific mental disorder, in the traditional classifications; nevertheless, desiring to eliminate inner obstacles towards mental growth, self-actualization, spirituality and the proper well-being they lack. The services in this clinic provide clients with support in order to seek innovative growth opportunities within themselves, by removing inner obstacles towards personality development. These obstacles are roughly equivalent to the diagnosis of “personality difficulty” in the 11th edition of the International Classification of Diseases (ICD-11). Moreover, the therapeutic foundation of this clinic is an emerging medical paradigm known as Cosmetic Psychiatry. At the beginning of any new scientific establishment, as usually happens, and was true for this clinic as well, the bond of philosophical concepts are unveiled, and this is the irreversible and undeniable link between science and philosophy. Thereby, important questions appeared, which were approached philosophically.
       
  • Philosophy of Science Meets the Scientific Research: Metatheorizing
           expertise theories in Cognitive Psychology

    • Abstract: An obvious feature of the development of the philosophy of science during the past decades is an increasing specialization and fragmentation that have led to reduced impact of philosophy of science outside the sphere of its own discipline. It seems that philosophy of science and scientific research are moving away from each other. The major question of this article is how can reconnect these two'To answer this question I will try to highlight some events especially in the fields of social sciences that researchers are involved in discussions, generally related to philosophy of science, not in an abstract and isolated way, but in a way that is completely intertwined in their research practices.  Unfortunately, this phenomenon has not been properly considered by philosophers of science and has remained more as a subject in the field of social sciences, specifically research methodology. It seems that if philosophy of science enters into dialogue with social sciences, we can expect the revival of the philosophy of general science. In this article, I try to show the signs of this phenomenon in cognitive psychology. I will first turn to one of the most influential theories in the cognitive sciences, expertise theory. After reviewing the important theories of expertise and their differences, in the next step I will discuss the seemingly opposing theories in this field and their efforts to find common ground. Then I will review the current movement in cognitive psychology, which I call the “integration model” stream. After a critical review and categorization of these models, I will show that in a broader view in social science, we can realize the meta-theoretical issues that are a good room for a dialogue between philosophy of science and scientific research. In the end, I will point out the horizons that this view opens to the revival of philosophy of general science.
       
  • Coronavirus Crisis and Philosophizing

    • Abstract: The mind prepares for questioning during fundamental transformation in the course of human life. The Coronavirus Crisis brought about a fundamental change in human life that had not happened in the world for decades. In order to deal philosophically with this crisis, new questions must be hunted down. In this paper, I enumerate some of these challenges. Some of emerging questions from those challenges is explained. It is shown that their analysis causes philosophical creativity and in the face of them we will find the success of philosophizing. Some of these challenges is discussed in the following field of philosophy: phenomenological questions about Corona, the new challenges in philosophy of science, political challenges, moral philosophy and norms in ethics, philosophy of religion, the growth of existentialistic attitudes to human beings, highlighting the issue of the meaning of life and the need for a philosophical answer, Corona Crisis and globalization.
       
  • Psychology and Phenomenology in Merleau-Ponty

    • Abstract: The purpose of this article is to examine the close connection between the science of psychology, especially Gestalt psychology, and phenomenology in the thinking of twentieth-century French philosopher and phenomenologist Maurice Merleau-Ponty. This philosopher established his own philosophy under the influence of significant advances in psychology on the one hand, and also under the influence of Husserl's phenomenology. Understanding the philosophy of this philosopher without understanding the close relationship between psychology and phenomenology, especially in the matter of the living body, will lead to a lot of misunderstanding in reading his views. In this article, we tried to show this close relationship in the thought of this thinker. We know, of course, that he criticized Husserl's phenomenology and Gestalt psychology, and argued that psychology fails to understand the nature of the human mind.
       
  • Foundations of Quantum Approaches to Consciousness

    • Abstract: As generally accepted, consciousness or mind and material brain are closely related to each other; but how' Quantum mechanics is a new pathway to understand the hard problem of consciousness and its relation to the brain. Consciousness has specific properties such as unity, irreducibility, non-locality, etc. The completely different features of classical physics (locality, reducibility, determinacy, etc.) hindered the success of scientists to study consciousness. But quantum mechanics with its features (non-locality, irreducibility, indeterminacy, etc.) gave scientists hope to study consciousness. Several quantum approaches to consciousness have been proposed in recent decades; the most important point about these approaches is that each one has used its own philosophy to determine its viewpoint about the mind’s nature and even its quantum approach. In general, all scientific theories are based on some metaphysical principles which come from the worldview of scientists. In this article four contemporary approaches are discussed: The Eccles-Beck, Stapp, Penrose-Hameroff, and Avicenna-Bohm theories; philosophical and scientific points are highlighted for each of them. Finally, the theory of Top-Down Causation is discussed because we think it can provide a fertile philosophical ground for theories of “mind-brain relation” and “quantum consciousness”.
       
  • German Idealism and the Origins of Pure Mathematics: Riemann, Dedekind,
           Cantor

    • Abstract: When it comes to the relation of modern mathematics and philosophy, most people tend to think of the three major schools of thought—i.e. logicism, formalism, and intuitionism—that emerged as profound researches on the foundations and nature of mathematics in the beginning of the 20th century and have shaped the dominant discourse of an autonomous discipline of analytic philosophy, generally known under the rubric of “philosophy of mathematics” since then. What has been completely disregarded by these philosophical attitudes, these foundational researches which seek to provide pure mathematics with a philosophically plausible justification by founding it on firm logico-philosophical bases, is that the genuine self-foundation of pure mathematics had been done before, namely during the 19th century, when it was developing into an entirely new and independent discipline as a concomitant of the continuous dissociation of mathematics from the physical world. This self-foundation of the 19th-century pure mathematics, however, was more akin to the German-idealist interpretations of Kant’s transcendental philosophy, than the post-factum, retrospective 20th-century researches on the foundations of mathematics. This article aims to demonstrate this neglected historical fact via delving into the philosophical inclinations of the three major founders of the 19th-century pure mathematics, Riemann, Dedekind and Cantor. Consequently, pure mathematics, with respect to its idealist origins, proves to be a formalization and idealization of certain activities specific to a self-conscious transcendental subjectivity.
       
  • Realist Fiction as the Rightful Genre of our Time: Realist Fiction after
           the Postpositivist Intervention

    • Abstract: Realist fiction, which had a pivotal place in 19th. Century literature, has lost its central position in the contemporary literary scene as modernism, postmodernism and poststructuralism have raised some serious challenges against it, advocating experimentalism in fiction, instead. Still, in our age, when globalization and capitalism breed different forms of marginalizations and injustices in societies, it is the realist fiction that better than any other form can depict the struggles and pains of these marginalized lives. Thus, realist fiction deserves to be considered a major genre of our time rather than a second-rater. This paper attempts to investigate into the present state of realist fiction in the literary scene, and it argues that, with the significant theoretical backing from the postpositivist realist critics, it can move toward reclaiming its position in literature today. Postpositivist realists base their defense of realist fiction on the notion that the representation of reality, identity and experience in realist fiction, in spite of being theory-mediated and affected by ideologies and discourses, is possible, as these objects of representation are real and important for being real. The paper maintains that the postpositivist support can favorably affect the present place of realist fiction. Still, the rightful realist fiction of our time, in tune with the developments in the theories of knowledge and fiction, unlike the 19th. century realist fiction, has patches of experimentalism, while keeping its realistic ethos, which further indicates that the contemporary fiction is the fiction of an era affected by postpositivist realist concepts.
       
  • The Relationship between Psychology and Phenomenology: an analysis based
           on Husserl’s views

    • Abstract: The relationship between an independent scientific discipline called psychology with phenomenology that presents the methodology and method together is an excuse for investigating the relationship between Husserl and Brentano’s thoughts. Although their relationship is come from different sources, according to Husserl’s main problem, end, and concern in confronting psychology, a researcher can find a good issue for research. Psychology and phenomenology bond together in favor of philosophy and seek a different intuition. Husserl keeps a type of psychology and uses it to achieve a philosophical attitude. The difference between Husserl and Brentano is both thematic and methodological, and of course, we can refer to the understanding of others and empathy that reduces the subjective aspect of the experience in Husserl’s phenomenology. Husserl goes to descriptive psychology with criticizing Brentano’s opinion about inner perception and also he criticizes Brentano's psychological reality that is the only appearance for him.  Husserl’s attempt for modifying descriptive psychology makes to provides practical and functional solutions for contemporary psychologists. Of course, he does not forget the distinctions between psychology and phenomenology in terms of issue and method but especially holds them together. The brief article wants to follow the relationship between psychology and phenomenology from its origin (Husserl’s phenomenology) to achieve this purpose, the data of research have been collected through the library method and internet search then they are described and analyzed to reveal the concomitance of psychology and phenomenology. They must come together in the interpretation of the word description.
       
  • The Seven Earths and Seven Heavens in the Light of Jung, Maslow and Hindu
           Psychology

    • Abstract: The Holy Quran tells of Allah creating seven heavens and seven earths. These have been traditionally identified cosmologically with seven stars etc. or geographically with seven lands. We provide an alternative interpretation that these refer to seven centers in the spinal cord. Each center has a physical location and a psychic quality. Abraham Maslow has suggested that a human being evolves progressively through seven needs. We suggest this evolution refers to the consciousness of a person rising thorugh the seven centers in the spinal cord. Car G. Jung has commented on the Hindu understanding of these seven centers and endorsed that these have psychic qualities. We find that this understanding is consistent with the Quran. In particular, a Hadith tells of the area from the Prophet’s “throat to lower part of the abdomen” being washed. This is the location of the lower five of the seven psychic centers in the spine. The Hadith then goes on to tell that the Prophet ascended the seven heavens and met with Adam, Jesus and John, Joseph, Idris, Aaron, Moses and Abraham sequentially. In the seventh heaven He was shown Bait-al-Ma'mur or Allah's House which could indicate that his consciousness reached the crown center which is said to be the seat of “spiritual emancipation.”
       
  • Aristotle on Ontological Pluralism

    • Abstract: Aristotle has repeatedly stated in his works that 'being has several senses'. Is this to be regarded as his pluralistic ontology, an approach that seems to be too nascent' If so, how can this newfound approach in ontology be linked to the ideas of the father of this science, i.e. Aristotle' These are the questions that the present article seeks to answer. First, we will show that Aristotle thinks of 'being' in four senses. Then, step by step he proceeds to leave different senses aside, insofar as only one sense remains: being in the sense of the figures of the categories. We argue, then, that it is better to found Aristotle's ontological pluralism upon the fourfold sorts, instead of the tenfold categories. We will provide some reasons for this preference, i.e. in defense of the fourfold sorts and against the tenfold categories. Each of these four modes of being will be discussed. Finally, a version of ontological pluralism will be provided and attributed to Aristotle: Sorting Version. According to this version of pluralism, we will demonstrate how Aristotle speaks of the ontologically fundamental structure of the world.
       
  • Explanation of Stephen Hawking’s fallacy of the Big Bang Theory and
           denial of the existence of God

    • Abstract: Hawking emphasizes the big bang theory as a practical theory, thus answering the question of how the universe began. It has been emphasized by Stephan Hawking. He, according to this ideology has had various outcomes related to the concept of God and the beginning of existence. He believes that all of Universal Existence is comprised of Material, Energy, and Laws of Physics, eventually leading to the independence of a Metaphysical God's existence for creation of the universe. This logical-fallacy study is based on the hypothesis that the Big Bang theory cannot be positive about the existence or non-existence of God. The main issue is the possibility of replacing God in the big bang. Since Hawking's expression of such an argument is distorted by the fallacy of detailed composition or co-authorship, it lacks philosophical rationality from a philosophical point of view. The explanation of what Hawking’s -with inconsistent differences- has expressed about this topic sheds light on the big bang being termed as the starting point of the creation of the universe cannot be convincing. This article seeks to explore the argument for the Big Bang theory to prove the non-existence of God and to apply rationality and the laws of logic to achieve the designated goal.
       
  • The Power of Music for Farabi: A Case Study as to Gender

    • Abstract: Abu Nasr Farabi focuses on influence of the music on emotions and emotional problems including extreme emotions and moods. But how effective is music in changing a specific emotional issue' This essay reports what is probably the first scientific study of the effect of music on a precise extreme mood. Using a randomized experiment, we measure how a music affects sexism. More specifically, the experiment measures the extent to which a piece of music that we have created weakens the belief among some Muslims that women are not as suitable as men for positions of chairmanship. We find that the music reduces sexism by 22.48 percent, compared to a control treatment that presents the same argument and story verbally. Results, moreover, indicate that prejudice against women is not an inherent feature of Islam and is rather a function of the descriptive beliefs that prevail in some Islamic societies regarding women’s capabilities.
       
  • Hegel's Absolute as Negativity

    • Abstract: The relation of the many and the one, difference and identity, multiplicity and unity, particularity and universality, and finally that of negativity and negativity of negativity through reason and history is the core of Hegelian Absolute which is still an inevitable philosophical source to deal with most of the contemporary ontological problems. The article’s claim consists of two parts: Absolute is internally a retrospective totality of the System, on the one hand, and it is intertwined with a prospective negativity in a reciprocal relationship, on the other hand. Therefore, Absolute would be an absolute totality and an ongoing openness to the future at the same time. This article explains how Hegel’s articulation of the absoluteness is still a challenging ontological problem since it would simultaneously include both totality and negativity.
       
  • Khaqani’s Late Style: The Mada’in Qasida

    • Abstract: This article discusses Khaqani Shirvani’s poem Aivan-i Mada’in (The Mada’in Qasida), from the vantage points of literary history and the theory of ruins. The Mada’in Qasida is a product of Khaqani’s “late style” in multiple senses, including the meaning that Edward Said attached to the term when discussing Adorno and Beethoven. While offering a close reading of The Mada’in Qasida, I consider how Khaqani refashioned his poetic persona within a prophetic lineage and set forth the terms of his argument for poetry’s discursive authority. In the case of this poem, Khaqani used his late style to critique the injustice of rulers past and present.
       
  • نقش و اهمیت متافیزیک برای علم

    • Abstract: در مقالۀ حاضر ابتدا به بررسی دلایل مخالفت با متافیزیک می‌پردازیم. قصد داریم ضمن بررسی این دلایل به موضعی مناسب در قبال جایگاه و نقش و اهمیت متافیزیک برسیم. دیدگاه‌های مختلفی دربارۀ مسئلۀ قدیمی نسبت متافیزیک و علم وجود دارد. با کمک شواهد تاریخی استدلال می‌کنیم که تعامل متافیزیک و علم تعامل پیچیده‌ای است که تنها در پرتو رویکرد نقادانه قابل دفاع است. در این نگرش نقادانه هم باید به نقش و اهمیت متافیزیک در علم توجه داشت و هم در خصوص انتظارات خود از آن تواضع معرفتی داشت.در مقالۀ حاضر ابتدا به بررسی دلایل مخالفت با متافیزیک می‌پردازیم. قصد داریم ضمن بررسی این دلایل به موضعی مناسب در قبال جایگاه و نقش و اهمیت متافیزیک برسیم. دیدگاه‌های مختلفی دربارۀ مسئلۀ قدیمی نسبت متافیزیک و علم وجود دارد. با کمک شواهد تاریخی استدلال می‌کنیم که تعامل متافیزیک و علم تعامل پیچیده‌ای است که تنها در پرتو رویکرد نقادانه قابل دفاع است. در این نگرش نقادانه هم باید به نقش و اهمیت متافیزیک در علم توجه داشت و هم در خصوص انتظارات خود از آن تواضع معرفتی داشت.
       
  • از انگاره خدا در مابعدالطبیعه کلاسیک تا
           طرح جایگزین نیچه

    • Abstract: نیچه معتقد بود اهل مابعدالطبیعه، باورهای خود را راستین پنداشته و برای پندارهای خود حقیقتی عینی قائل‌اند. نیچه مدعی است همة ارزش‌ها و باورهای آدمی از جمله باور به خدا، از چشم‌انداز خواست قدرت و به‌منظور حفظ و صیانت از زندگی و سودمندی آدمی به‌وجود آمده است؛ بی‌آنکه بتوان برای این پندارها وجودی عینی قائل شد. این دقیقاً‌ همان‌جایی است که نیچه مابعدالطبیعة غربی را آسیب‌پذیر می‌یابد زیرا متعاطیان این دانش، حقیقت فی‌نفسه‌ای را مطابق با تفسیر و برداشت خود درنظر گرفته و با این کار، نقش صیانت از زندگی را از کارویژه‌های خداوند حذف کرده و آن را به ضد خود تبدیل کردند. نیچه در مقابل، برمبنایی پراگماتیستی ایدة خدا را تحلیل و در گامی بعد، بازسازی کرده است. این نوشتار تلاش دارد با نظر به تحلیل تاریخ متافیزیک در اندیشه نیچه و ارتباط آن با ایدة کلاسیک خداوند، و همچنین تلاش برای طراحی دیگرگونه انسانی در جهان آینده، طرح این فیلسوف درباب خداوند را نشان دهد.
       
  • تلویزیون به مثابه شاعر، در بوته‌ی نقد
           افلاطونی

    • Abstract: نزاع افلاطون با شاعران و حکم به اخراج آنها از مدینه‌ی فاضله‌ را از مطالعه‌ی جمهوری به‌خوبی می‌توان دریافت. او در کتاب سوم جمهوری به تعیین بایدها و نبایدها در خصوص شعر و می‌پردازد و تعیین می‌کند که چه اشعاری باید برای جوانان خوانده شوند و چه اشعاری نباید خوانده شوند. این نقد تند و تیز افلاطون به شعر و شاعری، امروزه به نوعی می‌تواند ساختار هنری رسانه‌های جمعی مانند تلویزیون و سینما را نیز دربرگیرد. به نظر افلاطون واکنش‌های ما در برابر اتفاقات مختلف زندگی روگرفتی از واکنش‌های ما در برابر شعر هستند. همین امر، امروزه درخصوص تلویزیون نیز صادق است. تلویزیون صرفاً یک ابزار انتقال و پخش است و هیچ وسیله‌ی تازه‌ای برای تفسیر هنری واقعیت ارائه نمی‌دهد. به عبارت دیگر، تلویزیون جهان را دقیقاً آن‌گونه که هست تصویر می‌کند و به ما ارائه می‌دهد، یا به تعبیر دقیق‌تر، صرفاً روگرفتی از صورت ظاهر آن عرضه می‌کند و در نتیجه، چنانکه افلاطون درباره‌ی شعر تأکید می‌کند، در برنامه‌های تلویزیونی نیز تقلیدها بر جای واقعیت می‌نشینند. در این جستار تلاش خواهیم نمود تا با تبیین دیدگاه افلاطون در خصوص هنر شاعری، آنگونه که در جمهوری بیان شده است&#...
       
  • بررسی و نقد آراء «لئونارد سویدلر»
           درباره اخلاق جهانی

    • Abstract: اخلاق جهانی نیازی است که پدیده جهانی‌شدن، پژوهشگران مختلف را به‌سوی آن سوق داده است. در این میان برخی همچون لئونارد سویدلر، الهی‌دان کاتولیک، درصدد ارائه اصول اخلاق جهانی بر پایه اشتراک ادیان برآمده‌اند. پژوهش حاضر با روش مطالعات کتابخانه‌ای و تحلیلی به‌منظور ارزیابی طرح اخلاق جهانی سویدلر صورت گرفته است. به این منظور ابتدا رویکرد اشتراک ادیان معرفی و سپس مبانی نظری سویدلر در طرح اخلاق جهانی و اصول ارائه‌شده توسط وی در بیانیه دوم ارائه شده است. درنهایت طرح وی با توجه به مبانی و اصول ارائه‌شده، در بوته نقد قرارگرفته و این نتایج به‌دست‌آمده است: طرح اخلاق جهانی سویدلر از امتیازاتی چون توجه به مسئولیت‌ها در کنار حقوق و نیز اصول روابط انسان با محیط‌زیست برخوردار است. همچنین ایده وی در ابتنای این طرح بر گفت‌وگوی مؤثر میان ادیان و توجه به نقش دین در اخلاق جهانی از اهمیت بسیاری برخوردار است، اما برخی مبانی وی مانند نسبی‌گرایی و نیز تمرکز وی بر مواد اعلامیه حقوق بشر و عدم بیان ارتباط آن با اخلاق مشترک ادیان، باعث شده است که در نهایت آنچه در متن بیانیه دوم ارائه داده است، وی را از رویکرد اشتراک ادیان دور سازد.
       
  • درون‌گرایی، نقطه تمایز معرفت شناسی دینی
           فیلیپس با ویتگنشتاین

    • Abstract: فیلیپس در مقام یک ایمان‌گرای متأثر از ویتگنشتاین، نسبت به معرفت‌شناسی گزاره‌های دینی رویکردی را اتخاذ می‌کند که به واسطه تفاوت‌ها و تمایزهایی که با ویتگنشتاین دارد، مهم می‌نماید. در این مقاله ابتدا با توصیف، بررسی و تحلیل نگاه فیلیپس به سه مسأله و مفهوم ناواقع‌گرایی، نحوه زندگی و بازی‌های زبانی، نشان داده‌شده آنچه باعث می‌شود رویکرد فیلیپس به این سه مسأله با ویتگنشتاین تفاوت پیدا کند این است که برخلاف برون‌گرایی ویتگنشتاینی که در زمینه‌گرایی (متن گرایی) ریشه دارد، فیلیپس به دورن‌گرایی مایل است(البته درون‌گرایی معتدل) . دیدگاه وی به دلیل تفکیک میان معنا‌داری باورهای دینی با توجیه باورهای دینی و بازگرداندن توجیه باورها به بازی‌های زبانی و اینکه نحوه زندگی دینی را کاملاً متمایز از سایر نحوه‌های زندگی می داند، منجر به پذیرش درون‌گرایی می‌شود. اما این مقاله با نگاهی انتقادی به رویکرد فیلیپس نشان می‌دهد تفکیک مطلق معناداری و توجیه باورهای دینی از یکدیگر توسط وی، تفکیکی غیر قابل پذیرش است.
       
  • موریس بلانشو و مسأله‌ی زمان بر اساس
           واکاوی رمانِ «توما، ظلمت»

    • Abstract: مساله‌ی نسبت میان زمان و ادبیات از دیرباز مورد توجه و موضوع بحث متفکران مختلف بوده است. یکی از نویسندگانی که می‌توان این نسبت را از حیث فلسفی در آثار داستانی او جستجو کرد، داستان‌نویس، منتقد و متفکر معاصر فرانسوی، موریس بلانشو است. هدف مقاله‌ی حاضر پرداختن به همین نسبت در آثار بلانشو است. مطالعه‌ی دقیق آثار داستانی او سیر تطوری را نشان می‌دهد که در وهله‌ی نخست، در فهم فلسفی او از مسأله‌ی زمان به وجود آمده و سپس تلاش پیوسته‌ی او را در به چالش کشیدن آرای اندیشمندان دیگر در باب این مسأله را نمایان می‌کند. به نظر می‌رسد همین امر بلانشو را به سوی صورت‌بندی تازه‌ای از مفهوم زمان سوق می‌دهد که ترسیم آن نیازمند یافتن ردّ و اثر به جا مانده از یافته‌ها، تعاریف و مباحثی است که در گفت‌و‌گوی بی‌پایان او در نوشتارش با دیگر نویسندگان و اندیشمندان (مخصوصا با اندیشه‌ی دوست و همراهِ معاصرش امانوئل لویناس)، متجلی گشته است.
       
  • نظریه اساس در بوته نقد؛ فیزیک- فلسفه جدید
           اشیاء را چگونه به تصویر می‌کشند؟

    • Abstract: این که آیا اشیاء دارای جوهری هستند یا خیر، همواره موردنظر فیلسوفان بوده است. اساس‌گرایی یکی از نظریه‌‌های شناخته شده در متافیزیک تحلیلی معاصر است؛ جریانی که تلاش دارد بعد از تبعید فلسفه از ساحت علم، بار دیگر فلسفه را به این ساحت بازگرداند و بجای آنکه به رویکردهای پیشین تعهد داشته باشد، مفاهیم فلسفی را بر اساس رویکردهای جدید تجربی خاصه در فیزیک جدید بازتعریف کرده و مورد استفاده قرار دهد. در این سیاق، اساس‌گرایی به‌عنوان یکی از تلاش‌ها، سعی دارد ساختار شیء را بر مبنای دو مؤلفه جوهر و کیفیات تحلیل کند. این نظریه با معرفی جوهر اشیاء به‌عنوان اساس، در رویکردی تجربه‌گرایانه کیفیات را معرفی کرده و تبیینی از اشیاء‌ انضمامی ارائه می‌کند. در مقابل، نظریه دسته‌ای از منظری وجودشناختی با انکار اساس، اشیاء انضمامی را صرفاً تشکیل شده از کیفیات می‌داند و فرایند دسته (خوشه) شدن این کیفیات را تبیین کرده است. این نوشتار درصدد است ضمن تشریح این دو نظریه و داوری در باب استدلال‌های آن‌هل علیه یکدیگر، به‌نحو ضمنی نشان دهد فیزیک جدید نه تنها در فرض هستنده‌های نامشهود برای تبیین ساختار وجودی اشیاء انضمامی به فلسفه نیاز دارد بلکه ای...
       
  • گفتمان بصری پست مدرنیستی در ارا لیوتار
           با نگاهی به اثار دوشان

    • Abstract: چکیدهجریان اندیشه پست‌مدرنیستی در اواسط قرن بیستم جوانه زده و تا به امروز رشد کرده و تکامل یافته است. ژان فرانسو الیوتار (98-1925) اندیشمند فرانسوی از نوعی حساسیت بصری پست مدرنیستی را در برابر حساسیت گفتاری مدرنیستی می‌نشاند،. لیوتار دارای اندیشه‌های انتقادی می‌باشد و شیوه‌های نوینی را برای نقادی وضعیت فکری و فرهنگی معاصر در حوزه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و هنری ارائه می‌دهد. ملاک‌های کلی حقیقت و کذب، به شدت در چهارچوب نظری تفکرات لیوتار مسئله‌دار هستند و نمی‌تواند آن‌ها را مسلم پندارد، اما در فقدان چنین قواعدی به دنبال اندیشه و عملی مسئولانه است. لیوتار با نگاهی به آثار دوشان به بزرگداشت دیدن و چشم و حساسیت بصری در وضعیت پست مدرن می‌پردازد، در مقاله پیش رو که به شیوه‏ی توصیفی تحلیلی و با مطالعه منابع مکتوب کتابخانه‌ای صورت گرفته است، در وهله نخست به مرور چیستی گفتمان زبانی مدرنیستی در تفکرات لیوتار پرداخته خواهد شد و در مرحله بعد حساسیت بصری پست مدرنیستی در تفکرات وی مورد کنکاش قرار می‌گیرد و از این رهگذر ضمن بررسی آثار دوشان به ارائه قرائت جدیدی که لیوتار از امروالا مطرح می‌کند، خواهیم پرداخت که منجر به تعریف ج&#...
       
  • «مبانی فلسفی فلسفه برای کودکان (فبک) از
           نظر لیپمن: هستی شناسی، انسان شناسی و
           معرفت شناسی»

    • Abstract: فلسفه برای کودکان(فبک)، برنامه ای است که توسط میتو لیپمن و در بستر فلسفه پراگماتیسم و به تاثر از نظریه های روانشناسی جدید به ویژه نظریات ویگوتسکی به ظهور رسیده است.این برنامه، بی تردید دارای پیشفرضها و مبانی فلسفی درباره «هستی» و «انسان» و «معرفت» می باشد. باور به جهان متغیر و متکامل، اعتقاد به انسان خردورز خردسال و پذیرش معرفت پویا در برنامه فبک، حکایت از جهان بینی خاص این طرح دارد وزمینه ساز طرح پرسشهای بنیادی درباره مبانی فلسفی این برنامه می باشد. می توان با تبیین بسترهای ظهور فبک در مسیر تاریخ فلسفه، پاسخی در خور به این پرسشها به دست آورد. با این نوع نگرش در این مقاله سعی شده است تا مبانی فلسفی فبک به لحاظ «هستی شناسی» و «انسان شناسی» و «معرفت شناسی» از نظر پایه گذار این برنامه یعنی متیو لیپمن،تبیین گردد. این نتیجه حاصل شد که از نظر لیپمن پیشفرض فبک از جهان هستی دیدگاهی رئالیستی است که در آن، جهان رو به تکامل دارد و انسان خردسال فبک به تأثیر از نظریه پراگماتیستی جان دیویی و نظریات روانشناختی ویگوتسکی دارای قابلیت فلسفه ورزی است و این استعداد از همین دوران کودکی باید پرورش بیابد و معرفت مورد نظر فبک همان باور صادق موجه ...
       
  • تحلیل و نقد تبیین ابن سینا در حصر اقسام
           حکمت نظری به سه گرایش

    • Abstract: چکیده یکی از مهم ترین مباحثی که در فلسفه اسلامی مطرح است تقسیم بندی انواع حکمت است و در این میان مهم ترین مساله، دلیلی است که حکمای اسلامی بویژه ابن سینا برای حصر اقسام حکمت نظری اقامه کرده است. دلیل حصر اقسام حکمت نظری، با یک تقسیم ثنایی دائر بین نفی و اثبات، اقسام را به چهار قسم (که البته قسم چهارم آن محال است) تقسیم می کند.این حصر عقلی، اموری که به اراده و اختیار انسان نمی باشد یعنی حکمت نظری را تقسیم می کند به اموری که: تصور آنها بطور ذهنی و خارجی بی نیاز از ماده است که اصطلاحا فلسفه اولی است، یا در ذهن بی نیاز از ماده است ولی در خارج محتاج به ماده است که این قسم هم ریاضیات است، و یا اموری هستند که چه در ذهن و چه در خارج محتاج به ماده هستند که این قسم را طبیعیات می نامند. قسم چهارمی هم در تقسیم قابل فرض است که در ذهن محتاج به ماده باشد ولی در خارج غیرمحتاج به ماده که این قسم صرف یک فرض است و تحقق خارجی ندارد. دراین مقاله نشان داده خواهد شد که این حصر موارد نقض متعددی داشته و قابل دفاع نیست. برخی از علوم مانند علم منطق، که از نظر این فلاسفه از اقسام علوم نظری هم هست خارج از این حصر بوده، و این حصر معقولات ثانیه منطقی را پوشش نمی دهد. همچنین اله®...
       
  • بررسی تطبیقی مفهوم خدا در کتاب اثولوجیا
           و رسائل فلسفی کندی

    • Abstract: خدای فلسفی با مفاهیم و اصطلاحات فلسفی مانند «وجود»، «علت»، «فعل محض» تبیین می‌شود که در اثولوجیا علاوه‌بر آنها از «واحد محض»، و «نور» و «نااندیشیده بودن» نیز سخن گفته شده است. در کندی نیز علاوه‌بر دو اصطلاح نخست، از «فاعلیت» و «حق» برای مفهوم خدا سخن به میان آمده است. مسئله حاضر بررسی تطبیقی مفهوم‌سازی خدا نزد کندی و اثولوجیاست تا میزان استقلال کندی از اثولوجیا یا میزان قرابت میان اندیشه کندی و متن اثولوجیا در مفهوم‌سازی خدا مشخص گردد. براین اساس پرسش‌هایی مطرح می‌شود اصطلاحات مشترک در مفهوم خدا در اثولوجیا و اندیشه کندی چقدر از حیث معنایی بهم نزدیک هستند و کاربست آنها برای اثولوجیا و کندی چقدر قابل تطبیق و انطباق است؟ آیا اندیشه کندی و کتاب اثولوجیا دربارۀ مفهوم خدا را می‌توان بهم تحویل دارد؟ براین اساس در این نوشتار، با بررسی مفاهیم در هردو و تحلیل و بررسی آنها، مفهوم‌سازی خدا در اثولوجیا و رسائل فلسفی کندی را در مفاهیمی مانند وجود و علت و واحد بهم نزدیک و در مفاهیمی مانند «مؤیّس» متفاوت می‌یابیم.
       
  • هژمونی سکوت: خوانشی هگلی‌ـ‌لاکانی از
           رابطۀ سکوت و زبان در اندیشۀ مولوی

    • Abstract: چکیدهدر مقالۀ حاضر می‌کوشیم در برخی از ابیات و اشعار مولوی رد چیزی را پیدا کنیم که آن را «هژمونی سکوت» می‌نامیم. طرفداران «هژمونی سکوت» زبان را خوار می‌شمارند و سکوت را بی‌اندازه ارج می‌نهند و آن را دربردارندۀ نوعی شهود ویژه می‌دانند که دسترسی به امر فراسوی زبان را میسر می‌سازد. این نگرش به سکوت و زبان تاریخ دور و درازی دارد و تازه در قرن‌های اخیر به پرسش گرفته شده است. سعی خواهیم کرد رویکرد «هژمونی سکوت» را به‌میانجی رویکردی هگلی‌ـ‌لاکانی خوانش کنیم، رویکردی مدرن که سکوت و زبان را به یک اندازه ارزشمند می‌داند و در نهایت سکوت را پدیده‌ای صرفاً زبانی می‌داند. خاطرنشان خواهیم ساخت که این دو نگرش در دو منطق متفاوت بنیاد دارند؛ اولی در قاعدۀ امکان اشرف سهروردی و دومی در منطق پس‌گسترانۀ ایدئالیسم آلمانی. پس از بررسی تبعات معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی این دو رویکرد، در نهایت نتیجه خواهیم گرفت که موضع «هژمونی سکوت» موضعی متناقض و ناممکن است.
       
  • واقعگرایی و ناواقگراییِ علمی در فلسفه
           کواین

    • Abstract: در این مقاله به رابطه ی کل گرایی کواین و مسائل هستی شناختی پرداخته می شود. مسئله این است که تجربه گرایی در مقابل هویات مشاهده ناپذیر علمی چه موضعی می توان اتخاذ کند.در ابتدا نقد کواین به راه حل کارنپ، یعنی جدا کردن پرسش های خارج از نظریه از پرسش های درونی نظریه بیان می شود. سپس مفهومِ تعهد هستی شناختیِ کواین بیان می شود که بیان می کند ما به نظریات موفق علمی مانند وجود اجسام فیزیکی باور داریم( یا نمی توانیم باور نداشته باشیم)، بنابراین باید وجود هویاتِ ریاضی و نظریِ نظریات موفق را نیز پذیرفت. به عبارتی اشیاء ریاضی، نظری و فیزیکی به ما اجازه می دهند درباره ی جهان صحبت کنیم. در ادامه با توجه به تز گنگ بودن ارجاع، که کواین آن را در ادامه ی تزِ عدم تعین ترجمه بیان کرده است، می پردازیم و سعی می کنیم نسبتِ میان قطب های به نظر متضادِ اندیشه ی کواین را بررسی کنیم. در ادامه بیان می شودکواین با آمایش نظریه در منطق مرتبه ی اول سعی می کند تعهدات هستی شناختی را مشخص کند. آمایش نظریات موفق و مقبول نشان دهنده ی تعهداتِ هستی شناختیِ ماست.
       
  • جزئی و کلی در آثار افلاطون

    • Abstract: از دیرباز مُثُل افلاطونی را ذواتی کلی و در برابر اشیاء جزئی شمرده‌اند، اما تحلیل اصطلاحات یونانی خلاف این عقیده را نشان می‌دهد. افلاطون کلماتی معادل «کلی» و «جزئی» ندارد، بلکه از «کل» و «جزء» استفاده می‌کند که اشتباهاً آنها را «کلی» و «جزئی» معنا می‌کنند. این اصطلاحات در آثار دورۀ میانی و مشخصاً در محاورات پارمنیدس و تئایتتوس و سوفسطایی طرح شده و با مسألۀ مُثُل ارتباط دارد. به عقیدۀ افلاطون مثال واحد و بسیط است، اما اشکالاتی که در پارمنیدس به این فرض وارد می‌شود، تقریر مجدد آن را لازم می‌آورد. برای رفع این اشکال از مفهوم «کل» استفاده می‌شود که در مرتبه‌ای میان واحد و کثیر قرار دارد. هیچ‌چیز به غیر از «واحد» مطلقاً واحد نیست و هرچیز دیگر لزوماً اجزائی دارد. با این حال، مثال به یک معنا واحد است، زیرا اگرچه متشکل از اجزاء است، به آنها تقسیم نمی‌پذیرد و مستقل از آنها است. این قسم وحدت که در مرتبه‌ای پایین‌تر از واحد مطلق و بالاتر از اشیاء کثیر قرار دارد، کل نامیده می‌شود و به مُثُل تعلق دارد. هر مثال یک کل است و پس از «واحد» از بیشترین وحدت ممکن برخوردار است. بنابراین «کلیت» تقریباً مترادف با وحدت یا نوعی وحدت ث&...
       
  • نسبت میان تفکر تأملی و سیاست در اندیشه
           مارتین هایدگر

    • Abstract: سخنی به گزاف نرفته است اگر گفته شود که مارتین هایدگر یکی از شاخص‌ترین متفکران قرن بیستم است که تاریخ 2500 ساله غرب را به مثابه تجلیگاه سوبژکتیویسم و عقلانیت تکنولوژیک به مهمیز نقد می‌کشد و وجهه همت خویش را بر این امر قرار می‌دهد که از پارادایم معرفت بنیاد عالم مدرن بگسلد و به هستی‌شناسی روی آورد. مفروض این مقاله بر این اصل استوار است که اگر سیاست مدرن بر پایه اراده معطوف به قدرت، شکاف میان سوژه و ابژه و سیطره عقلانیت تکنولوژیک پایه‌ریزی شده است؛‌ هایدگر قصد دارد با گسست از معرفت شناسی و روی آوردن به هستی شناسی، از سیاست مبتنی بر رابطه ارباب و بندگی عالم مدرن گذر کند و سیاست مبتنی بر هستی شناسی را که متضمن از میان برداشتن شکاف میان سوژه و ابژه و گشودگی انسان نسبت به خود، جهان و دیگری است مطرح کند. ابژه و گشودگی انسان نسبت به خود، جهان و دیگری است مطرح کند
       
  • استدلال استقرائی تأییدی سوئینبرن به
           مثابه بهترین تبیین خداباوری

    • Abstract: آیا تبیین‌های خداناباورانه می‌توانند جهان و انسان را تبیین کنند؟ آیا استدلال‌های قیاسی خداباورانه می‌توانند تبیین معقولی از جهان ارائه نمایند؟ بسیاری از فیلسوفان دین معاصر براین باورند که استدلال‌های قیاسی بر اثبات وجود خدا نامعتبرند، چون یا از نظر صورت قیاسی، نامعتبرند یا مبتنی بر یک یا چند مقدمه کاذب یا غیریقینی هستند. از این رو، به استدلالات غیرقیاسی در باب وجود خدا روی آوردند. هدف این نوشتار بررسی و ارزیابی یکی از این استدلال‌های جالب توجه جدید، یعنی استدلال استقرائی سوئینبرن است. روش این تحقیق کتابخانه‌ای و استدلالی است که از طریق مطالعه، بررسی و تحلیل ذهنی مفاهیم، گزاره‌ ها و استدلال‌ها انجام می‌گیرد.ادعای سوئینبرن این است که تبیین‌های انسان‌انگارانه و ماده‌انگارانه نمی‌توانند جهان و انسان را تبیین کنند. در مقابل، وی سه استدلال از وجود جهان، وجود قوانین علمی، و قوانین فرایند تکامل؛ برای وجود خدا به‌عنوان سه استدلال استقرائی تأییدی استفاده می‌کند و از انباشت آنها خداباوری را به‌عنوان استنتاج بهترین تبیین نتیجه می‌گیرد. نتیجه چنین استدلالاتی این است که خداباوری می‌تواند بهترین تبیین نهای&...
       
  • مناقشه فوکو با هایدگر و دریدا در فهم و
           تفسیر فلسفه افلاطون

    • Abstract: این نوشتار با تمرکز بر تفسیر هایدگر از دکترین حقیقت افلاطون و تفسیر دریدا از فارماکون افلاطون، خط تفسیری‌ای را برجسته می‌کند که در آن افلاطون آغاز فهمی فلسفی است که وجه غیب و پوشیدگی هستی و حقیقت را طرد می‌کند. در برابر این خط تفسیری، تفسیر فوکو از افلاطون و کردارهای فلسفی یونان طرح و بسط داده می‌شود. از قِبل این تفسیر مشخص می‌شود که ما با دو شرح متمایز از کردارهای فلسفی یونان و نسبت آن با ظهور مدرنیته روبرو هستیم؛ شرحی که مدرنیته را بسط ژرف‌ترین معنای نمودارشده در متافیزیک یونانی می‌داند و شرحی که بنیاد فلسفه مدرن را در رویارویی با بنیاد اندیشه افلاطونی تفسیر می‌کند و افلاطون و جریان‌های فلسفی اثرپذیرفته از وی را چونان افقی برای ایستادگی در برابر سیطره مدرن می‌انگارد. با اینکه می‌توان طرح هنر زیستن فوکو را وامدارِ طرح پروای خود و کار هنری هایدگر دانست، این طرح به فوکو امکان می‌دهد تا تفسیر متفاوتی از افلاطون فراپیش نهد. نشان می‌دهیم که چه ملاحظات روش‌شناسانه‌ای به فوکو کمک می‌کند تا این تفسیر متفاوت را ارائه کند. فوکو برای به‌دست دادن چنین تفسیر متفاوتی به کارکرد نوشتار، لوگوس و حقیقت چونان پارسیا در اندیشه اف...
       
  • ملاحظات انتقادی در باب تصور ذات و صفات
           خداوند در الهیات گشوده

    • Abstract: خداباوری گشوده به عنوان یک دیدگاه نوظهور در الهیات، توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب نموده است. صاحبان این دیدگاه بر این باورند که بسیاری از آموزه های الهیات کلاسیک با کتاب مقدس سازگاری نداشته و خداوند را از دریچه آموزه های متافیزیک یونانی و الگوی هلنیستیکی بازنمایی می کند. بنابراین، الهیات گشوده مدل جدیدی از خداباوری را مبتنی بر تصور گشودگی در تقابل با مدل جبرگرایانه الهیات کلاسیک ارائه می کند. دیدگاه الهی دانان گشوده، البته، لوازمی را همچون، تغییرپذیری، زمانمندی و دخالت مستقیم خداوند در جهان به دنبال دارد. اما این لوازم منجر به وجود آمدن مشکلاتی در دیدگاه آنان همچون ناسازگاری و ابهام شده، علاوه بر اینکه نفی کمال مطلق خداوند را نیز به همراه خواهد داشت. در این پژوهش تلاش می گردد تا این نواقص بررسی شده و راه حل هایی براساس تفکر اسلامی برای حل آنان ارائه گردد و در نهایت، آموزه بداء معرفی خواهد شد. به طوری که با کمک این آموزه اسلامی، بسیاری از مسائل جواب داده نشده که منجر به گرایش برخی الهی دانان به الهیات گشوده گردیده، پاسخ داده می شوند. همچنین تبیین می گردد که با کمک آموزه بداء، در میان صفات الهی هیچگونه ناساز&...
       
  • نقش و جایگاه مفهوم اتمسفر در پدیدارشناسی
           نوین هرمان اشمیتس

    • Abstract: در مقاله‌ی حاضر کوشش می‌شود مفهوم اتمسفر در نظام فلسفی هرمان اشمیتس ـ‌بنیان‌گذار پدیدارشناسی نوین‌ـ واکاوی شود تا از رهگذر این مفهوم راه برای فهم پدیدارشناسی نوین او بر ما گشوده گردد. مفهوم اتمسفر یکی از مفهوم‌های بنیادین برای فهم نظام فلسفه‌ی اشمیتس است؛ مفهومی که او آن را، با نگاه به چگونگیِ آشکارسازیِ واکاوی پدیدارشناختی، برای عبور از دوگانه‌ی سوژه‌ـ‌ابژه و نیز نشان دادن واقعیت‌های پنهان و مبانی تجربه‌ی زیسته‌ی واقعیت به کار می‌بندد. این اصطلاح علاوه بر کاربرد در علومی هم‌چون فیزیک، هواشناسی، و روان‌شناسی، به پدیداری انضمامی اشاره دارد؛ همچنین گواهی بر روشی ست که اشمیتس پدیدارشناسی را درک و دوباره طرح‌ریزی می‌کند. هدف در این مقاله آن است که با بهره‌گیری از واکاوی ساختاری مفهوم اتمسفر، پیوند آن را با مفهوم تن به عنوان هسته‌ی نظری کار اشمیتس، و فضا و احساس به عنوان دیگر مفهوم‌های مهم و کلیدی در نظام فلسفه‌ی او نشان دهد، و سرانجام مقایسه‌ای میان واکاوی اشمیتس و سایر پدیدارشناسان به‌ویژه هایدگر از مفهوم حال‌وهوا به عنوان مفهوم هم‌پیوند با اتمسفر در سنت پدیدارشناسی انجام دهد. نتیجه‌ی به‌دست آمده از ت...
       
  • تبیین، تحلیل و سنجش صورت نوعی در فلسفه‌ی
           ابن‌سینا و سهروردی

    • Abstract: این پرسش که صورت نوعی چیست و آیا آن جوهر است یا عرض یکی از پرسش‌های اساسی در فلسفه‌های باستان و اسلامی است و پاسخ به آن، یکی از مهم‌ترین و اولین دغدغه‌های فیلسوفان بوده و هست. در میان فیلسوفان دیدگاه ابن‌سینا (به پیروی از ارسطو) و سهروردی در قیاس با دیگر فیلسوفان جالب‌توجه تراست. ابن‌سینا صورت نوعی و جوهر بودن آن و کارسازی آن در جوهر و بی‌نیازی جوهر به عرض و نیازمندی عرض به جوهر را پذیرفته و با استدلال‌هایی چند پشتیبانی سخن خود را مدلل کرده است. در برابر سهروردی دیدگاه ارسطویی -ابن‌سینایی را به چالش می‌کشد و کنار می‌گذارد و شناختی نو از جهان خارج ارائه می‌کند. در این مقاله، با روش تحلیلی و باهدف شناخت درست واقعیت این دو دیدگاه تبیین و تحلیل و ارزیابی شده است و به این نتیجه رسیده است که دیدگاه سهروردی در قیاس با دیدگاه ابن سینا موجه تر و تبیین گر تر است.
       
  • اخلاق بیوفیلی مبتنی بر نظریات فروم
           در»مرگ ایوان ایلیچ» اثر تولستوی

    • Abstract: آیلین فیلیپسون، جامعه شناس اهل کالیفرنیا، معتقد است که اریک فروم دومین روانکاو پرخواننده پس از فروید است. فروم دربارۀ» نکروفیلی»، عشق به مرگ، و »بیوفیلی»، عشق به زندگی، بحث می‌کند. و همچنین »حالت بودن» یعنی پذیرش حالت بودن، و »حالت داشتن» یعنی میل به داشتن بیشتر، بحث می ‌کند که جهت گیری فرد را به شخص بهتر بودن یا داشتن بیشتر نشان می‌دهند. مقالۀ حاضر با استفاده از نظریه‌های فروم که در آثار متأخرش منعکس شده است، به مطالعۀ موردی رمان »مرگ ایوان ایلیچ» (1886/2009) اثر تولستوی می‌پردازد. دو گروه از پژوهشگران در رابطه با اینکه آیا ایوان ایلیچ، شخصیت اصلی داستان، در نهایت دچار تغییرات مثبت یا منفی می شود، به بحث و گفتگو پرداخته‌اند. به کمک نظریه‌های فروم، استدلال ما این است که ایوان ایلیچ در اواخر عمر خویش، دستخوش تغییرات مثبت می‌شود. این مهم حاصل کنار گذاشتن » نکروفیلی» و در برگرفتنِ »بیوفیلی» و همچنین با کنار گذاشتن »حالت داشتن» و پذیرش »حالت بودن» است.
       
  • Editorial No. 36

    •  
  • رابطۀ ضرورت بیرونی و درونی و علم در نزد
           هگل

    • Abstract: یکی از مهم ترین جنبه‌های فلسفۀ هگل موضوع ضرورت است. در اینجا معنای ضرورتِ فی نفسه یا به تنهایی، مورد بحث نیست. بلکه با گذر از این مرحله و با حفظ معنای مورد نظر آن، نظر به دو قید بکار رفتۀ بیرونی و درونیِ ضرورت، در سخنان هگل است. بنابراین موضوع بحث دو واژه بکاررفته در بیانات هگل یعنی ضرورت بیرونی و درونی است. این مقاله در نخستین گام به چیستی ضرورت بیرونی و درونی، می‌پردازد. در گام دوم نسبت یا رابطه آن دو با یکدیگر را تبیین می‌‌کند. سپس در گام سوم از رابطه این دو نوع ضرورت با علم یا نظام فلسفی هگل پرسش می‌کند، و بلاخره در گام چهارم، تلاشی در راستای نقد و ارزیابی این رابطه صورت می‌گیرد. گذشته از این اهداف چهارگانۀ خاص، یکی از نتایج برآمده از مجموع این بحث می تواند احتمالا روشن سازی زاویه‌ای از زوایای یک فلسفـۀ مشهور اما همچنان نیازمند مطالعه در ابعاد و اعماق باشد.
       
  • نسبیت عام و فلسفه

    • Abstract: آیا فلسفه برای فیزیک مفید است؟ پاسخ بسیاری از فیزیک‌دانان و فلاسفه مثبت است؛ اما هستند کسانی که مفید بودن فلسفه برای علم را به چالش می‌کشند. سه اعتراض عمده را می‌توان در خط‌فکری این دسته تشخیص داد: 1. اعلام مرگ فلسفه ، که بیان می‌دارد فلسفه مرده است و چیز جدیدی به ما نخواهد آموخت؛ 2. استدلال یا چالش تاریخی-ندانم‌گرایانه ، که بیان می‌دارد هیچ شاهد تاریخی مبنی بر مفیدبودن فلسفه برای علم وجود ندارد، یا دست‌کم شناخته‌شده نیست. 3. استدلال «جداکردن حساب» ، که بیان می‌دارد فلسفه و علم دو حوزۀ کاملاً جداگانه هستند. هدف این مقاله پاسخ‌دادن به این سه اعتراض است؛ اما برای این‌کار مطالعۀ موردی ارتباط نسبیت عام و فلسفه را اساس قرار می‌دهد. با نظر کردن به تاریخچۀ شکل‌گیری و بسط نسبیت عام، استدلال خواهیم کرد که: 1. فلسفه‌ورزی سبب تدقیق و فهم مفاهیم اساسی «هموردایی» و «ناوردایی» شده است. 2. شواهد تاریخی روشنی له تاثیرگذاری مثبت فلسفه بر بسط مفاهیم نسبیت عام، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نظریه‌های فیزیکی، وجود دارد و همچنین، شواهد انکارناپذیری له نقش‌آفرینی برخی فلاسفه در تکامل این نظریه. 3. فیزیک و فلسفه، در بحث از پرسش‌های بنیادی، دو حوž...
       
  • جایگاه نظر کانت در میان نظریه های ناظر بر
           روابط دین و اخلاق

    • Abstract: چنانکه می‌دانیم، کانت یکی از مهمترین نظریه‌ها را درباره نسبت میان دین و اخلاق ارایه کرده است. توضیح و تحلیل موضع کانت در خصوص نسبت میان اخلاق و دین و تعیین جایگاه آن با معرفی مهمترین آراء مطرح در این خصوص آغاز می‌شود تا از این رهگذر موقف و موضع کانت کشف و تعیین گردد.‌ تعیین و تشخیص موضع کانت به سبب تمایزی که میان دین وحیانی و تاریخی و دین طبق تلقی و تفسیر خود‌ می‌گذارد، در بدو نظر دشوار می‌نماید. نهایتاً معلوم می‌شود که رابطه اخلاق کانتی با دین وحیانی رابطه‌ای غیر‌تاریخی است؛ دوگانگی میانشان حاکم است و منشأ واحدی ندارند؛ ولی با تفسیر عقلانیِ دین وحیانی سازگاری میان آنها امکان‌پذیر است. ولی اگر اخلاق کانتی با دین عقل عملی سنجیده شود، رابطه آن دو غیر‌تاریخی بوده و میان آنها دوگانگی برقرار است؛ از حیث منشأ مستقل از هم بوده و دین عقل عملی وابسته به اخلاق خواهد بود. در اثر منتشره پس از مرگ خدا همان عقل عملی است و کمال اخلاقی و سعادت حقیقی که ظهور کامل عقل عملی در عالم پدیدار است در جامعه مشترک‌المنافع اخلاقی تحقق می‌یابد.
       
  • استعاره مفهومی سلول برای اخلاق

    • Abstract: استعاره ها در رویکرد جدید به دلیل ظرفیت‌های درونی‌ همانند برجسته سازی و تنوع نگاشت‌ها از حوزه‌های منبع، امکان فهم اخلاقی و زیست اخلاقی بهتری را برای ما فراهم می‌کنند. به تعبیر کوچش استعاره‌ها نه منحصر در استعاره‌های متعارف هستند و نه صرفاً امر شناختی، بلکه ما برای تفکر عمیق و ملاحظات فرهنگی سنجیده، نیازمند استعاره‌های پیچیده و نامتعارف هستیم. از سویی دیگر، سلول‌های بنیادی ویژگی‌های فوق العاده‌ای برای حوزة منبع در استعارة نامتعارف و پیچیدة اخلاقی دارند. از این‌رو، نگارنده، از استعارة مفهومی سلول برای اخلاق بهره برده است. پرسش اساسی این جُستار این است: استعارة مفهومی سلول در اخلاق چه زوایایی از اخلاق را برای ما برجسته می‌کند؟ دستاوردهای این پژوهش به این قرار است: 1. استعارة مفهومی سلول برای اخلاق، برخلاف اکثر استعاره‌های اخلاقی که استعاره‌های ساده و متداولی هستند و طبیعتاً قدرت کمتری برای زیست اخلاقی دارند، استعاره‌ای پرتوان، نامتعارف و پیچیده‌ای است که بخوبی می‌تواند از عهده تحلیل مراتب اخلاق برآید؛ 2.استعارة یادشده در اخلاق، پدیدارهای اخلاقی شکل گرفته و تمایزیافته در محیط دین و عرفان را به رسمیت می ش ...
       
  • بر اثرِ خورشید سیاه در ورطه‌اندازیِ
           خوراییِ دریدایی: تأملاتی الیپتیکال در
           بابِ «کلمه-فضا-تن»

    • Abstract: این پژوهش با نگاه به الگوواره‌ی «ورطه‌اندازی» مطرح شده توسط ژَک دریدا که بعدتر جان دی. کپوتو آن را بسط داد، به نسبت معکوس میان گفتمان مربوط به مثال خیر و گفتمان مربوط به خورا می‌پردازد. بدین منظور، این پژوهش با هدف بررسی درون‌ماندگاری‌ای که خورا در تعالی وارد می‌سازد، از درک «فقدانی» ایدو دیکمَن از ورطه‌اندازی دریدایی در زمینه‌ی الهیات سلبی مسیحی بهره می‌گیرد تا دریابد چگونه در متن انجیل یوحنا کلمه/ لوگوس تن می‌شود. این پژوهش بنا دارد با بهره‌گیری از الگوی ورطه‌اندازی فقدانی که ذکر آن رفت، نگاهی نو به مسأله‌ی حلول و رستاخیز داشته باشد. در این مطالعه نشان داده می‌شود که چگونه ورطه‌اندازی فقدانی/خورائی به عنوان یک الگوواره‌ی خودارجاع و انعکاسی و تأملی می‌تواند تن شدن کلمه را توضیح دهد، هنگامی که تن با نفی و خط زدن خود و رسیدن به فصل مشترکی کمینه به هاله و خط محیطی الیپتیکال و زایایی می‌رسد که خیر را می‌نویسد و به منعکس ساختن آن نائل می‌گردد؛ این فصل مشترک زایا میان تن و کلمه فضای حاصل از نفی تن است که تا بی.نهایت رد خورشید سیاهی را می‌گیرد که حاصل تابش هاله‌ی خیر گِردِ مغاکِ تنِ از دست رونده‌ای است که کلمه می‌شود.
       
  • تعین ناقص و واقع گرایی ساختاری هستی
           شناختی

    • Abstract: تعین ناقص یکی از مهم ترین برهان ها علیه واقع گرایی علمی است، بنابراین واقع گرایان برای داشتن موضعی معقول باید به نحو مناسبی به آن پاسخ دهند. تعین ناقص خود بر دو نوع است، تعین ناقص کل گرا و تعین ناقص تقابلی. در این مقاله، تعین ناقص تقابلی مورد بررسی قرار می گیرد. با ملاحظه پاسخ های مختلف واقع گرایان به این برهان مشخص خواهد شد که با وجود کارا بودن آنها در مواردی، موارد دیگری وجود خواهد داشت که این راه حل ها پاسخ مناسبی نخواهد داشت؛ به طور مشخص، دو صورت بندی از مکانیک نیوتنی بررسی می شود که مورد مهمی از تعین ناقص است، اما گزینه های یاد شده قادر به توضیح آن نیست. استدلال می کنیم که گزینه مناسب واقع گرایی ساختاری هستی شناختی است که قادر است این تعین ناقص را منحل کند. همچنین باید تاکید کنیم که واقع گرایی ساختاری هستی شناختی، موضعی تجربی و پسینی است؛ به این معنی که باید صدق ادعای آن، مورد به مورد در موارد تعین ناقص بررسی شود.
       
  • رُبسپیر- کانت: بررسی نسبت آزادی مطلق و
           ترور با فلسفه اخلاق کانت براساس
           پدیدارشناسی روح هگل

    • Abstract: هگل در کتاب پدیدارشناسی روح ساختار دیالکتیکی تاریخ آگاهی انسان اروپایی را به تصویر کشیده است. او در تمام گذارهای آگاهی به برآیند‌های مختلف، ضرورت و نسبتی دیالکتیکی تشخیص داده است و آن را در تمامی ساحات تاریخ و ساحات اندیشه در جریانات مختلف دنبال می‌کند. در فصل روح با دوجریان بسیار مهم در تاریخ اجتماعی یعنی انقلاب فرانسه و در تاریخ اندیشه یعنی فلسفه اخلاق کانت مواجهیم که در طی دو بخش به طور متوالی ظاهر می‌شوند و گویی که هگل نسبتی تنگاتنگ بین حکومت ترورِ رُبسپیر و فلسفه‌ی اخلاق کانتی یافته است. جایی‌که آزادی انتزاعی رُبسپیر در جهت ایجاد آزادی مطلق در تحقق اراده‌ی جزئیِ عام یافته‌ی خود، هرگونه نهاد یا جزئیتی را به عنوان عامل اخلال تحقق آزادی اراده‌ی خویش نابود می‌سازد و دوره‌ای از استبداد و وحشت آغاز می‌کند. گویی‌که چنین ادعای اراده‌ی عامی که تحمل هیچ جزئیت و مخالفی را ندارد به استبداد درونی قانون کلی اخلاق کانتی(که تحقق آن یگانه راه دستیابی به آزادی است) در جهت نابودیِ طبیعت، امیال، آداب و رسوم و نهادهای عینی و غیره تبدیل می‌شود و وحشت و اضطراب به دلیل تناقضات بی‌پایان ایجاد می‌کند و فرد اخلاقی همچون فرد انقلابی ب...
       
  • آیا تکامل، چندجهانی و ابتدا نداشتن کیهان
           محصول علم جدید هستند؟

    • Abstract: شناخت بیشتر طبیعت در دو قرن اخیر و پیشرفت‌های چشمگیر علم و تکنولوژی موجب به وجود آمدن ایده‌ها و رویکردهای جذاب و جدیدی شده است که منتسب به علم معاصر شناخته می‌شود. ایده‌هایی نظیر تکامل در زیست‌شناسی، مسئله ابتدای جهان (مدل‌های مبتنی بر وجود نقطه زمانی شروع برای عالم و یا خلاف آن) و ایدۀ جهان‌های موازی در فیزیک. هرچند این ایده‌ها در بستر علم جدید شکوفا گشته‌اند ولی بیش از آنکه ایده‌هایی علمی‌باشند حاوی پس‌زمینه‌ها و نتایج فلسفی مهمی هستند. در این مقاله با بررسی تاریخی نوشته‌ها و آثار ابن‌سینا (فیلسوف و پزشک شهیر مسلمان 1000 سال قبل) نشان خواهیم داد که هر سۀ این ایده‌ها به شکلی کاملاً مشابه از زمان‌های قدیم در سطح فلسفه طبیعی مطرح بوده‌اند. لذا جایگاه آن‌ها بیش از آنکه علمی‌باشد فلسفی است. بیان این نظریه‌ها بدون در نظر داشتن پیش‌فرض‌های متافیزیکی و غیرتجربی آن‌ها موجب برداشت‌های نادرست از علم خواهد شد. بسیاری از چالش‌های میان علم و دین ناشی از همین در نظر نگرفتن حدود علم تجربی و تشخیص سطح متافیزیکی نظریه‌هاست. در این مقاله به بیان دلایل ابن‌سینا بر له و علیه این نظریات به‌عنوان یکی از اولین افرادی که صریحاً به بررسی علم®...
       
  • بازبینی کوگیتوی دکارت

    • Abstract: Asking from the truth of Cogito as the basis of knowledge, this paper tries to analyze all possible answers in Descartes’ philosophy. Inductively, four possible answers are open to consideration: either Cogito is true 1) based on argumentation, 2) because it is clear and distinct, 3) because of being innate, or, lastly, 4) because of intuition. All of these explanations either entail accepting some prior knowledge to Cogito or fall in a vicious circle. A proper way to explain Cogito’s truth is a new perspective to the meaning of intuition in Descartes’ philosophy. Through this perspective Cogito is a presential experience. Lack of any gap, separation and disjunction in this presential experience is the reason for the truth of Cogito because this lack is the lack of error’s cause.
       
  • انتقاد به تفکّر انتزاعی دکارتی از منظر
           تفکّر تاریخی ویکو

    • Abstract: خاستگاه اندیشه تاریخی ویکو به عنوان پیشگام متفکّران تاریخی‌اندیش طرح انتقادات از روش دکارتی است. تفکّر تاریخی‌اندیش، نحوۀ اندیشیدن را متأثر از شرایط زمانی و تاریخی می‌داند و به تاریخی-بودن هرگونه فهم، تفکّر و تعقّل قائل است. در مقابل تفکّر غیرتاریخی به همسانی تعقّل در همه شرایط و به عبارتی به یک نوع عقلانیّت قائل است. انتقاد ویکو به تفکّر دکارتی ناظر به همین دیدگاه است. ویکو، تلاش دکارت برای یقینی‌کردن همه علوم با ملاک وضوح و تمایز را مورد نقد قرار می‌دهد و معتقد است که در علوم انسانی و از جمله تاریخ، نمی‌توان به این وضوح و تمایز دست یافت. ویکو - برخلاف دکارت- به صیرورت و تحوّل دائمی ذات و سرشت انسان و به تبع آن تفکّر و تعقّل وی در طول تاریخ معتقد است و این تحوّل را بر اساس دوره‌های مختلف تاریخ و شکل‌های متناظر آن مورد توجّه قرار می‌دهد. ویکو حاصل روش دکارتی را که مبتنی بر تحلیل و انفکاک است، گسست انسان از تاریخ و اجتماع می‌داند. از نظر ویکو معرفت راستین درباره هر چیز، دانش از راه علل یا به عبارتی دانش تاریخی درباره آن است. ویکو گرچه تاریخ را ساخته آدمی می‌داند، امّا هدایتگر آن را مشیّت الهی معرّفی می‌کند. در این مقاله کوشش ش...
       
  • The Role of Sense in Ibn Sīnā's Epistemology

    • Abstract: : Philosophers consider sense as a means for true cognition. In spite of the fact that Islamic philosophy are generally regarded as rational philosophy, it does not mean that they do not assume epistemological value for sense. To some of them, including Ibn Sīnā, sense is extremely important. In the present article, I argue that the role of sense in Ibn Sīnā's epistemological system is very significant although the I would not consider Ibn Sīnā as an empiricist in the sense that Hume is in the Western philosophy. Rather, I consider Ibn Sīnā empiricism similar to the theory of Locke. It is due to the fact that Ibn Sīnā considers the human mind as a tabula rasa with no actual data at the birth. It is believed that with sense the knowledge begins. In addition, in this study, by taking into the account of both empirical and rational criteria (in Ibn Sīnā's epistemological system), it is ultimately accentuated that in the most cases, Ibn Sīnā's tendency is found to be more toward empiricism. In another part of the paper, the role of sense in the realm of the concepts and affirmation (sensory and rational) is explained. It is concluded that sensory conceptions are the outcomes of sense. Other ideas (concepts) are mediated by sense; sensory affirmations immediately come from sense and in rational affirmations, sense plays a role as an introduction. In sum, this is the explanation of Ibn Sīnā's statement: "Whoever has no sense will have no knowledge"
       
  • مقایسه تحلیل‌های ارسطو و فرگه از «گزاره
           حملی»

    • Abstract: پرسش اصلی پیش روی این مقاله این است که چه تفاوت‌ها یا شباهت‌های مهمی میان تحلیل‌های ارسطو و فرگه از گزاره حملی وجود دارد؟ بر اساس دیدگاه مشهور و رایج، ارسطو گزاره حملی را به سه جزء موضوع، محمول و رابطه تحلیل می‌کند؛ درحالی‌که در اندیشه فرگه، گزاره حملی به دو جزء متغیر (بخش اسمی) و تابع (بخش محمولی) تحلیل می‌شود؛ لذا این دو تحلیل، به‌کلی متفاوت از یکدیگرند و هیچ شباهت قابل‌ملاحظه‌ای میان آن‌ها وجود ندارد. من در مقاله‌ای دیگر استدلال کرده‌ام که در اندیشه ارسطو گزاره حملی در تحلیل منطقی، برخلاف تحلیل زبانی، همواره به دو جزء اصلی موضوع و محمول تجزیه می‌شود. در اینجا نشان داده‌ام با پذیرش و مبنا قرار دادن این تحلیل آشکار می‌شود: اولاً شباهت‌های مهمی میان تحلیل‌های ارسطو و فرگه از گزاره حملی وجود دارد؛ 1) هر دو تحلیل، دوجزئی است 2) ارسطو هم مانند فرگه «گفته شدن به چیزی دیگر» را ویژگی اساسی محمول می‌داند. ثانیاً و درعین‌حال، این دو تحلیل تفاوت‌های مهم و سرنوشت سازی با یکدیگر دارند؛ 1) ارسطو «گفته شدن به چیزی دیگر» را صرفاً ویژگی ذاتی جایگاه «محمول» می‌داند، اما فرگه آن را نه‌تنها ویژگی ذاتی «تابع» بلکه ویژگی ذاتی مفاهیم کلی، که ...
       
  • بنیان های فلسفی و معرفت‌شناختی
           زمینه‌گرایی در شهرسازی و معماری پست
           مدرن

    • Abstract: In recent decades, urban design and architecture disciplines witnessed plenty of theories and school development. Primarily, those disciplines are inspired by philosophical perspectives. Thus, it is required to have a good deal of perception on the philosophical roots. Contextualism theory and approach is considered one of the most important controversial approaches in urban design and architecture. The present study intends to elaborate contextualism and explicate its difference with other similar philosophical ideas. Subsequently, it tends to explain the epistemological and philosophical foundations of contextualism in postmodernism and Gestalt school and subsequently to elucidate its position in the postmodern art and specifically in postmodern urban design and architecture. Contextualism is an idea based on the epistemology that the meaning perceived from an epistemological sentence would differ according to the epistemological standards. The idea has three distinct uses in philosophical views, primarily, the truth condition of the sentences is come to be assessed; in the second use, the language meaning is dependent on the context. The paper indicates the first and second uses of contextualism are mostly seen in urban design and architecture contextualism theory.
       
  • بررسی انتقادی رابطه‌ی دین و سیاست در
           رساله‌ی الهیاتی ـ سیاسی اسپینوزا

    • Abstract: نگارندگان این مقاله می‌کوشند تا در بررسی انتقادی رابطه‌ی دین و سیاست در رساله‌ی الهیاتی‌ــ‌سیاسی نشان دهند که؛ باروخ اسپینوزا با آنکه در پی جداسازی دو نهاد دین و سیاست از هم نیست، هم‌هنگام، می‌کوشد دین رسمی را تحت قیمومت اقتدار سیاسی در آورد. از این رو، رابطه‌ی دین و سیاست را از یک سو، با جدایی دین رسمی از باورهای باطنی و از دیگر سو، با تبیین چرایی تفوق اقتدار سیاسی بر سلسله مراتب دین رسمی برمی‌رسیم. اسپینوزا با قائل شدن به آزادی دینی و عبادت مذهبی ذیل آزادی اندیشه و بیان رساله‌ی الهیاتی ــ سیاسی را تبدیل به منظومه‌ای برای ترویج مدارا کرده است. دین رسمی نزد اسپینوزا باید ناظر به غایتی عملی و شکل‌گیری فضایلی چون مدارا باشد. مدارا آن ابزارِ کارساز است که بالمآل در خدمت ثبات سیاسی و اعتلای اجتماعی قرار می‌گیرد. در دفاع از این نتیجه، اسپینوزا استدلال می‌آورد که نخست، اقتدار دینی بایستی تحت قیمومت قدرت سیاسی باشد. یعنی تنها یک اقتدار حاکم در دولت می‌تواند وجود داشته باشد و آن بایستی اقتدار سیاسی باشد نه اقتدار دینی. دوم، او معتقد است که دامنه‌ی قدرت اقتدار حاکم مسلماً تا اعمال شهروندان ادامه می‌یابد نه تا اعتقاد آنها. ح&#...
       
  • بررسی سرشت آگاهی در خلال تفسیرهای هایدگر
           از فوسیس و پسوخه و انتقادهای وی از
           علم‌گرایی

    • Abstract: هایدگر با بازتعریف فوسیس و پسوخه ارسطویی در مقام انتقاد از علم تجربی و علم‌گرایی برمی‌آید که بر ساحات مختلف انسان و از جمله فلسفه سایه افکنده بود. از خلال این تفسیر‌ها و انتقادات، می‌توان نظرات وی را درباره آگاهی استخراج کردوی اظهار می‌کند که معنای فوسیس در زبان یونانی «وجود به ما هو وجود» است و با «صورت» که تغییر پیوستار را نشان می‌دهد، رخ عیان می‌کند. صورت که خلاء دوگانه علت فاعلی و علت غایی را برای فوسیس پر می‌کند در حقیقت همان آگاهی است. آگاهی که هایدگر از آن با «تجربه‌ی زیسته‌» یاد می‌کند، دارای لایه‌های مختلف رفتاری-ادراکی، اجتماعی و پیشا-شخصیِ از قبل معنادار است. هایدگر بیان می‌کند که علم با عینی سازی تجربیات، وجهه‌ی غیر عینی تجربه‌ی زیسته را از بین می‌برد. در نظر او، تجربه زیسته خود نمی‌تواند مورد مطالعه علم قرار گیرد. بنابراین علمی با موضوع آگاهی به ما هو آگاهی غیرممکن است، زیرا وقتی آگاهی به موضوع مطالعه‌ی علم تبدیل شود، دیگر آگاهی نیست.هایدگر در تفسیر پسوخه به عنوان آگاهی از اصطلاحات مختلفی همچون صورت، حق، لوگوس و مقوله استفاده و بیان می‌کند که آگاهی در تمام این اصطلاحات شامل یک دوگانگی است که هموار&...
       
  • رهیافتی هایدگری به طرح بدن‌مندی و
           مسئلهٔ تقویم در علوم شناختی

    • Abstract: در این مقاله به بحث درباره چگونگی نقش‌آفرینی بدن در شناسایی می‌پردازیم. بدین منظور، دو رویکرد تقویمی و علی در علوم شناختی مطرح می‌شود. این بحث معضلاتی را به پیش کشیده است، ازجمله اینکه هر دو رویکرد، درنهایت، فهمی دکارتی-فرادستی از نسبت بدن و شناسایی فراپیش می‌نهند و بدن را به امری فیزیکال فرومی‌کاهند. افزون‌براین، تقویم‌گرایانی همچون کلارک نمی‌توانند صورت‌بندی پدیدارشناسی از تقویم را در سطح علوم شناختی بدن‌مند بازسازی کنند که نتیجهٔ آن تشدید موضع دکارتی در قبال شناسایی است. با توجه به رهیافت پدیدارشناسانه هایدگر این معضلات را تبیین و راهی برای گذار از برخی معضلات این بحث مطرح کنیم. مبانی هایدگری کمک می‌کند دو انگاره از بدن‌مندی یعنی بدن‌مندی تودستی و بدن‌مندی بنیادین را طرح کنیم؛ هر دو انگاره از بدن‌مندی در برابر فهم فیزیکالیستیِ برخی نحله‌های علوم شناختی از بدن‌مندی قرار می‌گیرد. در مرحلهٔ بعد با توجه به اشاراتی که هایدگر در هستی و زمان درباره بحث بدن‌مندی مطرح کرده است، تلاش وی برای گذار به سطحی بنیادی‌تر در تحلیل هستی را بررسی می‌کنیم و توضیح می‌دهیم چرا هایدگر در سطح تحلیلی بدن‌مند از هستی نمی‌مان...
       
  • قصدیت در فراسوی ایده‌آلیسم و رئالیسم

    • Abstract: عزیمت‌گاه هوسرل برای برچیدن دوگانگی(سوبژه و ابژه) مندرج در سرشت سنت متافیزیک غرب ساختار استعلایی آگاهی است. از نظر هوسرل بنای ذاتی و جوهری آگاهی حیث‌التفاتی یا قصدیت است. قصدیت فعل آگاهی است و عملی عینیت‌ساز است؛ یعنی با توسل به‌مراحل روش‌شناختی ویژه‌ای از جمله اپوخه‌ی رویکرد‌طبیعی، ابژه‌هایی از جنس ادراک پدید می‌آید و در ساحت شناختی ذهن مندرج می‌شود. هوسرل عقیده دارد آگاهی علاوه بر شهود حسی توان شهود ذوات را نیز دارد، از این‌رو پدیدارشناسی در هوسرل با وصفی ایدآلیستی مبتنی بر افعال آگاهی در تقرر محتوای رئال جهان در وعاء ذهن و پهنه فهم است. ذهن ذات‌انگار هوسرلی در وضعی درون‌خویشانه به‌تقویم پدیدار جهان در خود می‌پردازد. از نظر هوسرل متعَلق قصدی آگاهی متضمن هر نوع ابژه‌‌ای اعم از عینی، ذهنی، خیالی و وهمی می‌شود. بنابراین آگاهی هماره همبسته و متضایف متعلق خویش است. محور روش‌شناختی هوسرل در نظام فکری‌اش بازگشت به‌خود اشیاء است و این رجعت را قوه فهم آدمی یعنی سوبژکتیویسم استعلایی تدارک می‌کند و جهان را متعَلق قصدی خود می‌نماید. این نوشتار در صدد تبیین نحوه تقرر پدیدار جهان در حوزه آگاهی است وهمچنین بررسی این مط...
       
  • ارزیابی جایگاه معرفت‌شناختی یقین در
           اندیشه ویتگنشتاین از منظر عقلانیت نقاد

    • Abstract: ویتگنشتاین در معرفت‌شناسی خود به «یقین» معتقد است ولی آن را نه از جنس معرفت بلکه فقط زیربنای آن می‌داند. در اندیشه او معرفت در بازی‌های زبانی عمومی خلاصه می‌شود، و بازی‌های زبانی بر یقینیاتی تردیدناپذیر بنا می‌شوند. به نظر ویتگنشتاین شکاکیت بی‌معناست و اگر یقینی وجود نداشته باشد حتی شک کردن هم معنایی ندارد. از دید او شک [نسبی] و شناخت مقوله‌های معرفتی و شک مطلق و یقین مقوله‌های غیرمعرفتی‌اند. دسته اول معنادار و صدق و کذب‌پذیر و دسته دوم بی‌معنا و صدق و کذب‌ناپذیرند. در این نوشتار به طور عمده به دو موضوع پرداخته شده است: 1- تبیین جایگاه یقین از نظر ویتگنشتاین در مقایسه با مقولاتی مانند شک و شناخت 2- ارزیابی رویکرد ویتگنشتاین در حوزه یقین از منظر عقلانیت نقاد. استدلال اصلی مقاله آن است که: 1-ویتگنشتاین گرچه یقین را بی‌معنا می‌داند و از نظام معرفتی خود خارج می‌کند ولی در عوض جایگاه ویژه‌تری برای آن قائل می‌شود و آن را عینی و به عنوان زیربنا و بستر شکل‌گیری کل معارف بشر معرفی می‌کند 2- تلاش ویتگنشتاین در نشان دادن عینیت یقین مورد نظرش به دلیل برتر نشاندن معنا از حقیقت در تکاپوهای معرفتی و تکیه به شماری تعاریف که کفایت‌شان محل ت...
       
  • Metaphysical Foundation of African Epistemology: A Study of the
           Afemai-Etsako of Nigeria

    • Abstract: Truth and knowledge are essentially the dictates of some rationality or metaphysical ordainment. By sense experience man is capable of accounting for his past, contemplate his life and predict his future and all of reality, for traditional Africa, however (as is the case with most native societies), there is another mode of knowing beyond man’s immediate capacity in search of truth and reality. An analysis of this perception indicates that there is some metaphysical tinge to epistemology or knowledge claims—whether in the spheres of justice, morality/ethics, religion, political authority, prosperity, law, or ontology/world-view. Put on a plain pedestal: Isn’t there an African mode of knowing' By the study among the Afemai-Etsako of Nigeria, this article tersely adumbrates the scope and nature of knowledge and discovers that, beside the common routes to it (experience and reason), the gamut of knowledge among the traditional Africans also have several metaphysical strands reducible to creative determinism, reactive interference, and representativeness in timing and naming.
       
  • اکسل هونت و اخلاق به‌رسمیت‌شناسی: موانع
           و امکانات

    • Abstract: اندیشه‌ی اخلاقی و سیاسی اکسل هونت، فیلسوف آلمانی و برجسته‌ی نسل سوم فرانکفورت، از ابتدای انتشار کتاب شناخته‌شده‌ی او، جدال برای به‌رسمیت‌شناسی، توجه بسیاری به خود جلب کرد. هونت در آثار خود در تلاش بوده است صورت‌بندی نوینی از رابطه‌ی میان من، دیگری و ما ارائه دهد که با دیگرپذیری، من و دیگری برای تشکیل یک ما، به یکدیگر فروکاسته نشوند و با حفظ هویت، ویژگی‌ها و افق ارزشی منحصربه‌فرد خود،یک رابطه و "ما" صلح‌آمیز تشکیل دهند. در همین راستا، هونت مدل سه سطحی به‌رسمیت‌شناسی خود را برای درک بهتر رابطه‌ی اجتماعی افراد با یکدیگر و با خود ارائه داده است. بااین‌وجود، این دیدگاه از اخلاق به‌رسمیت‌شناسی در سال‌های اخیر از سوی منتقدینی چون فریزر و پنسکی با این نقد مواجه بوده است که نه‌تنها قادر نیست افراد را در افق‌های ارزشی خود آن‌ها به رسمیت بشناسد، بلکه آن‌ها را در افق ارزشی مسلط جامعه منحل می‌کند. این مقاله در تلاش است با بررسی نقد ریشه‌ای و رادیکال منتقدان و پاسخ‌های هونت، دریابد این نظریه تا چه میزان توان تاب‌آوری در برابر این انتقادات را دارد و آیا پاسخ‌های ارائه شده توسط هونت توانسته‌اند اخلاق به‌رسمیت‌شناسی را از...
       
  • نقش قوه خیال در تبیین وحی از دیدگاه حکیم
           ابن سینا و ملاصدرا

    • Abstract: این پژوهش به مقایسه و بررسی تبیین وحی در امور جزئی و نقش قوه خیال(متخیله) پیامبر در این فرایند از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا پرداخته است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که منبع معارف وحیانی، عقل فعال(=فرشته وحی) است؛ معارف موجود در عقل فعال، کلی هستند و هر دو فیلسوف، برای تبیین کیفیت دریافت معارف جزئی وحیانی، نقش مهمی به قوه خیال نبی داده اند. نقش قوه خیال از دیدگاه ابن سینا، محاکات و صورت سازی از حقایق کلی وحیانی در ساحت خیال نبی است. از دیدگاه صدرالمتالهین اما، صور تمثل یافته حقایق وحیانی، در عالم مثال(=مثل افلاطونی) حضور دارند و قوه خیال نبی، با این صُورِ تمثل یافته در عالم مثال، متحد می گردد. هر چند در برخی آثار صدرا، محاکات و صورت سازی قوه خیال از حقایق وحیانی نیز مطرح شده است، اما با توجه به شواهد موجود در آثارش، این تبیین، نظریه مشهور است که وی صرفا گزارش نموده است. پژوهش حاضر در گردآوری اطلاعات از روش کتابخانه ای و در استنتاج از روش توصیفی- تحلیلی بهره برده است.
       
  • قلب و ادراک زیبایی از دیدگاه علامه
           طباطبایی

    • Abstract: در فلسفه اسلامی به ویژه در حکمت صدرایی، برای انسان سه نحوه وجود مطابق عوالم ماده، خیال و عقل در نظر گرفته می‌شود. انسان در هر یک از این انحاء وجودی، ادراکات و افعال خاص خود را دارد اما برخی ادراکات و افعال نیز به قلب نسبت داده شده است. در بیان عرفا و حکمای اسلامی سه دیدگاه مختلف درباره قلب و نسبت آن با عقل دیده می‌شود. در بررسی حاضر که بنابر خوانش علامه طباطبائی از حکمت متعالیه صدرایی صورت گرفته است، قلب استعاره‌ای مجازی از نفس یا همان حقیقت انسان معرفی می‌شود که بر هر سه ساحت وجود انسان استوار است. از نگاه علامه طباطبائی، ادراک زیبایی نوعی معرفت حضوری است و با قلب ارتباط مستقیم دارد و متعاقباً در آن تأثیر می‌گذارد. از این رو نقش مهمی برای زیبایی و زینت در زندگی انسان در نظر می‌گیرند و آن را برای حیات اجتماعی انسان ضروری می‌دانند. ایشان توجه انسان به زیبایی را مطابق قوا و احتیاجات او و در نتیجة الهام الاهی می‌دانند به طوری که نگاه زیباشناسانه در استکمال مراتب وجودی انسان تأثیر بسیاری دارد و هنر و ادبیات را از مهم‌ترین ادراکات اعتباری هر جامعه می‌شمارند.
       
  • بررسی و نقد رابطه سیاست و اخلاق در هنر در
           پراگماتیسم پیامبرانه

    • Abstract: در پراگماتیسم پیامبرانۀ کرنل وست، اخلاق و سیاست در هنر پیوندی عمیق دارند. او فیلسوفی است که بررسی و مبارزه با نژادپرستی در مرکز تفکراتش قرار دارد. در رویکرد وست اخلاق تبدیل پایۀ زیبایی‌شناسی و سیاست می‌شود. او تصویری از زندگی اخلاقی ارائه می‌دهد که در آن بر منحصربه‌فرد بودن ویژگی‌های انسان‌ها تأکید می‌شود. هدف او از پراگماتیسم پیامبرانه، ارائۀ پاسخ به مشکلات کوتاه‌مدت و تفسیرهای مداوم فرهنگی در دوران تاریخی مشخص است. وست نهیلیسم را شرّ و در تضاد با دموکراسی می‌داند. از نظر او بدون هنر نمی‌توان شرایط سخت مبارزه با نهیلیسم را تاب‌ آورد. او معتقد است هنر با اصالت – هنر با دغدغۀ مشترک با ستمدیدگان و رنگین‌پوستان– دارای خاصیت ضد نهیلیستی است؛ که در عالی‌ترین سطح می‌توان آن را در هنر سیاه‌پوستان آمریکایی مشاهده کرد. در این مقاله با استفاده از روش تحلیلی-انتقادی، پس از بررسی و تبیین نظریات وست، رابطۀ سیاست و اخلاق در هنر از نگاه وست موردبررسی و نقد قرار می‌گیرد. ما معتقدیم وست در رابطه میان اخلاق و سیاست در هنر در شش مورد: ۱- ارائه راهکاری که خود می‌تواند منجر به گسترش نهیلیسم شود، ۲- قدسی کردن هنر و سنت سیاه‌پوستان در برا...
       
  • نئوداروینیسم؛ طبیعت‌گرایی در برابر
           شواهد تجربی

    • Abstract: در این مقاله پس از تبیین محتوای نظریه‌ی تکامل از زمان داروین تا شکل‌گیری سنتز مدرن یا نئوداروینیسم به ابعاد و دلالت‌های فلسفی-الهیاتی آن پرداخته می‌شود. به طور ویژه خوانش نئوداروینیستی از تکامل برای بسیاری از نئوداروینیست‌ها بستری برای پیشبرد ایده‌ی طبیعت‌گرایی است، اما نکته‌ی اساسی در دفاع نئوداروینیست‌ها از طبیعت‌گرایی، تاکید ایشان بر تبعیت از شواهد تجربی برای شکل‌دهی هستی‌شناسی و جهان‌بینی خویش است. در ادامه رویکرد دوم به تکامل، یعنی طراحی هوشمند تبیین می‌شود که اگرچه عموما ایشان را با ضدیت با تکامل به معنای نیای مشترک معرفی می‌کنند، اما ایده‌ی محوری این جریان اصل نیاز به طراحی در فرآیند تکامل است و ایشان لزوما پیدایش موجودات از نیای مشترک را منکر نیستند. اما جریان غالب نئوداروینیستی به دلیل آنکه معتقد است جریان طراحی هوشمند از روش علمی تخطی کرده و پای عوامل فراطبیعی مانند خداوند را در بستر علم مطرح می‌کند آن را غیر علمی دانسته و معتقد به حذف آن از فضای علمی است. اما رویکرد مهم دیگر به تکامل، جریان سوم است که در ادامه مقاله تبیین می‌شود. این جریان مخالف طراحی هوشمند است اما بر اساس شواهد زیست‌شناختی جد...
       
  • The rise of the "Other" and the fall of the "Self"
           From Hegel to Derrida

    • Abstract: Since time immemorial, due to its metaphysically grounded perspective, western philosophy has not been able to detach itself from the egoistic outlook, and thus, the interaction with the "other” had no role in this philosophy. The world has always been interpreted from the perspective of "self" ignoring the "other". Reviewing this mode of thought from Ancient Greece to Modern Age, one can reveal a kind of repression and forgetfulness of "alterity" and difference which Levinas has well highlighted in his philosophy. The very foundation of this egoism can be traced back to the Socratic slogan "know yourself”. In the same spirit, a kind of self-centered moral philosophy has been developed, the clear example of which is Kant's ethics. In line with Hegelian tradition of recognition, contemporary thinkers have redefined ethics and politics and acknowledged the constitutional dependence of the “self” on the "other." Based on the coordinates of their thought as well as the historical condition of their own time in the formation of subjectivity, these thinkers have criticized the neglect of the “other”. Hegel's role in underlining the importance of the vital status of the “other” is unique. Hegel bridges all post-Hegelian currents on the concept of “Other”. Then, in the present essay, we seek to show that since Hegel’s time up to Derrida, we have been witness to the rise of “Other” and the fall of “Self”.
       
  • لوگوس هراکلیتوس از منظر پدیدارشناسیِ
           آغازِ دیگرِ مارتین هایدگر

    • Abstract: چکیده: بی‌تردید هراکلیتوس و پارمنیدس از منابع فکری دایمی اندیشه‌ی هایدگر هستند. آنچه به این دو جایگاهی ویژه در اندیشه‌ی هایدگر بخشیده است، تلقی خاص هایدگر از حکمت سپیده‌دمانی این دو و نقش تفکر ایشان در گشودن راهی دیگر در تفکر است. به زعم هایدگر تلاش برای جست‌وجوی سرآغازهای دیگر برای تفکر، سرآغازهایی که برخلاف سرآغاز متداول تاریخ متافیزیک به صورت‌بندی سوژه-ابژه نمی‌انجامد، عاجل‌ترین وظیفه‌ی پیشاروی تفکر اصیل است. از وجهه نظر او، ماهیت دسترس ناپذیر تفکر این حکما، برخلاف رای مختار ارسطو ناشی از لکنت زبان و ناآزمودگی ایشان نیست. بلکه بدان جهت است که سرآغاز در اصالت خاستگاهیش بیش از هر جای دیگر در اندیشه‌ی این حکما به آشکارگی رسیده است. در این میان لوگوس هراکلیتوس، از نظر هایدگر جایگاهی ممتاز دارد؛ به‌طوری‌که تفسیر صحیح لوگوس نزد هراکلیتوس وجوهی از سرآغاز اصیل اندیشه را برای ما آشکار می‌کند. در این مقاله با تفسیر هایدگر از این مفهوم بنیادین تفکر هراکلیتوس همراه می‌شویم تا به این پرسش بنیادین تحقیق نزدیک‌تر شویم: جایگاه لوگوس در اندیشه هراکلیتوس چیست و آن چگونه می‌تواند مطلع سرآغازی دیگر شود؟
       
  • زیباشناسیِ گردشگری بر اساس نگرش کانت به
           طبیعت در نقد قوه حکم

    • Abstract: هدف مقاله مطالعه نگرش کانت به طبیعت در نقد سوم بر اساسِ مولفه‌های گرایش‌ گردشگری طبیعی است. قصد این است با روش توصیفی-تحلیلی، به این پرسش پاسخ می‌دهیم: چگونه و براساس چه مولفه‌هایی می‌توان از نقد سوم کانت چارچوبی برای زیباشناسی گردشگری فراهم کرد؟. مطالعات پژوهش نشان می‌دهد برای ترتیب‌دادن به چارچوب زیباشناسی گردشگری طبیعی براساس نقدسوم کانت بهتر است مولفه‌های اساسی بخش نقد قوه حکم غایت‌شناختی را ابتدا طرح کرد. در بخش دوم نقد سوم با توجه به جایگاه ارگانیستی طبیعت و غایت‌مندی آن و نیز بسط مکانیستی طبیعت تحت اصل فوق محسوس ضمن رفع تناقض این دوگانه، درباره نقش غایات طبیعت و انسان به عنوان غایت واپسین بحث شده است. در این بخش زاویه دید گسترده‌ای برای رابطه انسان و طبیعت با توجه به غایت واپسین و فرجامین دیده‌ می‌شود. انسان با توجه به زاویه دید کلی، از بخش غایت‌ها و شناخت جایگاه خود به عنوان غایت واپسین و عنایت به غایت فرجامین، به زاویه دید جزیی‌تر در تأمل بر جلوه‌ها و جاذبه‌های طبیعی و زیبایی‌های آزاد و وابسته متکی به طبیعت، مصنوعات و آثار هنری دست می‌یابد. در نتیجه نقش زیبایی و والایی طبیعت در پرورش بعد اخلاقی و فرهنگ ان...
       
  • بررسی سراسربینی فوکویی در داستان
           "احضاریه" اثر دونالد بارتلمی

    • Abstract: اگرچه برخی آثار بارتلمی به طور انکار ناپذیری تحت تاثیر فلسفه ی سیاسی و اجتماعی میشل فوکو بوده اند محققان اندکی به واکاوی چنین مفاهیمی خصوصا درون مایه ی "سراسربینی" در آثارش پرداخته اند. هدف این مقاله که اساسی کاملا کتابخانه ای دارد ،تحلیل و موشکافی جامعه ی سراسربین داستان "احضاریه" اثر بارتلمی در پرتوی مفهوم "سراسربینی" فوکو که بخشی از مفهوم کلی تر قدرت است می باشد. فوکو در حالی که "سراسربینی" بنتامی را در پس ذهن خود نهادینه کرده است "فیزیک جدید قدرت" که نهاد اصلیش مفهوم "سراسربینی" است را پیکربندی می کند. سپس او توجه ما را به مهم ترین ویژگی آن یعنی نفوذ به پیش پا افتاده ترین و شخصی ترین مسائل سوژه ها جلب می کند. شایان ذکر است که گفته شود ویژگی ها ی اساسی قدرت انضباطی را مانند همه جا حاضر بودن، همه چیز دان بودن و قادر مطلق بودن می توان در جامعه ی سراسربین داستان "احضاریه" کشف کرد. اگرچه در این جامعه اغلب قدرت پیروز میدان است امکان مقاومت و شورش نیز وجود دارد. بارتلمی خلاقانه یک جامعه ی پست مدرن را به تصویر می کشد که در آن قدرت انضباطی با نظارت دقیق و دائمی خود از یک سو سوژه ها را تبدیل به انسان های امانیسم مدرن کرده است &#...
       
  • بررسی تطبیقی مبانی نظری اشاعره و حکمت
           متعالیه درمورد خلق از عدم

    • Abstract: چکیده : چگونگی آفرینش و به تبع آن، نظریۀ «خلق‌ازعدم» یکی از چالش‌های اساسی میان فیلسوفان و متکلمان اسلامی بوده است. تفسیرها و تبیین های متعدد دراین خصوص، بیشتردرشکل تقابل میان حدوث وقدم مورد بررسی قرارگرفته است. اشاعره منشأ آفرینش را ازعدم «خلق شیئ از لاشیئ» می دانند ومعتقدند که حوادث قبل ازحدوث نه از اشیاء هستند ونه ازاعیان. دراین نگرش ، ابتدای آفرینش هیچ است و جهان هستی با اراده و قدرت مطلقه الهی، بدون واسطه ازعدم پدید آمده است. پیدایش هستی مبتنی بر نظام طولی نیست. بلکه موجودات جهان با اراده الهی و به طورمستقل پدید آمده اند. اراده و قدرت اوهرگونه ضرورت و واسطه را درخلقت نفی می کند و مخلوقات صدور و فیضان جبری ازجانب الوهیت نیستند بلکه ذاتا به اراده آزاد واختیار خالق وابسته اند. درمقابل، ملاصدرا معتقد به حدوث زمانی وحدوث ذاتی است و با تعدیل اصطلاح خلق ازعدم، برآفرینش از«لامن شیء» استفاده کرده است. وی حدوث عالم وخلق ازعدم را با براهین فلسفی اثبات کرده ودیدگاه جدیدی را مطرح می کند و براساس حرکت جوهری،عالم را حادث زمانی می داند. ازنظروی جهان ذاتا متجدد است و حدوث زمانی عالم به معنی خلق جهان «با زمان »است نه «درزمان...
       
  • هنردر اندیشه دکتر سید حسین نصر

    • Abstract: در مغرب زمین با ورود به دوران متجدد، تحولات عمده ای در زمینه اجتماعی، فرهنگی، هنری و ... صورت گرفته است. تأثیرات این روند در عرصه هنر با پیدایش مفهوم «هنرهای زیبا» در قرن هجدهم، به عنوان یکی از مفاهیم عصر متجدید قابل مشاهده است. در پی تغییرات صورت گرفته در غرب، نظریه پردازان، دیدگاه نقادانه ی متمایزی در باب هنرهای زیبا بیان نموده اند.از جمله نظریه پردازانی که در این حوزه نظرات و دیدگاه نقادانه ای نسبت به دوران متجدد و به طور خاص هنرهای زیبا ارائه نمود، دکتر سید حسین نصر است، که از موضعی سنت گرایانه به نقد و بررسی هنرهای زیبا همچون معماری، هنرهای تجسمی، شعر پرداخت و نظراتی در این حیطه بیان نموده است. در این مقاله دیدگاه سید حسین نصر نسبت به مفهوم هنرهای زیبا، نحوه پیدایش این هنرها ، ویژگی های فرهنگی و محتوایی آن مورد بررسی قرار گرفته است. مطابق دیدگاه دکتر سید حسین نصر، هنر این دوران از سویی منعکس کننده فرهنگ غرب و بحرانهای آن است و از سوی دیگر در ایجاد فضای فرهنگی جدید نقش بسزایی داشته و خود نیز به شی تزیینی مبدل شده، که این امر هنر را از روند سنتی خویش جدا ساخته است. روش تحقیق این نوشتار توصیفی و تحلیلی و ابزار گردآوری اطلاع...
       
  • ارزیابی نقدهای اچمندی به تحلیل تارسکی از
           مفهوم پیامد منطقی

    • Abstract: چکیده بنابر تحلیل نظریه-مدلی تارسکی از مفهوم پیامد منطقی، جمله X نتیجه‌ی منطقی مجموعه جملات Γ است اگروتنهااگر هر مدلی برای Γ مدلی نیز برای X باشد. اچمندی اما تحلیل تارسکی را نادرست دانسته و نقدهایی علیه آن مطرح می‌نماید. بر اساس این نقدها، تحلیل تارسکی 1- دچار خلطی مفهومی است و بر اساس خلط میان نشانه‌ی اعتبار استدلال و علت آن ارائه شده است؛ 2- ضروری‌بودن پیامد منطقی را به‌خوبی توضیح نمی‌دهد؛ 3- به مشکل افراط در ارزیابی اعتبار استدلال‌ها منجر می‌شود؛ و 4- به مشکل تفریط در ارزیابی اعتبار استدلال‌ها منجر می‌شود. در مقاله حاضر با ارزیابی این نقدها و بررسی کارآیی برخی از پاسخ‌هایی که در دفاع از تحلیل تارسکی ارائه شده، تلاش می‌کنیم تا نشان دهیم که از میان نقدهای اچمندی، تنها مشکل تفریط در ارزیابی اعتبار استدلال‌ها پذیرفتنی نیست. بر اساس درک متعارف ما از مفهوم پیامد منطقی، اگر استدلالی معتبر باشد، صدق‌نگهدار بوده و به فرض صدق مقدماتش، نتیجه‌ای صادق خواهد داشت. اما نکته‌ی اخیر چیزی متفاوت از این است که پیامد منطقی را به صِرف صدق‌نگه‌دار بودن تحویل ببریم. وجود همین نقص باعث می‌شود که تحلیل تارسکی، تحلیلی قابل‌قبول از مفهوم پ®...
       
  • When aesthetics does not lead to an act of Environmental conservation

    • Abstract: این مقاله، ارتباط میان رویکرد زیبایی شناسی محیط زیست که توسط دانش پشتیبانی میشود (زیبایی شناسی اکولوژیک) و امکان انجام کنش به نفع حفاظت از محیط زیست را بررسی میکند. به نظر میرسد که حتی داشتن چنین رویکردی در ایجاد انگیزه در مردم برای حفاظت از محیط زیست و طبیعت شکست خورده است، زیرا تنشی میان روند زندگی روزمره و زیبایی شناسی اکولوژیک وجود دارد. برای توضیح این تنش ما میخواهیم زیبایی شناسی اکولوژیک (که از برخی جهات با اخلاق زیست محیطی نیز همپوشانی دارد) را از نقطه نظر فلسفه ویتگنشتلاین، به خصوص با ارجاع به فلسفه متاخر وی از جمله مفهوم "شکل زندگی" بررسی کنیم. بر اساس این مفهوم، زیبایی شناسی اکولوژیکی از سه منظر میتواند مورد نقد و بررسی قرار گیرد: اولا،زیبایی شناسی قادر نیست که درک یا قدردانی ای را خلق کند که منجر به کنش شود. دوما، مفهوم اکولوژیکی که به منظور تقویت کردن زیبایی شناسی به آن اضافه شده است نمیتواند کمکی بکند و حتی میتواند اوضاع را نیز بدتر کند. در حقیقت زیبایی شناسی اکولوژیکی با تلاش برای عینیت بخشیدن به زیبایی شناسی ، آن را از هدف خود (انگیزه دادن به مردم برای حفظ طبیعت) منحرف میکند. سوما ، نقش اخلاق به شکل فعلی آن در &#...
       
  • ارزیابی انتقادی تقلیل گرایی در مدل های
           وحدت علمِ نیگل و اپنهایم-پاتنم

    • Abstract: وحدت یا عدم وحدت علم یکی از مسائل مهم فلسفی در قرن بیستم بوده است. یکی از مهمترین پاسخ ها به مسئله ی وحدت علم از سوی تقلیل گرایان پیشنهاد شده است. مقاله ی پیش رو بر دو نمونه ی برجسته از چنین رویکردهایی متمرکز شده است. نمونه ی اول از جنبش فلسفی پوزیتیویسم منطقی و نمونه ی دوم از جنبش های فلسفی پساپوزیتویستی انتخاب شده است. نشان داده ایم که تقلیل های علی الادعا موفق در علم، موجب پیدایش این ایده شده-است که پاسخ مسئله ی وحدت علم از طریقِ تقلیل امکانپذیر است. سپس استدلال کرده ایم که رویکرد تقلیلگرا اساساً ناکارآمد، نابسنده و نادرست است. تقلیلگرایی ناکارآمد است زیرا به ساده سازی مفهومی و هستی شناختی کمک نمی کند. نابسنده است زیرا اولاً تنوع هستی شناختی فعالیت های علمی اساساً متفاوت را پوشش نمیدهد، و ثانیاً پاسخ مناسبی به نیازِ تبیینی در خصوصِ چرایی بنیادی بودنِ یک لایه ی هستیشناختی و معرفتشناختی نسبت به سایر لایه‌ها ارائه ما نمی‌دهد. تقلیلگرایی غلط است زیرا اولاً با تاریخ تحول نظریه هایی علمی سازگار نیست؛ ثانیاً رابطه‌ی بین شواهد و نظریه‌ها را به‌درستی توضیح نمیدهد. ثالثاً طبق استدلال فودر از عهده‌ی مشکل تحقق‌پذیری چندگانه ...
       
  • *واکاوی مبانی هستی‎شناختی تقابل مکان و
           فضا در معماری عصر مدرن

    • Abstract: مکان بنیادی‎ترین مفهوم در معماری و شناخت ماهیت مکان از ضروریات امر طراحی معماری است و از‎ آنجا‎که طی دوره‎ی مدرن با تغییراتی در فهم معنای مکان مواجهیم و این تغییرات بر طراحی‎های دوران مدرن و پس از آن، تأثیرات عمیق و گاه ناخوشایندی گذارده ‎‎‎به‎شکلی‎که معماری، وظیفه اصلی خود یعنی ساخت مکان زندگی آدمی به‎نحو اصیل و پاسخگویی به وجه سکنی‎گزیدن آدمی را تا حدود زیادی فرو‎‎گذاشته است، لذا در این پژوهش سعی بر آن‎شده تا با شناخت مفاهیم مکان در یونان باستان(خاستگاه تفکرات غربی بعدی ‎‎‎به‎ویژه تفکر مدرن) تا عصر مدرن و یافتن ریشه‎های تحوّل ماهیت و تطوّر معنای آن، به این پرسش‎ها پاسخ دهیم که مفهوم مکان نزد متفکران باستان و نیز علل تغییر فهم مکان در عصر مدرن چه بوده‎است و این دگرگونی، چه تأثیری بر فهم مکان در معماری عصرمدرن گذارده‎است. از یافته‎ های این پژوهش دگرگونی معنایی عظیم مکان در عصر مدرن و جایگزینی آن با مفهوم فضا در معماری مدرن است که حاصل توجه عمده به ویژگی امتداد‎داری مکان، ظهور کار‎کردگرایی در افول مکان به مفهوم سایت و نگاه به مکان به عنوان کالا می‎باشد.
       
  • جایگاه نگرش الهیاتی و نظریۀ تکاملی در
           اندیشۀ جان دیویی

    • Abstract: جان دیویی قصد داشت تا براساس نظریۀ تکاملی داروین، نحوۀ نگرش ما را نسبت به جهان پیرامونمان متحول سازد. او در روزهای پیشامدرن برای رسیدن به وعدۀ مدرنیته که همانا ترقی و پیشرفت در تمام زمینه ها بود تلاش میکرد. دیویی نه تنها چنین مرحله و گذاری را پیش بینی نمود بلکه راه و روش عبور از آن را نیز مورد مطالعه قرار داد. در این مقاله از سال هایی که دیویی یک مسیحی پر شور بود آغاز کرده ایم و به زمانی که او مجذوب علوم تکاملی گشت و با رویکردی عقل گرایانه به بسط نظریۀ «تجربۀ» خود رسید، پرداخته ایم. طبق رویکرد طبیعت گرایانۀ دیویی به انسان، ما با تجربه های دینی روبرو هستیم که در فرایند تکاملی، پاسخی به نیازهای اولیۀ انسان بوده و در بستر فرهنگ های مختلف در قالب ادیان متفاوتی ظاهر شده اند. تجربۀ دینی مدنظر دیویی، همان آرزوها و رؤیاهای شخصی انسان است. خدا، آخرت، دین و امور فراطبیعی از این جنس بوده و زادۀ تبادل و سازگاری های انسان با محیط زیست او می باشند. پس سخنی از عوالم دیگر و جهان هایی با سطح های مختلف و یا جهان هایی موازی که جدیداً براساس فرضیه های علمی مطرح شده نیست. معنویت، دین و اخلاق، همگی طبیعی، تجربی، واقعی و البته باارزش هستند. دیویی انسان &#...
       
  • «زیست‌جهان» در پدیدارشناسی آلفرد
           شوتز

    • Abstract: زیست‌جهان، به معنی جهان چنان‌ که تجربه و زیسته می‌شود، مفهومی است‌که نخست در پدیدارشناسی هوسرل متولد شد و پس زیست‌جهان، به معنی جهان چنان‌که تجربه و زیسته می‌شود، مفهومی است‌که نخست در پدیدارشناسی هوسرل متولد شد و پس از او در زمینه‌های مختلف به کار رفت. آلفرد شوتز پایه‌گذار جامعه‌شناسی پدیدارشناختی،که در پی ایجاد پایه‌های نظری برای جامعه‌شناسی تفسیری بود این مفهوم را برای بررسی ساختارهای ذهنی در زندگی روزمره به کار گرفت و از آن در جامعه‌شناسی استفاده کرد. نوشتار حاضر در پی پاسخ به این پرسش است‌که زیست‌جهان چه تحولاتی در اندیشه‌ی شوتز از سرگذارند. نتیجه‌ی این پژوهش نشان می‌دهد شوتز میان آگاهی فرد و زیست‌جهان رابطه‌ای دیالکتیکی برقرار می‌کند، به‌طوری‌که هر یک دیگری را می‌سازد و بر آن اثر می-گذارد. بر خلاف هوسرل که زیست‌جهان را تنها واقعیت قابل درک دانسته، او به لایه‌های متعدد واقعیت اشاره کرده و اصطلاح فراروی(استعلا) هوسرل را برای چرخش میان این لایه‌ها مناسب می‌داند، در حالیکه هوسرل استعلا را فقط در راستای آگاهی از تجربه‌ دیگری به کار گرفته بود. به‌علاوه پدیدارشناسی استعلایی را مبنای مناسبی برای علوم اج...
       
  • مهارت تفکر انتقادی در ادبیات کودک

    • Abstract: داستان نقش حیاتی در شکل گیری مهارت های تفکر انتقادی دارد. هدف از پژوهش حاضر ، کشف امکانات بالقوه داستان های معمولی در تقویت و شکل گیری مهارت های تفکر انتقادی در کودکان است.در این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوا ، میزان مهارت ها و مولفه های تفکر انتقادی از دیدگاه ریچارد پل در داستان های تالیفی برای کودکان گروه سنی «ج» که در فاصله سال های 1340 تا 1385 در فهرست کتاب های مناسب شورای کتاب کودک به ثبت رسیده اند، بررسی شده است.نتایج پژوهش نشان می دهد که مولفه های استلزامات و پیامدها، اطلاعات ، داده، شاهد، تجربه، هدف، قابلیت های استدلال اخلاقی نسبت به سایر مولفه ها در وضعیت بهتری قرار دارند . از ضعیفترین مولفه ها نیز می توان به پیش فرض ها، اطمینان در تفکر ، نظرات و استنباط ها و تفاسیر اشاره کرد. هم چنین عمده رشد متوالی داستان ها به لحاظ مولفه های تفکر انتقادی صرف نظر از رشد مقطعی دهه چهل در آثار متاخر و در دهه هشتاد روی داده است.
       
  • تحلیلی بر اتوس اخلاق‌نگار در هنر
           ارسطویی

    • Abstract: اصطلاح اتوس نخست در قرن ۵ پ.م، در معنای «سرشت»، «عادت» و «عرف»، در شخصیت قهرمانان متجلی ‌‌شد. این واژه به ‌تدریج جای خود را در آرای فیلسوفانی همچون افلاطون و ارسطو به توصیه‌ها‌ و دستورات اخلاقی‌ای داد که هدفش ترغیب جامعه‌پذیری افراد بود. ارسطو هنرمندان را به رعایت فضیلت در آثارشان فرامی‌خواند و این‌گونه هنرمندان را اخلاق‌نگار می‌نامد. اتوس اخلاق‌نگار ارسطویی نه تنها به‌عنوان معیاری برای نقد هنر به کار می‌‌رود، بلکه به وحدت میان هنرهای تجسمی ‌‌و غیرتجسمی می‌‌انجامد و از طریق آن است که هنرمند می‌‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کرده و بر وی تأثیر گذارد و امکان بازشناسی دیدگاه‌ها‌ی گوناگون را به او بدهد. اتوس اخلاق‌نگار، عملکرد هنر را از حیطه محدود سوژه- ابژه فراتر برده و به آن نقشی با کارکردی اجتماعی می‌‌دهد و به این طریق به محیط مادی‌اش حیات می‌‌بخشد و درکِ مفاهیمِ دست‌نیافتنی هستی‌شناسی را هم در بُعد مکانی و هم در بُعد انسانی امکان‌پذیر می‌سازد و به توافقی عام و همگانی می‌‌انجامد.
       
  • تأمل در سرشت پزشکی: ضرورت‌ها، رویکردها و
           چالش‌ها

    • Abstract: با گذر از نیمه قرن بیستم میلادی نشانه‌هایی مشاهده شد که در مجموع آنها را بحران پزشکی خواندند. این بحران سبب شد فلسفه که از نیمۀ قرن نوزدهم از پزشکی منتزع شده بود مجالی برای تأمل بیابد. فیلسوفان پزشکی بحران را به فربه‌شدن وجوه علمی و تکنیکی و بالتبع نحیف شدن جنبه‌های انسانی طبابت نسبت دادند. از همین رو تأمل در باب سرشت پزشکی به یکی از مسائل محوری فلسفیدن در باب پزشکی بدل شد. در این مقاله بر آنم تا ابتدا ضرورت مداقه در سرشت پزشکی را برجسته کنم، تعابیر مختلفی که در باب سرشت پزشکی مدرن – بر مبنای دوگانۀ علم/هنر- از برآمدنش تا اکنون به دست داده شده تشریح کنم و نابسندگی آنها را نشان دهم. در پایان الگویی به دست دهم که بتوان سرشت پزشکی را بیرون از دایرۀ علم/هنر فهم کرد. در این الگو پزشکی پرکتیسی است علمی، مبتنی بر قضاوت، گفتگو، مفاهمه و استوار بر سامانی اجتماعی. ایم الگو با چالش‌های غایت‌شناختی، معرفت‌شناختی، علم‌شناختی، سیاست‌گذرانه و حرفه‌مندی روبروست که نیازمند تأملات جدی و پیوسته در سرشت پزشکی است.
       
  • Redefining Cartesian Reductionism in Biological Issues with Big Data, such
           as COVID-19 Worldwide Pandemic, Using Formalism based on the Intermediate
           Attitude of Rationalism and Empiricism

    • Abstract: Reduction is a concept first introduced by Descartes in explaining his view of the rationalization of philosophy through mathematics. He seeks to consider length, breadth, and depth for phenomena so that reducing the phenomenon to his own analytical geometric apparatus; thus shrinking the whole world into a small machine. In the present study, the authors took into account the deficiency in defining the reduction of phenomena to a mathematically sound system as the reason for a large group of problems and therefore they came to redefine the Cartesian reductionism of phenomena by removing the search space through a learning system. In due definition, it is possible to reduce the NP problems to P space without using a quantum algorithm that requires a quantum computer to exist. The present study points out that the problems arising from the mathematical modeling of the Covid-19 pandemic are due to a deficiency in the definition of Cartesian reduction, which leads to an increase in the computational complexity of its diagnosis and treatment using computational tools.
       
  • تبیین نظریه امر الهی رابرت آدامز و
           اشاعره در حوزه اخلاق

    • Abstract: نظریة امر الهی از نظریه‌های اصلی فلسفة اخلاق است که در زمینه دین و ارتباط آن با اخلاق بحث می کند. این نظریه در طول تاریخ طرفداران فراوانی داشته و اندیشمندان دینی و اخلاقی و مکاتب مختلف دینی در مورد آن دیدگاههای خود را مطرح کرده اند. در این راستا هدف این مطالعه تبیین نظریه امر الهی رابرت آدامز و اشاعره در حوزه اخلاق است. در این مقاله مبانی نظری و دیدگاههای اشاعره و رابرت آدامز در ذیل نظریه امر الهی و در حوزه اخلاق به تفکیک بررسی شده است. از منظر رابرت آدامز موضع گیری در رابطه با اخلاق در دو محور «معنای خوبی» و «معنای الزام» و از منظر اشاعره در دو بخش «حسن و قبح» و «الزامات اخلاقی» مورد بررسی قرار گرفته است. از نظر آدامز، منشأ حسن اخلاقی ذات و صفات ذاتی خداوند است،. همچنین از دیدگاه وی مفاهیم ارزشی واقعیت عینی دارد و دارای واقعیت خارجی است و کار عقل تنها کشف و درک آن است . اشاعره نیز در ذیل نظریه امر الهی، بیشتر به حسن و قبح افعال پرداخته اند و معتقدند حسن و قبح افعال ذاتی نیست بلکه شرعی است بنابراین نظریة امر الهی اشاعره در خصوص حسن و قـبح الهی وابستگی مفهومی نیست، بلکه بیشتر بر اساس وابستگی وجودشناختی اوامر اخلاقی بر ارادة خ&#...
       
  • فرایند تکامل در لامارکیسم و داروینیسم؛
           شباهت‌ها و تفاوت‌ها

    • Abstract: بنا بر عقیدۀ رایج، یکی از محورهای اصلی نظریۀ تکامل لامارک، وراثت ویژگی‌های اکتسابی است و شواهد نقضی علیه آن وجود دارد که موجب ابطال آن است. مقالۀ حاضر توضیح می‌دهد که برخلاف تصور رایج، وراثت ویژگی‌های اکتسابی فقط مختص لامارک نیست، بلکه یکی از شباهت‌های نظری لامارک و داروین است و به‌نظر می‌رسد که شواهد نقض ارائه شده قابل رفع است. این بررسی نشان می‌دهد که تفاوت‌های مهم دیدگاهِ این دو بنیان‌گذارِ نظریۀ تکامل در دعاویِ آن‌ها در‌خصوص سرعت تکامل و اتخاذ رویکرد فردی یا جمعیتی به تکامل و هدف‌مندی یا تصادفی بودن آن است. تحلیل حاضر با تکیه بر این شباهت‌ها و تفاوت‌ها توضیح می‌دهد که نه‌تنها شبه‌علمی بودن نظریه‌های تکاملی لامارکی پذیرفتنی نیست، بلکه حفظ چارچوب تبیینی لامارکی برای فهم دقیق‌تر فرایند تکامل ضروری است و به‌نوعی می‌تواند تکمیل کنندۀ روایت داروینی و نئوداروینی از تکامل باشد و بهره‌گیری از این دو سیستم نظری به‌عنوان مکمل، قدرت تبیینی نظریه‌های تکاملی را بالاتر خواهد برد.
       
  • خوانش بینامتنی دیالوگیسم باختین بر اساس
           دیالکتیک هگل

    • Abstract: با وجود اینکه اندیشه‌ی باختین و هگل در نظر اول ارتباط چندان روشنی با یکدیگر ندارند و به خصوص که باختین در اظهارنظرهای صریح خود منتقد هگل و روش دیالکتیکی اوست، اما می‌توان بر اساس اصول خود باختین خوانشی بینامتنی از متون باختین داشت و دیالوگیسم او را که در حکم چهارچوب اندیشه‌ی اوست بر اساس دیالکتیک هگل خوانش کرد. این خوانش بینامتنی از سه بخش تشکیل شده: در بخش نخست وضعیت‌های دیالکتیکی که عبارت‌اند از وضعیت «در – خود»، «وضعیت برای – خود» و وضعیت «در – خود و برای – خود»، در دیالوگیسم باختین شناسایی می‌شوند. بخش دوم به بازبینی دیالوگیسم باختین با کمک مفاهیم منطقی «کل، جزء و فرد» از فلسفه‌ی هگل، اختصاص داده شده است. در بخش سوم نیز ادعای باختین مبنی بر مونولوگی بودن دیالکتیک هگل بررسی و رد می‌شود.در نتیجه‌ی این خوانش بینامتنی از دیالوگیسم باختین هر چند گفت‌وگوی پنهان او با هگل آشکار می‌شود اما این گفت‌وگو هنوز به معنای تطابق صددرصدی اندیشه‌ی او با هگل نیست.
       
  • شهر در حکمت متعالیه و جایگاه آن در کمال
           انسان

    • Abstract: شهرها عصاره تمدن بشری در بستر زمان هستند که امروزه مهمترین سکونتگاه انسان معاصر به شمار می روند. ابعاد مختلف فرمی و محتوایی شهر، جایگاه بالایی در سیر تکامل یا انحطاط انسان داشته و کیفیات محیطی در مقیاسهای مختلف شهر، بر کیفیت زندگی انسان و تعالی وی تاثیر بسزایی می‌گذارد. بررسی شهرها و جایگاه آن ها در نظام های فکری گوناگون در راستای دستیابی به یک چهارچوب جامع در خصوص بهبود شرایط فعلی می تواند موثر واقع گردد. در این پژوهش در راستای این مهم به تبیین جایگاه شهر در سیستم فکری صدرایی پرداخته شده و نقش آن در کمال انسان مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. روش پژوهش حاضر بنیادی-نظری می باشد. راهبرد استفاده شده، راهبرد تفسیرگرایی و استدلال منطقی است. روش گردآوری اطلاعات نیز کتابخانه ای، اسنادی می باشد. با توجه به نوع تحقیق و راهبرد آن، مقاله حاضر را می توان از جمله مقالات کیفی نامید. شهر به عنوان، محل زندگی، رشد و تعالی انسان، و یک اثر هنری ساخته دست هنرمند (شهرساز) می تواند در زمینه سازی بستری برای کمال انسان در صورت توجه به اصول کمال، بسیار کارا و موفق عمل نماید. در این راستا توجه به اصل وحدت و کثرت در تمامی ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اق...
       
  • خاستگاه زیست‌شناختیِ انسان‌شناسی
           فلسفی هلموت پلسنر

    • Abstract: هلموت پلسنر، درکنار ماکس شلر و آرنولد گلن، از بنیان‌گذاران جریان انسان‌شناسی فلسفی جدید شمرده می‌شود. اما از میان از نظریات انسان‌شناسی جدید، در دهه‌های اخیر شاید هیچ‌یک به اندازه‌ی نظریه‌ی پلسنر دوباره در مرکز توجه قرار نگرفته باشد، هم در حیطه‌ی انسان‌شناسی فلسفی و هم درمیان دانشمندان حوزه‌ی علم و فناوری. دلیل وقوع این «رنسانس پلسنر» معلوم خواهد شد، اگر جایگاه خاص و ممتاز انسان‌شناسی او هم در میان پارادایم‌های تبیینی معاصر، به‌طور کلی، و هم در میان نظریات انسان‌شناسی فلسفی جدید، به‌طور خاص، مشخص گردد. بدین منظور، مساهمت فلسفی خاص پلسنر در سه سطح می‌تواند روشن گردد: آ) به‌منزله‌ی یک پارادایم تبیینی طبیعت‌انگارانه‌ی نافروکاستی، همجون راه سومی در میانه‌ی داروینی‌اندیشی جدید، برساخت‌انگاری فرهنگی-اجتماعی-تاریخی، و تعالی‌انگاری خام. ب) به‌منزله‌ی تبیینی پدیده‌شناختی-هرمنوتیکی از حیات زیست‌شناختی، به‌طور کلی. پ) به‌منزله‌ی یک انسان‌شناسی فلسفی تبدلی برپایه‌ی زیست‌شناسی، به‌طور خاص. تمرکز این نوشتار، بر مساهمت ویژه‌ی پلسنر است در فلسفه‌ی زیست‌شناسی، به‌سبب نظریه‌ی پدیده‌شناختی-هرمنوتیکی خ...
       
  • بررسی شهود فلسفی و آزمون فکری: مواجهه
           انتقادی کریپکی با فیزیکالیسم تقلیل-گرا

    • Abstract: در فلسفه بسیاری از تأملات و مقولات محصول شهود و آزمون فکری است. شهود به عنوان معرفت بی-واسطه، مستقیم و غیراستنتاجی تعریف می‌شود که همراه با احساس یقین است. آزمون فکری نیز با تصور کردن حالاتی از امور ممکن برای مرز‌بندی میان مفاهیم یا تجدید نظر در نظریات رایج فلسفی، همواره منبع بصیرت‌های جدید بوده است. فیلسوفان سنتی و عقل‌گرایان در معرفت‌بخش بودن شهود اتفاق نظر دارند ولی در سنت تحلیلی چالش‌های جدی در مواجهه با این نوع معرفت مطرح شده است. از سوی دیگر برخی فلاسفه معاصر معتقدند که آزمون فکری موجب القای غیرموجه و نادرست برخی نتایج فکری در ذهن مخاطب می‌شود. در این نوشتار با رجوع به وجوهی از اندیشه کریپکی نشان می‌دهیم که استفاده او از شهود و آزمون فکری در نقد فیزیکالیسم افراطی قابل دفاع است. کریپکی با متمایز کردن فرایند تثبیت مرجع حالت ذهنی و پدیده فیزیکی، به نظریه دوگانه‌انگاری ویژگی‌ها ملزم می‌شود که به نوعی آسیب‌شناسی جریان فیزیکالیسم در حوزه فلسفه ذهن محسوب می‌شود.
       
 
JournalTOCs
School of Mathematical and Computer Sciences
Heriot-Watt University
Edinburgh, EH14 4AS, UK
Email: journaltocs@hw.ac.uk
Tel: +00 44 (0)131 4513762
 


Your IP address: 54.224.117.125
 
Home (Search)
API
About JournalTOCs
News (blog, publications)
JournalTOCs on Twitter   JournalTOCs on Facebook

JournalTOCs © 2009-